تاریخ ما
فهم گذشته حرکت به سمت آینده
"ناسیونالیسم ایرانی" ایدئولوژی حاکم بر دوران پهلوی بود که بزرگنمایی از تاریخ باستانی ایران « باستان گرایی ایرانی » را مد نظر داشت و از این تفکر را در برابر ایدئولوژی های مذهبی وقت استفاده میکرد. مکتب میهن پرستی ایرانی بخصوص بر دوران قبل از اسلام تاکید داشت. عنصر میهن دوستی مکتب ایرانی را میتوان در ناسیونالیسم دوران پهلوی یافت. باید توجه داشت که مکتب "ملی گرایی" که توسط جبهه ملی در دهه 1320 (1940) در ایران رایج شد با اینکه برخی از جنبه های ناسیونالیسم ایرانی را دربرمیگرفت اما وجه تمایز آن تاکید بر ضرورت آزادی سیاسی ملت بود. مکتب ایرانی نیز اساسا ریشه هایی در ناسیونالیسم ایرانی دارد نه "ملی گرایی" آزادیخواهانه. مکتب ایرانی و مسائل آن برای اولین بار به صورت عینی و تئوریزه شده توسط شخصی به نام پروفسور«ریچارد نلسون فرای Frye, Richard Nelson» با ملیت آمریکایی مطرح شد که در مرکز مطالعات خاورمیانه در آمریکا مشغول به فعالیت میباشد. وی این نظریات را در قالب کتابی به نام «عصر زرین فرهنگ ایران » منتشر کرده و کتاب فوق توسط آقای مسعود رجب نیا و به وسیله انتشارات سروش (انتشارات سازمان و صدا و سیما) در سال 1375 شمسی چاپ و منتشر شده است . لازم به یاد آوری است که این کتاب جلد دوّم کتاب « میراث باستانی ایران » میباشد که چاپ اول ان در سال 1344 شمسی و چاپ پنجم آن نیز در سال 1377 بوسیله انتشارات علمی و فرهنگی ، چاپ و منتشر شده است . جامعه
شناسي تاريخي به عنوان يك شاخه تركيبي و حوزه ميان رشته اي، نقطه تلاقي دو علم تاريخ و جامعه
شناسي محسوب مي شود. اين رشته كه در حقيقت، جامعه شناسي جوامع پيشين بر اساس اسناد و
گزارشات تاريخي به جاي مانده است، از اعضاي نسبتاً جوان خانواده علوم اجتماعي و
از شكوفه هاي اين شجره تنومند شمرده مي شود. اين شاخه علمي، به رغم استعداد بالا و
متوليان زياد، احتمالا به دليل
فقر منابع و مراجع تاريخي متناسب با دغدغه ها و انتظارات پژوهشگران علوم اجتماعي، به ويژه در خصوص جوامع كهن
بشري، به توسعه درخور توجهي دست نيافته است. مؤلفان اين نوشتار برآنند تا با بيان
ويژگي هاي مطالعات جامعه شناسي تاريخي، سير شكل گيري اين رشته در مراكز علمي غرب
و نقل آراء برخي انديشمندان اين حوزه همچون وبر، والرشتاين و اسكوكپول در معرفي و
توصيف آن، تصويري هر چند مبهم از اين شاخه به دست دهند. به نظر می رسد که در تابستان 1905 گروه سوسیال دموکرات تبریز فعالیت خود را، در ابتدا، به صورت یک محفل مطالعاتی آغاز کرد1. بر اساس گفته آرشاویر چلنگریان – یکی از اعضای رهبری آن - : این گروه پس از انقلاب [1905] روسیه، زمانیکه عقاید سوسیال دموکراسی در قفقاز گسترش یافته بود بوجود آمد. او بعدا اضافه می کند که ایجاد گروه با آغاز نهضت عمومی در خود ایران مصادف بوده است 2، در زمانیکه فعالیت انقلابی در ایران بروز یافت، بویژه در دوره سلطنت محمدعلیشاه که قیام جدیدی در ایران رخ داد، اعضای جدیدی به گروه پیوستند، همزمان موضوعات جدیدی مطرح شد. از نامه 16 جولای 1908 چلنگریان به کارل کاؤتسکی مشخص می شود که اعضای گروه، برنامه خود را تدوین کرده بودند ولی در پی کودتای ژوئن شاه علیه مجلس(شورای ملی) مجبور شدند در آن تجدید نظر کنند که انجام این امر تا سپتامبر یا در حقیقت 16 اکتبر 1908 ممکن نشد. 3 درباره اعضا و پیشینه آنها به نظر میرسد که اکثریت قاطع آنها ارامنه ایرانی تبار بودند.4 عده آنها زیاد نبود و در مرحله ابتدایی فعالیت در حدود 28 نفر بودند.5 آنان از طبقه "بورژوا" ی جامعه بودند و برخی از آنان در روسیه تحصیل کرده بودند، و تحت تاثیر سوسیالیسم بین المللی و انقلاب 1905 روسیه موفق شدند "عقاید بورژوایی خود را رها کنند" و یک گروه تشکیل دهند.6 گروه" با وجود نیروهای تمایز نیافته بالقوه" قبل از مشخص شدن برخی از مسائل نظری که بر سر آن اختلاف داشتند، نمی توانست در مقاومت تبریز شرکت کنند. در حقیقت در گروه دو گرایش وجود داشت: یک نظر خواستار برجسته کردن وجه دموکراتیک بود و نظر دیگر به جنبه سوسیال دموکراتیک اهمیت می داد. به گفته چلنگریان، جریان طرفدار همکاری با دموکراتهای غیر سوسیالیست با هرگونه آموزش خاص سوسیال دموکراتیک در آن زمان مخالفت می کرد. در مقابل، دیدگاه دیگر که برای شرکت فعال در جنبشی انقلابی آماده می شد قویاْ معتقد بود که برای یک کار آموزشی فعال در جهت شیوه های سوسیالیستی درمیان کارگران و اعضای احتمالی جدید اقدام کرد.7 این امر موجب اختلاف نظر در گروه شد و نمایندگان این دو گرایش برآن شدند که نظر رهبران برجسته سوسیال دموکرات اروپا، [یعنی] کارل کائوتسکی و گئورگی پلخانف را در مورد مسائل مورد اختلاف جویا شوند.8هنگامی که نشست مجمع عمومی گروه در 16 اکتبر 1908(در اواسط مقاومت تبریز) برگزار شد، این دوگرایش به شدت با یکدیگر مخالفت کردند و هر یک استراتژی های مورد مناقشه را به رأی گذاشتند. به هر حال دشوار است بدانیم که آیا آن ها به سرعت از یکدیگر جدا شدند و هر یک گروه مشخص خود را به وجود آوردند[یا نه.] تبلور این دو دیدگاه متفاوت و توسعه بعدی آن در نهایت منجر به تشکیل فرقه دموکرات [عامیون] ایران شد9.آن چه در زیر می آید مربوط به دیدگاه هایی است که [در نشست مجمع عمومی] مورد بحث و گفت و گو قرار گرفت. پیرامون شیخ صفی الدین اردبیلی و طریقت صفوی طریقت صفوی در زمان شیخ صفی الدین اردبیلی نوعی هسته مذهبی سیاسی است، این طریقت با آنکه در آن زمان قابل مقایسه با شیخیان نبوده است ولی برخی از رویکردهای هر دو طریقت کاملاً مطابق و دمساز است و این مطابقت نیز در این امر نهفته است که هر دو طریقت فوق بر پایه اصول مذهبی و جهتگیری سیاسی و نیز ادعای دستیابی به قدرت دنیوی تشکیل شدند. شیخ صفی یکی از شیوخ ویژه مذهبی و نمونه ای از اسلام مردمی و بسیار متفاوت با الهایت رسمی بود، امتیاز دیگری وی این است که شیخ عضو خاندان محترمی است که نسلهای متوالی در اردبیل و حوالی آن نیز بسته اند لذا آنها هیچ گونه همخوانی با سایر شیوخ زمانه خود ندارد[1]. وی فکر تجدید اسلام را در سر می پروراند به گونه ایکه تجدید واحیای مذهبی و وحدت ایران بدونه اخوّت یادگار شیخ امکان نداشته است. لازم به ذکر است که اهمیت شیخ صفی در سلسله صفویه فقط منحصر به تأسیس طریقت صفوی نمی باشد بلکه ایشان با جذب پیروان عظیم و بیشمار و حصول رونق و رفاه و موقوفات برای طریقتش شالده ای حکم به آن بخشید. در خصوص مذهب شیخ صفی اکنون نظر بر این است که شیخ سنی شافعی بوده است یعنی مذهبی نزدیکی با شیعه دارد و شیعیان که وانمود به تسنّن می کردند به مذهب شافعی روی می آوردند. در صفوه الصفا درباره مذهب شیخ آمده است: «شیخ فرمود ما مذهب صحابه داریم و هر چهار را دوست می داریم و هر چهار را دعا می کنیم»[2] پس مدرکی یافت نشده است که شیخ صفی نیز مانند اخلاقش به این شدت پیرو عقاید شیعه بوده باشد[3] امری که ما در نسلهای بعدی شیخ صفی آن را به وضوح می بینیم که آنها علناً در صدد شیعه نمودن و وابسته کردن این خاندان به تشیع علوی و ائمه اثنی عشری نموده اند. 1ـ پژوهش دانشگاه کمبریج، ج7، ترجمه بعقوب آژند، ص10. 2ـ ابن بزاز، صفوه الصفا، ص866. 3ـ ادوارد براون، تاریخ ادبیات ایران، ص30، ج4. روی کار آمدن عباسیان تحولات عمد ای در جهان اسلام باعث شد که از مهم ترین آنها می توان به احیای مجد و عظمت گذشته ایران اشاره کرد در زمان حکمیت این سلسله که دیگر از فشارها و تبعیضات زمان امویان خبری نبود، جامعه اسلامی به ویژه در زمان خلافت خلفای اول این سلسله تا زمان معتصم و تا حدودی زمان واثق شاهد اقدامات بسیار خیره کننده در امر فرهنگ و تمدن اسلامی هستیم که در سایه ان تمدن اسلامی در همه جوانب با رشد چشمگیری مواجه گردید و این عصر عصر طلائی اسلام است مذاهب مختلفه اسلامی اعم از مذاهب اربعه سنت و تا حدی تشیّع در سایه افکار معتزلیان که در مباحث و احتیاجات خویش بیشتر است به دامان فلسفه می شدند شکل گرفت و رونق یافت. او برادرزاده احمدشاه و رئیس کنونی ایل قاجار است. در بیروت متولد شده، در پاریس بزرگ شده، و می گوید عاشق ایران است. معتقد است که در زمان ناصرالدین شاه نوعی رنسانس در ایران بوجود آمد و اگر احمدشاه قاجار سقوط نمی کرد، نوعی دمکراسی رجالی در ایران حاکم می شد. آقای قاجار، شما در جایی گفته اید که اگر احمدشاه قاجار می ماند، و یا بقول شما بدست انگلیسی ها برکنار نمی شد، نوعی دمکراسی رجالی در ایران بوجود می آمد. منظورتان از دمکراسی رجالی چیست؟ یعنی اینکه آن زمانی که احمدشاه در ایران سلطنت می کرد، هنوز کل ملت ایران شاید برای اینکه بتواند در آزادی کامل و آگاهی کامل رای به دمکراسی بدهد آمادگی نداشت. اما این تربیت کم کم و به مرور در ملت وارد می شود و فکر می کنم مثل جاهای دیگر هم شده، رجال آن زمان که رجال خیلی قوی بودند، می توانستند یک دمکراسی رجالی یا بقول فرانسوی ها ارستوکراتیک، در ایران درست بکنند و برجا بگذارند که کم کم این سیستم رجالی تبدیل به یک سیستم دمکراتیک بشود. حال چرا شما فکر می کنید که احمدشاه مایل بود که چنین اتفاقی بیافتد؟ احمدشاه صددرصد پادشاهی مشروطه طلب بود و دلش می خواست در ایران دمکراسی به فرم غربی برپا شود. و در همه نطق هایش و نظراتش این موضوع را گفته بود. بخصوص در نطق معروفی که در کاخ باکینگهام پالاس کرده، گفته آرزوی من این است که یک روز در ایران مثل انگلستان یک سلطنت مشروطه دمکراتیک واقعی بوجود بیاید. يكى از دكترين هاى مهم امروز كشور ابرقدرت، آمريكا، «برخورد تمدنها» است. اين فرضيه يا پارادايم كه امروز تبديل به استراتژى و دكترين شده، ابتدا از سوى ليستر پرسوندر سال 1956 مطرح شد و تعارضات بين تمدنى مورد توجه قرار گرفت و سپس ساموئل هانتينگتون، نظريه پرداز و استراتژيست آمريكايى، ابتدا در سال 1993 در مجله فارين افيزر و سپس در كتابى تحت عنوان The Clash Of Civilization«برخورد تمدنها» تبيين شده و امروزه به عنوان يك استراتژى و نظريه حياتى در سياست جهانى آمريكا مورد توجه است. موضوع اساسى در اين فرضيه تقسيم بندى جهان به 7 يا 8 تمدن اصلى است و تمركز بر اين نكته كه جهان امروز، جهان قدرتمندى تمدنها است و هويت بخشى هر فرد بر اساس تمدن اوست. هانتينگتون با تكيه بر اين امر و مسئله بازگشت خدا، معتقد است رشد روزافزون جمعيتى، سياسى و اقتصادى برخى تمدنها و ظهور گروه هاى بنيادگرا باعث مى شود، قرن پيش روى ما، قرن تضاد و برخورد بين تمدنها باشد. او اكيداً تصريح مى كند كه مدافع مطلوبيت اين درگيرى نيست، بلكه وى طراح و تبيين كننده اين فرضيه است كه درآينده اتفاق خواهد افتاد به هر حال هانتينگتون با توجه به اصل سياست به جاى اقتصاد، آينده جهان را اينگونه مى بيند و البته با تعصب هاى خاص نژادى و هويتى، خواستار حفظ اصالت هويت آمريكايى و غربى است كه در اين راستا در كنار ديدگاه محافظه كارانه، نظرياتى راديكال در رد مهاجرت، جهانى شدن، پلوراليسم و لزوم اتحاد و دشمنى مشترك مى دهد. در مجموع با توجه به انتقادات از وى و نيز آينده جهان، بعيد است آن چه او فرض مى كند اتفاق افتد، مگر آمريكا جهان را چنين بخواهد.تبيين جامعه شناختى اين نظريه نياز به بررسى مفهوم تمدن، بررسى تمدنهاى مورد نظر هانتينگتون و خصوصاً بررسى جامعه شناختى رابطه غرب و اسلام است شهر اسلامبول، پايتخت امپراطوري عثماني حلقه واسط بين دنياي شرق و جهان غرب به حساب ميآيد،اين شهربه سال 1453 م. توسط سلطان محمد فاتح ،سلطان عثماني گشوده شد و از آن تاريخ به بعد به دليل تقابل و تعامل افكار و عقايد و حضور مردماني از سر تا سر آسيا و اروپا به عنوان يك «مادر شهر» مطرح گرديد. اسلامبول به عنوان مركزي براي تجارت بين ملتهاي گوناگون نيز محسوب ميگردد و از آن جايي كه لازمه تجارت نيز مبادله سريع اطلاعات و آگاهيهاي فزاينده ميباشد، لذا اين شهر را ميتوان به عنوان نقطه ثقل مبادلات فكري و عقيدتي آن دوره نيز به حساب آورد. دليل ديگر اهميت اسلامبول «قرارگرفتن آن درخاك اصلي اروپا و نفوذ بسيار بالاي تمدن اروپايي و مظاهر وابسته به آن در اين شهر ميباشد.[1] ». ايرانيان،كه در آن زمان در تجارت جهاني نقشي در خور داشتند و اغلب ايرانيان تاجر را نيز اهالي آذربايجان تشكيل ميدادند، دراين شهر«در نتيجه تماس با روشنفكران و آزاديخواهان ساير ممالك و نيز مطالعه جرايد و روزنامههاي متفاوت و متنوع به مرور زمان داراي افكار آزاديخواهي ميگرديدند و اين افكار به سرعت هرچه تمامتردرآنهارشد مييافت[2] ». وجود جمعيت فرهيختهاي از ايرانيان باعث شده بود كه سفارت كبراي ايران در اسلامبول نيز واجد اهميت حياتي باشد .اسلامبول با چنين ساختارويژه اي ،با حضور ايرانيان در آن ـ در دورهاي از تاريخ ايران كه حركات آزاديخواهي شروع شده و در مسير تعالي افتاده بود ـ نقشي تعيين كننده بر عهده گرفته است. درمورد نقش ايرانيان مقيم عليّه( نامي كه ايرانيان به اسلامبول داده بودند) درروند تحولات مشروطه در ايران،لازم است گفته شود كه جمعيت تجّار مقيم آن ديار ميتوانست،از مدتها قبل از حركت مشروطهخواهي شكل گرفته باشدولي سرعت و شتاب فزاينده تحولات در ايران باعث شد تا ايرانيان مقيم اسلامبول نيز به عنوان بخشي از پيكره واحد ايران، به جهت امداد و ياري مشروطهطلبان ايران وارد عمل شوند. هر چند برخي نويسندگان «شروع اقدامات ايرانيان مقيم اسلامبول را بعد از اقدامات محمد عليشاه ميدانند[3]» ولي با بررسي جرايد آندوره ميتوان چنين استنباط كرد كه در اوايل حركت مشروطهخواهي در ايران و اوجگيري حركت فعالان آن در ايران است كه ايرانيان ساكن آن شهر به فكر فراموش كردن اختلافات و ايجاد يك نهاد مستقل افتادهاند. «مكتوب از اسلامبول: انّ المومنون اخوه: مدتي است در ميان ايرانيان مقيمين عليه، يك نفاقي كه هيچ وقت نميشود از آن و مبدا آن صحبت كرد مشاهده ميشود، رفته رفته كار را به جائي كشانيده كه باعث تاخير و تعطيل امورات خيريه و تضييع حقوق ضعفاء ملت شده در هر مسئله از مسائل واقعه منافع قوميّه فداي اغراض شخصيه ميشود و اين مسئله به خوبي واضح است در نزد ارباب عقول سليمه كه هيچ چيز نميتواند اسباب شفاي اين مرض مبرم باشد، مگر اتفاقي كه خالي از هر گونه غرض سياسي و مرض رياسي و صرف براي رضاي خدا باشد[4] ». از اين تلگراف چنين برميآيد كه سرآغاز مشروطه در ايران به مانند خود ايران درخارج ازمملكت ايران نيز باعث بروز اختلافاتي در بين ايرانيان شده است و به اين دليل است كه ايرانيان ساكن اسلامبول با مشاهده روند رو به گسترش حركت مشروطهخواهي در ايران اندك اندك منافع شخصي خويش را در قبال منافع ملي فراموش كرده و به حالت جمعي اقدام به فعاليت مينمايند و انجمن سعادت ايرانيان مقيم اسلامبول شكل ميگيرد. اين انجمن مدتي تحت رياست آقا«محسن معتمدالتجار» بوده و از اعضاي ديگر آن ميتوان به «حاج محمد حسين، آقاي هندي شباهنگ، حاج حسين قرطاسيه چي[5]»،« حاج حسين شالچي، ميرزا علي برادر مستشارالسلطنه، حاج حسن پدر دكتر عليخان توفيق اشاره نمود.[6] ». كاركرد ويژه انجمن سعادت بعد ازحوادث مشروطيت ايران و عليالخصوص بعداز واقعه انحلال محلس به ثمر مينشيند زيرا اندكي بعدازانحلال مجلس در ايران، مشروطه عثماني به تاريخ 23 ژوئيه 1908.م/ اول مرداد 1287 ش و برابر با 24 جماديالثاني 1326 ه.ق ، به توسط فعالان عثماني احياء ميگردد و اين حادثه مهم را ميتوان نقطه عطف مهمي در حيات انجمن سعادت به شمار آورد. با احياي رژيم مشروطه عثماني ،«انجمن سعادت روابط صميمانهاي با حزب «اتفاقي و ترقي» برقرار ساخت كه در آينده اين انجمن نقش حساس و تعيين كننده بر عهده داشته است[7] ». عراق عرب به عنوان بخشي از قلمرو امپراطوري عثماني به مجرد احياي رژيم مشروطه عثماني شاهد فعاليت روز افزون جمعيت ايرانيان در بغداد و عتبات عاليات بود كه اقدامات ايرانيان مقيم عراق عرب به رياست حاج شيخ اسدالله ممقاني و احمد تاجر شبستري انجام ميشد . فعاليتهاي ايرانيان عراق و حمايتهاي جمعيت اتحاد و ترقي در بغداد باعث كشانده شدن اين فعالان به سمت اسلامبول شدوبه درخواست تجّار مقيم عليّه، نمايندهاي از جانب علماي مشروطه خواه نجف به اسلامبول گسيل شده اين نماينده علماء نجف، حاج شيخ اسدالله ممقاني بود . كه به محض رسيدن به اسلامبول با صلاحديد اعضاي انجمن سعادت به رياست انجمن انتخاب شد. ايرانيان مقيم اسلامبول در انجمن سعادت متوجه نكته مهم و دقيقي شده بودند، استفاده از نفوذ گسترده روحانيت و مراجع تقليد در بين مردم و كشانيدن افكار مشروطهخواهي به درون توده مردم و هماهنگ ساختن آن با نيازها و خواستهاي عامه.اين نكته بسيار دقيق كه تمام حركات آزاديخواهي در دوره مشروطيت از آن بهره ميگيرند راز مهم موفقيت تلاشهاي آزاديخواهان ايراني است . اين در حاليست كه در ادوار بعدي تاريخ ايران ، شاهد چنين همكاريهاي نزديك و تنگاتنگي نميباشيم. به اين ترتيب ملاحظه ميشود انجمن سعادت اسلامبول بعد از بنا نهاده شدن به دست تجار آزاديخواه نهايتاً با رياست نماينده علماي نجف بر آن حالتي كاملاً متفاوت ميگيرد و اقداماتي در راستاي حمايت از مشروطهخواهان ايراني مينمايد كه در جاي خود بسيار با ارزش و مفيد فايده بوده است اما در اين بين آن چه كه براي بار دوم تكان شديدي به انجمن سعادت وارد ميكند ،ورود ايرانيان تبعيدي به اروپا به شهر اسلامبول است و از آن جايي كه به دنبال انحلال مجلس شوراي ملي، مقاومت مشروطه تنها در آذربايجان باقي مانده بود و به حيات خويش تحت رهبري «انجمن ايالتي آذربايجان» ادامه ميداد، حضور ايرانيان تبعيدي باعث ميشد تا انجمن سعادت به مراتب قدرتمندتر و فعالتر ظاهر گردد. در اين دوره انجمن سعادت اسلامبول كمكهاي مادي به صورت اعانه جمعآوري نموده و به اسامي و نامهاي مختلفي به تبريز حواله ميكرد. تا جريان مقاومت در آذربايجان از لحاظ اقتصادي مشكلي نداشته باشد. يك شاهد عيني در اين باره اطلاعات ارزندهاي به دست ميدهد. «آنژينيور» افسر فرانسوي كه در بحبوحه جنگهاي تبريز در شهر حاضر است مينويسد:«ايرانيان مقيم قسطنطنيه مبلغ پانزده هزار فرانك به اسم يك تاجر اروپائي به تبريز حواله كردند و از اين پول، اغلب هزينه مجاهدين كه روزانه چهار قران (برابر يك فرانك) بود پرداخت ميشد[8] ». علاوه بر اقدامات اقتصادي و تامين مالي مبارزين مشروطه، انجمن سعادت در راهي قدم برميداشت كه شايد بتوان گفت بيشتر موفقيتها و كاميابيهاي انجمن ايالتي و علماي نجف مرهون آن اقدامات ميباشد زيرا انجمن سعادت به عنوان مركز واسطهاي بين تبريز، نجف و ممالك اروپائي عمل ميكرد و تلگرافات و درخواستهاي طرفين را به همديگر ميرسانيد و با مطرح ساختن مطالبات مردم آذربايجان و ايران در خارج از مملكت ايران باعث ميشد تا نوعي احساس همدردي با نهضت ايران در خارج شكل گيرد. همان طور كه اشاره شد رسيدن ايرانيان تبعيدي مانند معاضدالسلطنه پيرنيا، ميرزا علي اكبرخان دهخدا، ميرزا علي حق نويس، بهاء الواعظين و ميرزا ابراهيم قمي، به اسلامبول باعث پديد آمدن دوره جديدي از فعاليت آزاديخواهان در خارج از مملكت ايران شد كه نقش انجمن سعادت در اين زمينه بسيار مهم است زيرا «اين انجمن با متشكل ساختن عناصر آزاديخواه و ايجاد امكاناتي براي آنها كمكهاي شايان توجهي به پيشرفت مقاصد مليون انجام داد و روابطي را با ساير نقاط ايران كه به حالت بسته و جامد باقي مانده بودند برقرار ساخت[9]». ارگان انجمن سعادت اسلامبول روزنامه «شمس» ميباشد كه «به تاريخ شعبان 1326 ه.ق توسط سيد حسن تبريزي به زير چاپ رفت و اولين شماره آن نيز مزين به تصوير ملك المتكلمين ميباشد[10]» كه انجمن سعادت ضمن درج مطالب و ديدگاههاي خود در آن با ايجاد امكاناتي براي ايرانيان تبعيدي اين مهم را فراهم ساخت تا آنها نيز اقدام به تاسيس روزنامهاي براي نشر افكار خويش بنمايند. يكي از اين موارد تاسيس روزنامه«سروش»، توسط ميرزا علي اكبر دهخدا ميباشد كه«به قلم دهخدا و احمد آقا اوغلي، از سياسون مهم قفقاز از زير چاپ بيرون ميآمد[11] » . باقدرت يافتن انجمن سعادت، حاج شيخ اسدالله ممقاني ضمن ديداري با صدر اعظم عثماني، سبب شد تا دستگاه سياسي عثماني نسبت به ايرانيان و حركات آزاديخواهانه آنها نرمش خاصي داشته باشد لذا بر اين اساس اولين ميتينگ اعتراض را براي اعتراض به عمليات روسها در آذربايجان در«اونيون» فرانسه ترتيب داده شد و«اين ميتينگ اعتراض به رياست ممقاني به عنوان نماينده علماي نجف و رئيس كلني ايرانيان افتتاح شد[12]».در خصوص اين گردهمايي اعتراضآميز كه حتي در جرايد آذربايجان نيز منعكس شده است، جريده «ناله ملت» معتقد است «اين كنفرانس توسط مادام ماركويچ با دعوت از ارباب جرايد فرانسه و ايرانيان و ژون تركها تشكيل شد[13] ». به هر حال آن چه در اين بين اهميت دارد تاثيري است كه اين گردهمايي در اذهان اروپاييها از خود به جاي گذاشت و آنها را متوجه به وقايع رخ داده در ايران نمود. به دنبال برگزاري چنين گردهمايي است كه حتي اجتماعيون عاميون قفقازنيزخواستار تشريك مساعي با انجمن سعادت در اين زمينه گرديدند . حمايتهاي انجمن سعادت از روند مقاومت در ايران به گونهاي چشمگير در اهداف مشروطهخواهان ايراني تاثير داشته و آنها را به ادامه راه تشويق ميكرده است و شايد بهترين جملهاي كه بتوان در اين زمينه به آن اشاره كرد اين كه «بعد از واقعه مجلس در تهران، انجمن تبريز مدير انقلاب شد و انجمن سعادت اسلامبول علم را برپا داشت[14]». در تمام مراحل مقاومت تبريز انجمن سعادت همگام با روحانيت مشروطهخواه نجف عمل مينمود و ضمن رساندن پيغامها و تلگرافات اين علما به تبريز خواستها و نظريات خويش را نيز به اطلاع انجمن ايالتي ميرسانيد. اين كه در اينجا تاكيد ميشود بر همگام بودن اين دو نهاد حامي مشروطه ايران،به اين دليل است كه در اغلب موارد، حتي تلگرافات انجمن سعادت مواضع علماءرا بيان مينمود .به عنوان نمونه ميتوان از تلگرافي ياد كرد كه بعد از شكست اردوي ماكو توسط انجمن سعادت ارسال شد و در آن مواضع علماي نجف تكرار شده است: «تلگراف اسلامبول: انجمن ايالتي، آوازه فداكاريهاي آذربايجانيان جهان را پر كرده است عالم بشريت با كمال حيرت آفرين خوانست كرمان و شيراز و ساير بلاد هم شروع به پيروي شما كردند در اقدامات خود ثابت قدم باشيد و به استعداد مستبدين اعتنا نفرمائيد كه عنقريب در مقابل استقامت مشروطهخواهان محو خواهند شد احوالات تبريز را فوراً اطلاع بدهيد موجودي پانصد ليره اعانه را به تلگراف، تلگراف كرديم. انجمن سعادت[15]». در خصوص رابطه انجمن سعادت با انجمن ايالتي آذربايجان و علماي نجف بهتراست به اين مطلب دقت نماييم: «تلگراف از انجمن سعادت: انجمن ايالتي، مضمون تلگرافي به عتبات و ساير نقاط مخابره شد علماء واردخانقين، بعضي ايالات شروع به قيام. انجمن سعادت[16]» [1] - عبدالحسين نوائي، گوشهاي از تاريخ مشروطه ايران (ايرانيان مقيم استانبول)، سالنامه سپهر، جلد دوم، سال 1328، صص 159- 165. [2] - سلامالله جاويد، نهضت مشروطيت ايران ونقش آزاديخواهان جهان، ص 41.* و نيز بنگريد به، مهدي ملكزاده، جلد پنجم، ص 115. [3] - اسمعيل اميرخيزي،قيام آذربايجان وستارخان،تبريز،كتابفروشي تهران،1339،ص 161. [4] - انجمن، سال اول، نمره،هفتاد و ششم، پنجشنبه بيست و پنج ربيعالاول 1325ه.ق، ص سوم. [5] - سلامالله جاويد، همان كتاب، ص 51. [6] - اسمعيل اميرخيزي، همان كتاب، ص 192. [7] - ملكزاده،مهدي؛تاريخ انقلاب مشروطيت ايران:مصحح مرتضي پارسافر، تهران ،كتابفروشي سقراط ـ ابن سينا ،1328. (جلد 5 )ص 106. [8] - آنژينيور،"گزارشي ازانقلاب مشروطه ايران(رويدادهاي تبريز)":ترجمه يحيي شهيدي،بررسيهاي تاريخي،سال چهارم،شماره پنجم و ششم ،آذرواسفند 1348 ص 224. [9] - علي اصغر شميم، ايران در دوره سلطنت قاجار، تهران، مد بر، چاپ ششم، 1374، ص 591. [10] - گوئل كهن، تاريخ سانسور در مطبوعات ايران، تهران، آگاه، 1362، جلد دوم، ص 488. [11] - همان منبع، ص 508. [12] - مهدي ملكزاده، همان منبع، ص 107 . [13] - جريده ناله ملت، نمره سي و پنجم، چهاردهم ذي حجه الحرام 1326 ه.ق. ص اول. [14] - مهديقلي هدايت، گزارش ايران، به اهتمام محمد علي صوتي، تهران، نشر نقره، چاپ دوم، 1363، ص 188. [15] - جريده ناله ملت، نمره چهاردهم، پانزدهم شعبان المعظم 1326ه.ق، ص اول. [16] - جريده ناله ملت، نمره بيست و چهارم، بيست و دوم رمضان المبارك 1326ه.ق، ص دوم. از مهمترين مسائل عصر قاجار بويژه بعد از واقعه دخانيه، مسئله استقراض دولت ايران از دول بيگانه ميباشد و از آن جا كه اين قرضهها صرف كارهاي اقتصادي مفيدي نميشدند ضمن موثر واقع شدن در شدت و تاثير بحران مالي و اقتصادي مملكت به عنوان نمادي از سياست استعماري محسوب ميشدند.«هر چند مجموع قروض ايران در برابر محلي كه ايران براي اداي آنها داشت چندان فوق العاده به نظر نميرسيد اما اين قروض از لحاظ شرايط سنگيني كه در عقد آنها بر گردن دولت ايران تحميل شده بود يك بار سنگين و ناگواري ميباشد[1]». حضور هيئت مالي بلژيكي در ايران، منجر به اقداماتي مانند عوارض مستغلات شهري، عوارض جواز تجارت و حرفههاي اصناف، ماليات ترياك، ماليات اراضي و اصلاح آن – مميزي و ارزشيابي مجدد زمينهاي زير كشت – شد كه به مجموع آنها « رفورم مالي » گفته ميشد.اصلاحات به عمل آمده در سيستم مالي ايران توسط اين هيئت به دليل ساختار خاص جامعه ايراني، نه تنها باعث كاهش مشكلات نشد بلكه مشكلاتي نيز پديد آورد به گونهاي كه با مقاومت اكثر اقشار جامعه مواجه شد . اين اقدامات به دليل دور بودن از نيازهاي جامعه آن روز با تعاليم اسلامي نيز سازگاري نداشت زيرا بسياري از اين افراد دين اسلام را فاقد برنامه اي سازنده براي احياي اقتصادي ايران ميدانستند. شهيد ميرزا علي ثقه الاسلام تبريزي دررساله خويش با نام « رساله اسلام و سياست واقتصاد و اخلاق آن» كه به تاريخ 25 محرم الحرام 1325 ه . ق و براي ملاحظه حضرات حجج الاسلام به عتبات عاليات نوشته شده است ، دراين باره معتقد است : « بعضي از صاحبان فكر محدود را تصور چنان است كه مذهب اسلام معاذالله مانع ترقي و يا خود در اصول سياسيّه آن قصوري هست كه اگر مانع اصل ترقي نباشد لا اقل موجب نقصان تمدن است ، و اين فكرمدت ها است در بعضي اذهان جاي گرفته و مبناي اين عقيده سخيفه باطله اشتهاراتي است كه از جانب دشمنان دين و ملحدين سر زده بعلاوه ظهور پارهّ آثار تمدن در غير ممالك اسلاميه كه عوام مسلمين آن اساس تمدن را در بلاد خارجه مشاهده مي نمايند و مملكت اسلام را از آن آثار بالمرّه خالي مي بيند و چنين مي پندارد كه آن همه ثروت و تمدن و عدل و داد و آسايش و حسن انتظام كه در ممالك خارجه هست و در اسلام نيست .آنچه مستوجب عدم آن در ممالك اسلاميه است همانا وجود مذهب اسلام است كه مانع از اجراي آن اصول و قواعد مي باشد. القاء اين شبهات اگر از جانب اعداء دين بودي مارا موجب تاسف نشدي ، چرا كه دشمن در حق ما بعدل و انصاف سخن نگويد و مارا محبوب عامهّ بني نوع بشر نخواهد و ماها را از ايشان توقع تحسين شريعت طاهره كردن و اميد نيكي از ايشان داشتن خار در ديده انباشتن است.[2] با صدور فرمان مشروطيت و رهايي نسبي جامعه ايراني از زير فشارهاي سياسي و پيدايش فضاي مناسب براي بيان درخواست ها و ارائه راهكارهاي مناسب براي برون رفت جامعه ايراني از بن بست هاي متعدد از جمله رفع نگراني هاي اقتصادي ، تجار واصناف و علما در قالب اقداماتي هدفمند وارد عرصه شدند كه اين امر از نقاط عطف جامعه ايراني به شمار ميرود زيرا طيف نخبه جامعه براي اولين بار ضمن احساس مسئوليت در قبال سرنوشت جامعه وارد عرصه شده بود. از اين موارد ميتوان به تشويق و ترغيب مردم به استفاد از « امتعه وطني » اشاره كرد . زيرا مشروطه خواهان به اين نتيجه رسيده بودند كه « از كاغذ قرآن گرفته تا كفن مردگان خود محتاج فرنگان .... هرگاه فرنگان فردا به شما به محض عداوت مدقال و چلواري نفروشند ، آن وقت زندگان شما بي زير جامه و پيراهن و مردگانتان بي كفن خواهند ماند [3]» براساس چنيني آموزه هايي فعالان مشروطه خواه درانجمن تبريز از بدو پيدايش آن به مسائل اقتصادي و لزوم توجه به آنها با ديدي فراتر از سطح جامعه آن دوره نگريسته است .از همان روزي كه در زمان تحصن، صندوق اعانه پديد آمد كه در آن حتي تاكيد شده بود:«در اكل و شرب بنا برمختصرات باشد[4]»رويكرد اقتصادي انجمن معطوف به مسائل چندي شد.مهمترين و راهبرديترين اين رويكردها اعلان نوعي «جنگ سرد اقتصادي» برعليه بانيان فلاكت و بدبختي اقتصادي ايران ميباشد. بر اين اساس انجمن، ضمن استدعا از وطن پرستان و صاحبان همت درخواست مينمايد:«بياييد همت كرده سه متاع را كه در مملكت خودمان هست و به عموم كفايت ميكند پوشيده و رواج بدهيم و از خارجه نياوريم اول: جوراب كه پنبه و پشم آن حاصل وطن است و زنان بيوه و پير زنان بريسيدن و بافتن آنها مشغول و گذران ميكنند دوم:كفش كه با چرم ايران دوخته شده و متاع مملكت است و چقدر عمله از ساختن آن معاش خود را ميگذرانند،خريده و متاع خارجه را رواج ندهيم و دباغها وقتي كه ديدند چرم ايران رواج يافت آنها هم سعي كرده چرم خوب و لطيف درست خواهند كرد، سوم: ظرف بدل چيني است كه هر گاه تمام اهالي ايران ظرف بدل چيني خودشانرا مصرف نموده و از خارجه نياورند كرورها تفاوت كرده ،پول، كه روح مملكت است به هدر نرود و براي چه قدر بيكار كار پيدا شود پس تكليف است كه همت كرده اين سه متاع مملكترا رواج بدهيم[5]».در اين مورد شهيد ميرزا علي ثقه الاسلام تبريزي دررساله ديگرخويش با نام « ترقي مملكتي به مال است و تحصيل مال با علم » كه تاريخ تحرير آن 1326 ه . ق ميباشد معتقد است :« اين دو قضيه از جمله بديهيات عقول است و هيچ عاقلي منكر اين دو جمله نتواند شد .................... كه ترقيات محير العقول ملل خارجه از نتايج علم است و چيره دستي آنان بر همديگر و تسلط و كثرت نفوذشان از نتايج ثروت [6]0 حاليا كه آفتاب مشروطيت طلوع كرد و كوكب ذوذنب استبداد افول نمود بايد همگي ملت دست به دست هم داده در تحصيل آن دو قضيه متحد الفكر بوده همت نمايند و در شاهراه سعادت قدم زنند[7]. ثروت طبيعي با قناعت است ، قناعت بر موجود خود راضي بودن و بر فضولات معيشت كه تحصيل آن با ذلت و دريوزه گي باشر ، دست نيالودن است . ما ايرانيان بطور كليت ثروت طبيعي داريم آنچه نداريم ثروت اضافي است و لي بعض اشخاص از اين مسئله غافل و اغلب بر فرق اين دو جاهل است . ثروت طبيعي آنست كه انسان در معاش خود محتاج بر استمداد از غير نباشد و جز آنچه تمدن و تعاون بر آن حكم كرده محتاج به ديگري نشود. ...اما ثروت اضافي آنست كه شخص از خود چيزي نداشته باشد و هر چه داشته باشد از ديگران باشد مانند تجاري كه با اموال خارجه شخصيت فروشندو خود را متمكن دانند....كه مثل اين دو مثال آب جاري قليل و بركه پر آب باشد.... . پس از تمهيد اين مقدمه گوئيم كه اولين چيزي كه براي ايرانيان لازم است قناعت است كه نوعا و شخصا منظور دارند. اگر درست غور و تامل نمائيم براي ما محسوس ميشود كه اغلب امتعه ما از ممالك خارجه حمل و نقل ميشود و ما چنان آلوده و گرفتار آن شده ايم كه خلاصي ما از چنگال آن را مدتها بايد ..... امتعه كه از خارج وارد ايران ميشود دو قسم است : يكي حكم ضرورت را پيدا كرده و ما را ترك كردن آن از قبيل محالات عاديه است مانند قند و چاي و نفت لمپه و خود لمپه[8] ....... دويمي امتعه ايست كه ما را از آن حاصلي نيست مگر تزئين و خود فروشي مانند چهل چراغ ها و جار ها و آئينه هاي بزرگ و ساعتهاي طلاي گرانبها و ...... كه شمردنش حاصلي ندارد . و چنانچه شريعت طاهره و عقل حكم بر قناعت شخصيه بلكه وجوب آن در حق بعضي اشخاص مي فرمايند و آن را در لسان شرع زهد واجب گويند.[9] به دليل برخورداري انجمن از پشتيباني مردمي در اندك زماني از سوي مردم به اين خواسته جواب مثبت داده ميشود به طوريكه اهالي شهر ضمن ارسال نامهاي حاكي از شور و اشتياق، مساعدت و همراهي خويش ،بادرخواست انجمن را اين چنين بيان مينمايند: «كهن جامه خويش پيراستن به از جامه به عاريت خواستن جمع كثيري از غم خواران وطن مقدس و خواهان ترقي آن يكجا متعهدو هم قسم گرديدهاند كه من بعد از اين، خريد و استعمال البسه خارجه بقدر امكان و بلكه به طور كلي و عمومي امساك فرموده و به ترويج داخله بكوشند... كه اقلاً چندي از جلفاهاي دست به بغل مانده وطن عزيزمان كه به جهت منسوخي بافتهاي دستيشان كار(و) بارشانرا را ويل كرده و محتاج فعلگي وغالبشان به سوال گرويدهاند از اين ممرّ معيشت خودشانرا كسب نمايند[10]». با اين چنين استقبال مردمي،اعضاي انجمن، صرف چاي را در مجالس تعزيه و فاتحه خواني موقوف مينمايند و البته اينكار را ابتدا ازخود شروع كرده وبعد به ديگران توصيه نمودند:«كه قند چاي خارجه را كه موجب خانه خرابي ملت ايران است كمتر صرف نموده پول مملكت را در منفعت خارجه مصرف ننمايند[11]». نقش اقشار مختلف در حمايت از اين چنين تصميمات بنيادي قابل توجه است در جريده انجمن مطلبي درج شده كه از آن به عنوان«حمايت زنان از مشروطه و ترقي مملكت »ياد شده است چنين مي آيد:«مجلس گذاردن زنان مكرمه تبريز و تصميم اينكه كمترخود و صاحبانشان را محتاج متاع و منسوجات خارجه كرده و از ثروت خودشان نكاهند و به همان البسه قديمشان بسازند تا در ايران فابريكها به كار افتند و از خارجه بينياز گردند[12]». زيرا « آنجا كه شركت است ، علم و ثروت و همت و اتفاق است ..... قوّت روحاني هر ملت موقوف به كثرت شركت هاي متشكّله اوست »[13] از ديگر مسايل بسيار مهمي كه دراين دوره توجه كوشندگان مشروطيت را به خود معطوف ميكرد ، تاسيس بانك ملّي در ايران است . مسئله بانك ملي و تاسيس و تشكيل آن از عمده اقدامات مشروطه خواهان بود كه اگر از همان اول دچار كج انديشيها و غرض ورزيهاي داخلي و خارجي نميشد، چه بسا مهمتر از تاسيس مجلس شوراي ملي به حساب مي آمد. اين اقدام اساس اقتصادي مملكتي ورشكسته به تقصيررا هدف قرار داده بود اما متاسفانه «ليكن معلوم نشد چه گفتند زنها دست بند وگوشواره دادند به گوش كي رفت و پاره دست زن كي شد و گفتگوي بانك و حرارتها لوث ماند[14]». باانعكاس اين مسئله در آذربايجان ودر تبريز،فعالان حركت مشروطه خواهي مانند ثقه الاسلام،حاج ميرزا ابوالحسن مجتهد، ميرزا صادق آقا، حاج ميرزا محسن، و تعداد كثيري از بازرگانان،ضمن انعقادجلسهاي در منزل حاج مهدي كوزه كناني به تاريخ 14 شوال المكرم 1324 ه.ق ،ضمن تاييد اين پيشنهاد بعد از مذاكرات مفصل ،تلگرافي به اين شرح تهران فرستادند:«قرارداد نظام نامه آن معلوم شود، معلوم شود ضامن اين وجه كيست و آنچه قيد و شرط ميدهند چيست و اگر دولت مضايق ماليه دارد جمعي از اولياء دولت قادر هستند كه پنج كرور به دولت بدهند[15]». روزنامه انجمن به عنوان ارگان انجمن تبريز ارائه ميدهد حائز اهميت ميباشد:«بر هوشمندان بصير واضح است كه تاسيس بانك ملي از واجبات عيني و اتحاد ثانوي است چنانچه اتحاد اولي ما كه اجتماع نفوس است كامل نخواهد شد اگر باتحاد ثروت ما، كه در واقع به منزله روح است در صورتيكه روح و جسم توام گشت هر گونه منافع را از محصولات و معادن و طرق خواهيم داشت[16]». اين روزنامه هم چنين در ادامه اين مطلب باذكرجملاتي ،مردم آذربايجان و تبريز و آنهاييكه دلشان به حال وطن ميسوزد را، به همكاري در اين امر و تشويق به انجام آن دعوت ميكند. نتيجه گيري : مشروطيت به عنوان نقطه عطفي در تاريخ ايران ميباشد كه در اثر آن برخي از ساختارها و چهارچوبهاي غلط شكل گرفته در اذهان جامعه ايراني تا حدي فرو ريخت و فعالان مشروطه خواه از جمله علماء و روشنفكران درپايه گذاري تفكرو نگرشي نوين براي جامعه ايراني در تمام عرصه ها تا حدودي موفق شدند .به نظر ميرسد جامعه ايراني در راه رسيدن به آرمانهاي بلند خويش ، در اين برهه حساس از تاريخ قدمهاي بلندي برداشته است كه يكي از اين موارد لزوم بازنگري در اوضاع و احوال اقتصادي جامعه بوده است و تمام تلاش علما و روشنفكران بر اين اساس استوار بود تا بتوانند طرحي نو براي گذار جامعه ايراني از اين برهه حساس ارائه نمايند.طرحي كه در آن داشته هاي جامعه ايراني و تعاليم دين مبين اسلام در آن نقش انكار ناپذيري داشتند. [1] -كشف تلبيس يادوروئي ونيرنگ انگليس:به كوشش عين الله كيانفرو پروين استخري،تهران،زرين،چاپ دوم، 1363،ص36 . [2] - مجموعه آثار قلمي شادروان ثقه الاسلام شهيد تبريزي ؛ به كوشش نصرت الله فتحي ، تهران ، انجمن آثار ملّي ، 2535 ، «رساله اسلام و سياست واقتصاد و اخلاق آن» ، صص 389 و 390 . [3] - زين العابدين مراغه اي ، سياحتنامه ابراهيم بيگ ، به كوشش محمد علي سپانلو ، تهران ، نشر اسفار ، 1364، صص 142 و 143 . [4] - مجموعه آثار قلمي شادروان ثقه الاسلام شهيد تبريزي ؛ به كوشش نصرت الله فتحي ، تهران ، انجمن آثار ملّي ، 2535 ، «مجمل حوادث يوميه مشروطه»، ص 16. [5] - انجمن (روزنامه ملي)،سال اول، نمره سوم، هفتم رمضان المبارك 1324 ه.ق، ص اول. [6] - مجموعه آثار قلمي شادروان ثقه الاسلام شهيد تبريزي ؛ به كوشش نصرت الله فتحي ، تهران ، انجمن آثار ملّي ، 2535 ، « رساله « ترقي مملكتي به مال است و تحصيل مال با علم » ص 406 [7] - همان منبع ؛ « رساله « ترقي مملكتي به مال است و تحصيل مال با علم » ص 408 [8] - منظور چراغ نفتي قديمي كه در آذربايجان با نام لامپا معروف بوده است [9] - همان منبع ؛ « رساله « ترقي مملكتي به مال است و تحصيل مال با علم » صص 408 و 409 . [10] - انجمن (جريده ملي)، سال اول، نمره بيست و چهارم، چهاردهم ذي قعده الحرام 1324 ه.ق، ص چهارم. [11] ـ انجمن (جريده ملي)، نمره بيست و پنجم، هفدهم ذي قعده الحرام 1324ه.ق، ص چهارم. [12] - انجمن، سال اول، نمره چهل و يكم، بيست و پنج ذي حجه الحرام، 1324ه.ق، ص چهارم. [13] - عبدالرحيم طالبوف تبريزي، كتاب احمد يا سفينه طالبي ، به كوشش باقر مؤمني ، جلد دوّم ، تهران ، كتابهاي جيبي ، ص 76 . [14] - مهديقلي هدايت، خاطرات و خطرات، ص 144. [15] - مجموعه آثار قلمي شادروان ثقه الاسلام شهيد تبريزي ؛ به كوشش نصرت الله فتحي ، تهران ، انجمن آثار ملّي ، 2535 ، «مجمل حوادث يوميه مشروطه» ، ص 38* و نيز انجمن (جريده ملي) سال اول، نمره چهاردهم، شانزدهم شوال المكرم 1324 ه.ق،ص دوم. [16] - انجمن، سال اول، نمره پنجاه و نهم، سه شنبه يازدهم صفرالمظفر 1325 ه.ق، ص دوم. [i] -كشف تلبيس يادوروئي ونيرنگ انگليس:به كوشش عين الله كيانفرو پروين استخري،تهران،زرين،چاپ دوم، 1363،ص36 . اینکه اصولا مسئولیت تمام افول و انحطاط بوجود آمده در تمدن اسلامی در اواخر قرون وسطی را به حق و ناحق ترکها نسبت می دهند، امری مذموم و فارغ از جنبه های علمی می باشد. (32-ص220) توسعه قلمرو ترکها در آسیای صغیر نقطه پایانی بر جنبش ها و ناآرامی های بسیاری است که از عصر متوکل (232 هـ) به بعد در قسمتهای شرقی خلافت اسلامی تشکیل یافته است.بزرگترین امپراطوری واحدی که جهان اسلام پس از تجزیه حکومت خلفا در سده های سوم و چهارم به خود دید آن امپراطوری است که ترکان و تحت حمایت سلجوقیان بوجود آمد تشکیل این امپراطوری در پس تقسیم حکومت خلفا که وارث فتوحات اعراب در قرن اول هجری بود مسلما رویداد بزرگ و مهمی به شمار می رود و از آنجا که ترکهای سلجوقی سنی مذهب بودند و مطیع اوامر خلیفه می توان گفت که در عهد ایشان با دیگر خلافت اسلامی موفق به احیای اطاعت از خویش شد. «یا ایها الناس إنا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکن شعوبا" و قبائل لتعارفوا إن اکرمکم عندالله اتقیکم إن الله علیم خبیر» (قرآن کریم ـ سوره حجرات ـ آیه 13) مقدمه: با رحلت نبی مکرم اسلام حضرت محمدمصطفی صلی الله علیه و آله و سلمدین مبین اسلام شاهعد درگیری هایی به جهت جانشینی ایشان گردید، قضیه تصیفه نبی ساعده هرچند بدعتی در دین شمرده می شود اما به هرحال مسلمین آن روزگار آن را پذیرفتند و مقام روحانی و دنیوی جهان اسلام یعنی خلافت پدید آمد. و به نظر عامه مسلمین (اهل سنت) اجماع امت مسئله اصلی است یعنی اگر اکثریت جامعه اسلامی بر این امر یعنی انتخاب «خلیفه» متفق شوند این امر شده لازم و کافی است و جای شبهه و بحثی ندارد (قصد ما در اینجا تبلیغ بر علیه عقیده خاصی نمی باشد و در صدد زمینه های فقهی و فکری خلافت را نیز نداریم که این کارها را اربابی دیگر باید باشد اهل فن) لذا این مقام در نظر مسلمین بسیار با ارزش است و کسی که حائز آن می گردد مالک مطلق امور دینی و دنیوی جامعه مسلمین می باشد. خلافت بنی امیه که در واقع نوعی سلطنت عربی محض بود با سیاست عربی خویش منجربه درگیریهائی شدید گردید که هم بین اعراب با همدیگر (مصری دیمانی) و هم بین اعراب و موالی موجریان بود. که نهایتا «موالی» که عمدتا از ایرانیان بودند پیروز این نبرد گردیدند و نتیجه امر طبیعی است که جناح برنده تحت حاکمیت به محض رسیدن به قدرت تلاشهای آنها را جبران نماید، این امر نه تنها اتفاق افتاد بلکه می توان گفت بار خلافت جدید عربی به سیاست یکی از خویشاوندان پیامبر (ص) بر دوش ایرانیان قرار گرفت که البته نمی توان در این راه از نقش لااقل کم دیگران غافل شد. خلافت جدید اسلامی که در واقع در محدوده فرهنگ بین النهرین که مهد تمدنهای بسیار کهن بشری از جمله تمدن ایرانی است، رشد و نمو یافت و اساس آن چنان استوار گردید که از سال 132-656 هـ.ق دوام آورد. رمز این دوام و بقاء در کوران حوادث شدید اعصار و قرون چه می باشد؟ با گسترش فتوحات اسلامی در زمان خلفای راشدین و به دنبال آن در زمان حکومت آل امیه رفته رفته دامنه این فتوحات به مرزهای سنتی ایران و توران رسید و «قتبیه بن مسلم باهلی» در فاصله سالهای 84-88 هجری ماورالنهر را فتح کرد اما گسترش اسلام در کنار رود سیحون تا زمان خلافت آل عباس و غلبه «زیادبن صالح» در نبرد معروف «تالاس» بر چینی ها تقریبا راکد ماند چون در اثر این نبرد چینی ها از ترکستان غربی رانده شدند و ترکها در اثر مجاورت با سغدیان و تجار سغدی شروع به قبول اسلام نمودند. که اسلام آوردن ترکان در ازمنه بعدی و در ایام حکومتهای متقارن بویژه طاهریان و علی الخصوص سامانیان شدت بیشتری گرفت چنانکه «ابوالحسن کلماتی» از اهل نیشابور در زمان امیر اسماعیل سامانی در میان ترکان قره خانی (آل افراسیاب) تبلیغات دامنه داری انجام داد در اثر این فعالیتها و تبلیغات «ترک»ها در نواحی سیحون و زرافشان ساکن شدند که مهمترین آنها ترکهای قارلق و اغوز بوده اند فاصله سالهای 298 تا 338 هجری فاصله زمانی سالهایی است که ترکان به صورت دسته جمعی قبول اسلام نمودند که این امر نقطه عطفی در تاریخ بشریت بالاعم و تاریخ اسلام و مسلمین بالاخص می باشد زیرا دین اسلام از سوئی دین بر حق الهی و واقع نگر و واقع بین بوده و از سوئی این دین با روحیه ترکها به نسبت سایر ادیان الهی و غیرالهی سازگاری کم نظیری داشته است چون مفهوم والای «جهاد» آرزوی فتوحات تر کها را تشجیع و تقویت می نمود. (سلجوقیان) آل سلجوق سرزمین امروزی قرقیزستان و قزاقستان در شمال دریاچه بالخاش یعنی مرغزاران «ساری سو» تورگای Tourgai و امبا emaba مسکن اولیه قبایل ترکی می باشد که اوغوز یا غز نامیده می شوند و مورخین بیزانس از آنها به نام اوزوی Ouzoi یاد کرده اند.[1] عشیره ای از غزان تحت فشار قبچاق ها در دانوب سفلی مستقر شدند و بالکان را متصرف گردیدند و عشیره دیگری از آنها به نام سلجوق به طرف ایران و آسیای غربی و آسیای صغیر حرکت کردند. که مهاجرت ترک ها به نواحی یاد شده در مقیاس وسیع با محاجرت این قوم شروع شد.[2] اصل ایشان از ترکمانان است و از ترکستان به سبب انبوهی جمعیت و تنگی معیشت به ماورالنهر آمدند[3] ، قهرمان بزرگی که بانی و موسس سلسله ال سلجوق می باشد، نامش سلجوق است، سلجوق پسر دقاق ملقب به دمیریایلی Demir yayli= کمان آهنین می باشد که عضو مهمی از قبیله غز، قینیق می باشد[4] که در تمام دشت خزر این عنوان باشکوه از طرف قبایل ترک شناخته می شده است. اما درباره لفظ سلجوق و اینکه به چه معنی استعمال می شده باتولد در این زمینه نظر محمود کاشغری (صاحب دیوان لغات الترک) را تائید و تلفظ صحیح آنرا به شکل Selguq درست دانسته است یعنی سیل کوچک[5] سلجوق اسم خودش را از سئل طاغ که در آسیای میانه قرار دارد و از طرف قرقیزها بنام بوز طاق نامیده می شود گرفته است به این نشان که او آنجا تولد یافته است. ساموئل هانتينگتون و تبيين دوگانۀ دموکراتيزاسيون در آغاز ذکر اين نکته ضروري است که کتاب موج سوم دموکراسي صرفاً حاوي يک نظريه در باب گذار به دموکراسي نيست، بلکه هانتينگتون در اين کتاب چندين نظريه در باب چرايي گذار به دموکراسي و چگونگي شکل گيري اين فرآيند ارائه کرده است. اما نظريه کلي هانتينگتون در باب عوامل گذار به دموکراسي را مي توان در اين جمله وي مندرج دانست؛ «اگر بخواهيم با توجه به اسناد و مدارک گذشته قضاوت کنيم، دو عامل مهم و اصلي براي گسترش دموکراسي عبارت خواهند بود از توسعه اقتصادي و رهبري سياسي.»(1) از آنجايي که اين مقاله «الگوي نظريه پردازي» هانتينگتون را بررسي مي کند، بالطبع بررسي صحت و سقم نظريه وي را بايد به مجال و مقالي ديگر موکول کرد. فرآيند گذار به دموکراسي، الگوهاي نظريه پردازي متعددي دارد که بررسي يکايک آنها خارج از موضوع اين مقاله است. اما از حيث بررسي الگوي نظريه پردازي هانتينگتون، ارائه توضيحي مختصر در باب دو الگوي همبستگي و تبيين انگيزشي ضروري است. بر اساس «الگوي همبستگي»، تحقق دموکراسي در جامعه در شرايط توسعه نيافتگي عمومي جامعه امکان پذير نيست. اين الگو مبتني بر اين نگرش «فونکسيوناليستي» (کارکردمدارانه) بنيادين است که حوزه هاي مختلف جامعه به عنوان يک سيستم، با يکديگر مرتبط و پيوسته اند و جامعه همواره در وضعي متعادل به سر مي برد. بر اين اساس حوزه هاي مختلف جامعه از حيث توسعه يافتگي در شرايط نسبتاً مشابهي به سر مي برند. بنابراين دموکراسي، به مثابه توسعۀ سياسي، نمي تواند در شرايط فقدان توسعۀ اقتصادي و اجتماعي تحقق يابد. پرچمدار اين الگو «مارتين ليپ ست» است که گذار به دموکراسي را در نهايت در گرو تحقق توسعۀ اقتصادي مي داند؛ بدين معنا که توسعۀ اقتصادي، شرط اساسي گذار به دموکراسي است. اين نکته که بسياري از کشورهاي برخوردار از توسعه اقتصادي، غيردموکراتيک باقي مانده اند و بسياري از کشورهاي فاقد توسعه اقتصادي، فرآيند گذار به دموکراسي را تجربه کرده و داراي نظام هاي سياسي دموکراتيک هستند، مهم ترين نقد واردشده بر نظريات شکل گرفته در چارچوب الگوي همبستگي است. تنها همین نه امروز در سطرسطر تاریخ ، بس دیده ام شمارا در قصر قیصران و عصر خدایگانی با نطع سبز جلاد ، درپای دار حلاج در لحظه های بسیار ، سنجیده ام شمارا آن شکوه ای که حافظ ، ازشحنه زمان داشت وان نعره ای که خیام ، از جور آسمان داشت جز کینه از شمایان ، معنای دیگرش چیست؟ بسیار ازاین حقیقت ، پرسیده ام شما را در عصر خواجه تاشی ، نخاس پیشگان و در عصر سود و سودا ، دلال و لال و دلقک گوینده ی مضاحک ، در خلوت سلاطین خوانندگان قرآن ، بر گورگاه خاقان زین گونه سال و روزان در هجونامه ی خویش ، پیچیده ام شما را و امروز ای عجب تر ، در شیشه های رنگی بر حرف انقلابی ، خندیده ام شمارا این نوشته در برابر مواضع برخی از دوستانی نوشته شده است که به نظر آنها باید در آذربایجان همیشه دنبال قهرمان بود و هر از چند گاهی باید قهرمانی پیدا شود تا دردها و کمبودها و آرزوهای محال آنها را بر آورده نماید .من به هیچ عنوان در صدد تخریب چهره مردان تاریخی نبوده و نخواهم بود اما لازم است این را بدانیم که زمانه و روزگار عوض شده و دیگر تفکرات پوسیده و لنگ چاره ساز درد ما نمیباشد .الان باید چشم ها را شست و جور دیگر باید دید: هر بیر آنا ائولادینی ایستر کی اوجالسین حسرت اونا گویلرده بولوتلاربئله قالسین ایفلیج بالاسین گورسه و لاکین آنا آغلار حتی قاراباغلار انگار برخی از دوستان که لقب پر طمطراق " ریش سفیدی "؟؟؟؟ را دراین دیار یدک میکشند فکر میکنندما همه در یک " اوبا " زندگی میکنیم که آنها باید برای ما و برای نظرات ما حد و حدودی تعیین کنندو انگار ماها باید از آنها معیار کارمان را برسیم .درحالیکه ضمن احترام به آراء و عقاید این عزیزان شایسته است این عزیزان برای دامنه نفوذ و حیطه اختیارات خود مرزی مشخص نمایند تا ما هم بتوانیم در این دنیای کوچک شده مجال نفس کشیدن داشته باشیم .به جاست یادی از استاد پروفسور زهتابی به میان آید که ایشان معتقدند: سئسلر و ایشیقلار هامیسی رنگ ایمیش آمما؟! آل پرده نین آردیندا نه لر وارمیش ؟! سوزله عملین بو قده ر فرقی اولارمیش ؟! بیلمم بو ریادان دولانیر هانسی دگیرمان؟! آذربايجان به عنوان مركز ثقل سياست ايران از زمان جنگهاي ايران و روس به حساب ميآيد اين جنگها و عهد نامههاي مصيبت بار تحميل شده بر اساس آنها،كه به عنوان رويارويي يك قدرت سر تا پا مسلح با يك نيروي ضعيف و به زبان بهتر يك ايالت از ايران درنظرگرفته ميشود،را به تعبيري ميتوان سر منشاء ورود آذربايجان به صحنه معادلات سياسي و نظامي و امنيتي جهان آن دوره ناميد. به هر روي ،«با فروكش كردن تب اين تحولات كه اثرات و تبعات آن به وضوح به چشم ميخورد، نوعي حس بيداري و تمايل به آگاهي همراه با حس تنفري شديد نسبت به همسايه مغرض شمالي در اين ايالت پديد آمد[1]».امّا ايالت آذربايجان هر چند بار سنگين مصائب ناشي از جنگهاي ايران و روس را به دوش ميكشيد ولي با اين همه«وفادارترين ايالت سرحدّي ايران بود[2]». آذربايجان به دليل همجواري با دو امپراطوري بزرگ آن دوره يعني روسيه تزاري وعثماني وازآنجائيكه به منزله دروازه ورود ايران به اروپا محسوب ميشد، به عنوان وليعهد نشين شاهزادگان قاجاري درآمد و اين امراز نكات تعيين كننده و نقطه عطفي در تاريخ معاصراين سامان ميباشد. ثقة الاسلام تبریزی یکی از مشروطه خواهانی است که اعتدال او مورد پذیرش محققان عصر مشروطه قرار گرفته است. مشروطه خواهی همراه با اعتدال او نشانگر صداقتش در استبدادستیزی است و شهادت ایشان در راه مبارزه با متجاوزان روسی، حکایت گر صدق او در ضدیتش با استعمار. ثقة الاسلام، ریاست فرقه شیخیه در تبریز را عهده دار بوده و به دلیل واقع بینی، و نیز عدم تعصب به این فرقه، عملاً زمینه را برای دور کردن برخی پیروان آن، از انحراف هایی که در آنها گرفتار آمده بودند، فراهم نمود.مقاله حاضر در ابتدا مروری بر زندگی این عالم دارد و سپس بعد از ذکر چارچوب نظری، مبانی اندیشه های سیاسی – اجتماعی ایشان ذکر می شود. در ادامه با توجه به آثار قلمی ثقة الاسلام، اندیشه های مذکور مورد بررسی قرار می گیرند؛ در این میان رساله لالان از اهمیت ویژه ای برای شناخت اندیشه های سیاسی – اجتماعی او، برخوردار می باشد. اندیشه های سیاسی – اجتماعی ثقة الاسلام پیش از آن که به نوع و شکل حکومت از نظر ثقة الاسلام بپردازیم، لازم است ابتدا به اصول سیاست و به تعبیر خود وی «اصول مسلک سیاسی» بپردازیم. این اصول می تواند راهنمای ما در پرداختن به شکل حکومت و عناصر سازنده آن از نظر ثقة الاسلام باشد. او اگر چه در موارد متعددی به اصول مسلک سیاسی خویش اشاره کرده، اما به طور جامع این اصول را در پاسخ به نامه حاوی نظامنامه حزب ترقی که برای او ارسال کرده اند، بیان داشته است. او در پاسخ به این نامه می گوید: مسلک بنده، اصولش راجع به فقرات زیر است: 1. حفظ استقلال مذهب و طریقه جعفری؛ 2. حفظ استقلال ایران و ایرانیت؛ 3. حفظ مشروطه و قانون اساسی و اصول شورویت است؛ 4. (که از مقتضیات فقرات سابقه است) سعی در منع دول خارجه در کلیات امور است؛ 5. سعی در تهذیب اخلاق و تزیید ثروت و قناعت عمومی؛ 6. سعی در اتحاد اسلام و متفق کردن پولتیک سیاسی همه مسلمین ولو این که اختلاف در مشرب و مذهب داشته و سلاطین متعدد داشته باشند. مظلومیت مردم] شما را به خدا آیا ملت حق این دعوی را ندارد و داوری این مظلمه را نباید بکند و نباید بگوید که چرا آن استقراض شد و چرا آن گروکاری به عمل آمد که از اثر شوم آن گمرک قیمت اجناس بالا رفت و کاسه دولت خالی و کیسه دشمن پر گردید و کفار بر ما مسلط شدند و چرا همه مهر خاموشی بر لب زدیم و همه سکوت کردیم و تن به ذلت دادیم تا این که حال ناله ملت بلند شود و طنین بر نه گنبد دوار بیندازد. آخ ای ملت مظلوم که وقتی مظلوم سکوت شدی و روزی مظلوم نطق. مشروطه می گوید (به زر می توان لشکر آراستن – به لشکر توان کینه ها خواستن) زر ملت نثار سر کدام عروس شد که لشکریان دست در بغل ماندند و اسب لشکر یدک کدام داماد گردید که سواره پیاده ماند. معادن که ثروت خدادادی وطن محترم ما است، چرا زیر خاک مانده و مالیات که آحاد رعیت به صد خون جگر تحصیل و به دولتیان تحویل می نمایند و بایستی در حفظ ثغور و مراقبت آسایش ملت صرف شود، چرا در خارج از حدود خود صرف گردید و جان و مال ملت تیول ابدی جمعی از هواپرستان شد. [کسر بودجه] مشروطه می گوید: چرا خرج ایران شش کرور فاضل از دخل است و چرا که وقتی ناصر الدین شاه مرحوم شد جا خالی مملکت قریب یک کرور و نیم بود و قرضی به خارجه داشتند، قرض صدمه رژی و مختصریات دیگر بود. پس از آن گنج شایگان دولت که ذخیره چند قرن بود، به رایگان فروخته شد و مداخله چند کرور افزود و جا خالی بودجه مملکت به شش کرور رسید و علاوه قرضی فوق الطاقه نیز به ذمت ملت فرود آمد که کمر ملت را شکست و اگر سد باب و علاج آن مفاسد نشدی، روز به روز کسر بودجه به درجه قصوا و قرض بر خارجه بر مرتبه عالیا رفته بود. [چاره جویی مردم و بی صبری از استبداد] حال تمامی مسلمین خاک اسلام عموماً و سکنه ایران خصوصاً دست مسالمت از آستین مسکنت برآورده عرض می نمایند که ای رؤسای مذهب و حافظان شریعت! حضرات خیر الانام و نواب امام 7 هجوم و حوادث مهلکه محسوس و ابتلا به مخاطرات عظیمه قطعی الحصول و سیاسیون فرنگ، مدت سلطنت اسلامیه را دویست سال تخمین می کنند و این خود پولتیکی است که منظور داشته، قوت قلبی بر خود و القای ضعفی بر مسلمین می نمایند. چاره ما چیست؟ آیا باز صبر و تحمل است بر استبداد و چنان چه سلف کردند و مقدار کلی از خاک اسلام و جناب عظیمی از قوه ایران رفت و پامال سیل حوادث و استبداد شد، ما نیز تامل نماییم که بعد از اندک زمانی که این حشاشه در دست مانده تمام شود و شوکت اسلام در آغوش ما تسلیم روح نماید، و خاک ما مانند خاک اسپانیا و قفقاز و غیره بشود که حال اسلام و مسلمین در آن جاها معلوم است و تامل نماییم که اعقاب ما اسمشان از جریده اسمای مسلمین محو شده مبدل به آلبرین بن آلفونس بن کریکور بن محمد بشود؟ چنان چه در اندلیس و غیره شده یا باید دامن همت به کمر زده، با جان بکوشیم تا دامن مقصود به کف آریم و یک حرکت غیورانه و جنبش عالمانه و عاقلانه کرده، مسلمین را از ذل اسارت برهانیم. آن قمریم که طاقت بالم نمانده است چشم امید مانده بدان سرو سرکشم [جهاد شرفی روحانی: مشروطه خواهی] هان نمی گوییم که جهاد جسمانی نماییم؛ بلکه جهاد شرفی روحانی بنماییم و جهاد اکبر کنیم تا بتوانیم در آتیه حفظ استقلال خود را بنماییم و ناموس مذهبی و ملی خود را محافظ کنیم. آیا چاره آن جز مشروطه شدن ملت امری دیگر هست و سد این سیل عظیم را جز در پناه مشروطه می توان کرد؟ آیا لازم نیست که در حفظ شرف مذهبی ایران که نتیجه زحمات علمای ربانی و پادشاهان صاحب قدرت است، سعی نماییم و سلطنت شیعه را که به زور بازوی صفویه در ایران استقرار یافته، مصون داریم؟ همه می دانند حتی بدیهی کافه ارباب تمیز است که قوت هر امری موقوف بر قوت حامیان آن امر است. وقتی که صاحبان مذهبی خوار و زبون شدند، مذهب نیز رو به تزلزل بگذارد و در حکم مذاهب میته شود. زايران و از تـــــــــــرك و از تازيان نژادي پديد آيــــــــــــــــد اندر ميان نه دهقان ، نه ترك و نه تازي بود سخن ها به كـــــــــــردار بازي بود همه گنج ها زير دامــــــــان نهند بكوشند و كوشش به دشمن دهند به گيتي كســـــــــي را نماند وفا روان و زبـــــــــــان ها شود پرجفا بريزنـــــــــــد خون از پي خواسته شــــــــــــــــــود روزگار بد آراسته زيان كســــــان از پي سود خويش بــــــــــــجويند و دين اندر آرند پيش امروزه، تاريخ بيش از هر زمان ديگري توسط کساني که به جاي شناخت گذشته حقيقي تنها در پي شناخت گذشته اي مطابق با تمايلاتشان هستند، دستکاري يا حتي خلق شده است. روزگار ما، عصري بزرگ از نظر شناخت اسطوره هاي تاريخي است.»گذشت زمان ما را به تدريج از حقيقت وقايع دور مي کند، شاهدان مستقيم اين وقايع مي ميرند و درس هاي گرفته شده در گرماگرم وقايع محو وکم رنگ مي شوند. در اين ميان رسانه ها بدون برخورداري از دقت و موشکافي لازم براي يک مورخ، با دنبال کردن مد، به بازسازي گذشته اي مي پردازندکه اغلب متاثر از زمان حال تعيين و اصلاح شده است. گذشته اي که حاصل پاکسازي و شستن هر آن چيزي است که مي تواند نظم کنوني را به هم بزند.با توجه به اين موضوع؛ پارادوکس ديگر اين است که تفاوت چنداني ميان اين «تاريخ رسمي» و سانسور وجود ندارد. در هر دو حالت آنچه به نسل جوان منتقل مي شود گذشته اي بازبيني شده است و در برابر چنين تحريفي است که بايد به اعتراض برخاست. واما بعد........... پیش از آن که به شرح مشاهدات این سفر بپردازم باید تذکر بدهم که تا به حال من از حدود وظایف روحانی خود که عبارت از تعلیم علوم دینی و تربیت و آشنا کردن مردم به اخلاق اسلامی است خارج نشدهام و هیچ گاه بالاستقلال به امور سیاسی و جریان روزانه جهان وارد نبودهام و با روزنامه آیین اسلام هم که سرو کار دارم بر همه معلوم شده است که این نامه صرفا دینی است و با هیچ حزب و دستهای سر و کار ندارد و بنابراین رفتن به مسافرت زنجان هم، بنا بر درخواست اداره شریفه آیین اسلام و تصویب بعضی از علمای بزرگ که حق استادی بر من دارند فقط منظور انجام وظیفه دین بوده؛ چون بر هر کس از دور و نزدیک به وضع تبلیغات ما آشنایی دارد میداند که هدف ما فقط آشنا کردن مردم به تعالیم قرآن و تربیت اولیای اسلام میباشد و با منطق روشن معتقدیم که اگر قرآن اجرا شود، همه امور و گرفتاریها اصلاح میشود و بنابراین خود را در صراط مستقیم میدانیم و شبانه روز چند مرتبه در نماز از خداوند هدایت به آن را میطلبیم که طریقی برتر از روش راست و چپ میباشد (غیر المغضوب علیهم و لا الضالین). روز دوشنبه چهارم آذر دو ساعت بعد از ظهر در درزن مخصوص حاضر بودیم. بیست و سه نفر از مدیران جراید و مخبرین در این اطاق مخصوص بودند؛ البته با آنکه عموم این آقایان و جوانان حساس را میشناختم مسلم بود که در مرام های حزبی با هم مختلف العقیدهاند. بعضی که من را از دور و نزدیک میشناختند و به روحیهام آشنا بودند نزدیک شدند ولی بیشتر در قیافهشان از هنگام ورود آثار تعجب مشاهده مینمودم. چند دقیقه پس از ورود در اطاق، ترن حرکت کرد. درخواست کردم که هر وقت مقتضی شد اجازه دهند عرایضی (عرض) کنم چون اغلب اظهار رغبت کردند و مایل شدند عرض شد: من در قیافه اغلب شماها نسبت به بودنم آثار تعجب را خواندم. یک مقدار هم حق دارید، چون کمتر دیده شده که روحانیون با این گونه امور سر و کار داشته باشند و بیشتر وظایف دین در محیطهای خاصی انجام میشود ولی اگر قرآن و روش اولیای اسلام میزان دین باشد، باید متدینین در تمام امور حیاتی دخالت و رای داشته باشند. امیرالمومنین(ع) که بزرگترین شخصیتهای اسلامی پس ازرسول اکرم (ص) است وقتی به اوضاع زندگیاش مینگریم گاه آن حضرت را در محراب عبادت میبینیم و گاهی در منبر خطابه، گاهی در میدان جنگ و گاهی بالای کرسی سیاست و قضاوت و اداره امور مملکت. البته این تقصیر متدینین و طرفداران اسلام است که از همه امور حساس، خود را کنار کشیده و میدان را به دست دیگران داده اند. به این جهت شماها تعجب میکنید وقتی یک نفر روحانی را وارد اوضاع روز میبینید. آيا عصر كشمكش ها به پايان رسيده است؟؟؟؟؟ بررسي تاريخ يكصد ساله اخيربراي هر فرد از آحاد جامعه امري ضروري وبسيار مهم ميباشد .نگاهي به رخدادهاي اين سده اخير بيانگر نوعي التهاب و تقلاي شدييدسياسي،اجتماعي ،فرهنگي و اقتصادي ميباشد.زيرا با يك حساب سر انگشتي ميتوان بهتر به اين اهميت پي برد، ما در اين يكصد سال شاهد انقلابها و حركتهايي مانند : مشروطيت ،قيام شيخ محمد خياباني ، جنگ جهاني اول وحضور بيگانگان و تبعات آن ، انقلاب اكتبر روسيه و تاثيرات آن در داخل ، سقوط قاجاريه به صوابديد انگلستان و پيدايش ننگين ترين سلسله در تاريخ خاورميانه يعني پهلوي ، اقدامات غير انساني و فاقد ديد منطقي رضاخان ميرپنج و تحريكات ناشي از آن در جامعه ، جنگ جهاني دوم و برسر كار آمدن فرمايشي فرزند رضاخان با حمايت آمريكا و انگليس، پيدايش و سقوط فرقه دمكرات در آذربايجان ، قضيه نفت و ملي شدن آن ، كودتاي 28 مرداد و ايجاد ديكتاتوري نوين سلسله شوم پهلوي ، قيام 15 خرداد 1342 و تبعات ناشي از آن ، تداوم حركتهاي مردمي و مبارزه برعليه ارتجاع پهلوي ، انقلاب 29 بهمن 1356 تبريز ، انقلاب 22 بهمن و سرنگوني سلسله ننگين پهلوي ، و.............................. اين رخدادها از نظر يك ناظر خارجي ، جامعه اي را تداعي ميكند كه در حال جوشش است واحتمالا از بطن همين جوشش هاست كه تحولات بعدي پديد ميايند. حالا كه اين سده به پايان رسيده است ، آيا اين جوشش و تقلاي براي خود آگاهي نيز به سرانجام خويش رسيده است يانه ؟؟ در اين مقال به بررسي برخي از سرمقالات روزنامه آژير خواهيم پرداخت تا از وراي آن شايد زواياي پنهاني از تاريخ اين يكصد سال گذشته آشكار گردد. روزنامه «آژیر» مورخ 6/2/22 بنام سیدجعفر پیشه وری صادر می شود و اولین شماره آن در 2/3/22 منتشر شد. این روزنامه ابتدا هر روز چاپ می شد ولی بعدها به 3روز در هفته تقلیل یافت، آژیر در مطبعه «داد» چاپ می شد که ریاست آن را عمیدی نوری به عهده داشته است و حتی قبلاً نیز خاطرات زندان پیشه وری در روزنامه داد چاپ می شده است. به هر حال این روزنامه از روزنامه های پیشرو و آگاهی بخش زمان خویش بوده و همانند سایر روزنامه های دوران خویش نبوده است. آژیر از شماره 138، سال اول به تاریخ 5شنبه 7 اردیبهشت ماه 1323 هـ.ش عضو جبهه آازدی گردیده است. اما این جبهه آزادی به چه مفهوم 000 چه کارکردیمی باشد. نخستین قدم جبهه ملی ضداستعماری دعوت جراید ملی و آزادیخواه و مخالف دیکتاتوری به تشکیل «جبهه آزادی» بود که توسط حزب توده ایران برداشته شد. جبهه آزادی به تاریخ مرداد ماه 1322 در تهران تشکیل شد و در قطعنامه خویش چنین آورده است: 1) مبارزه شدید با هر نوع انحراف از اصول قانون اساسی و تشکیلات ملی که از هر شخص و یا هر مقامی ناشی گردد. 2) قطع ایادی عمبال استبداد و ارتجاع از دستگاه اجتماعی. 3) مجاهده در برانداختن اصول تشکیلات دوره دیکتاتوری و به دست آوردن مشروطه حقیقی. 4) مجاهده در تمرکز قوای ملی و وحدت عناصر آزادیخواه برای تقویت جبهه آزادی. آژیر، شماره133، سال اول، یکشنبه 26 فروردین 1324: عنوان: از انواع جنگ اعصاب تبلیغات حضور و نیاز به بیگانگان که باعث فنای فکری هزار ایرانی دیگر می شود، به حساب نیاوردن اراده مردم ایران که امری محکوم و مذموم است اما باید دید چرا؟ چون ما به بی قیدي و درویش منشی مبتلا شده ایم و همه چیزمان را به دست سرنوشت داده ایم که این افکار مثل تریاک است و اعصاب جامعه را شل می کند و خیال بندگی و اسارت را جولان می دهد و در این میان برخی از دوستان ناآگاه ما نیز در این جنگ اعصاب شرکت دارند اما نباید غفل شد زیرا نقطه امیدی نیز هست. کم نشمردن مردم ایران و دادن کار و قدرت اراده برخلاف نظر خارجیان و هموطنان دیگر بایدانجام گیرد. با این همه اراده ملت اجباراً به حساب می آید زیرا هنوز هم برخی به خدعه و نیرنگ روی می آورند ولی بیش از حد به جهل و بی تجربگی و بی خبری ما مطوئن هستند و می خواهند ما را با وسایلی بدوی تر از آنچه سزاواریم فریب دهند. آژیر، شماره 135، 5شنبه، 31 فروردین 1323 این شماره با استناد به نقل قول از مجله کاوه شوره می شود. «ایران به حمام رفت ول همان لباس کهنه را پوشید» که کنایه از پهلوی اول و ارتشاء حاکم بر ان دارد در اینشماره از زیرساختهای جامعه و ثروتهای باد آورده و نیز ایرانی بودن رئیس مالیه کشور صحبت می شود و سال 1321 سال دخلهای هنگفت و سرمایه داران نوکیسه می شمارد یعنی زمانیکه میلسپو به ایران آمده بود و این تقصیر هیچ کس جز ما و طبع هوسباز و هر دمی ما نیست. ماهیت مستشاری را وسیله ای ارزان جهت کسب وجهه می دانیم در این رابطه نیز تقصیر ماست زیرا با وجود علم به وجود اشخاص تازه نفس دست به دامان مره های قدیمی زدیم و هر چند الان بسیاری از مسائل را یاد گرفته ایم اما؟در همه جای دنیا سود عامل محرک اقتصاد جامه است اما در ایران «رشوه» محرک و موجب تمام مستحدثات است که در عصر فرخنده پهلوی افزایش یافت. با آمدن کستشارها کارهای ما اصلاح نمی شود بلکه بایستی از نو درستکار شویم بادی مثالهای بد از بین برده شوند لذا وضع معیشت کارمندان باید اصلاح شود و اکنون ما نباید به دنبال «له له آقا» ایرانی باشیم زیرا 20 سال می گذرد اکنون باید اختیارات میسلپو محدود گردد و وزیر مالیه باید در رأس مالیه ای ایرانی باشد. انتخابات تبریز: پیشه وری 13777- رحیم زاده خوئی 13560- صادقی 12190- اسکندری 12055- ثقه الاسلامی 11299- ایپکچیان 10555- مهندس پناهی 10522- گنجه ای 10096- سرتیپ زاده 9661. آژیر، شماره 140، یکشنبه 17اردیبهشت 1323. عنوان: آیا انقلابی در شرف تکوین است؟ (نوشته کریم کشاورز) سخنان آقای فرمند در مجلس شوار ملی درباره لزوم اتحادیه احزاب بحث عمده است. هر چند آقای فرمند آدمی اهل مطالعه و آرسیتوکرائی یک دنده و آزادیخواه است (که بهتر است) نگارنده به تعدد احزاب اعتقاد دارد اما معتقد است منظور فرمند می تواند جنبش عظیمی از خلق ستمدیده باشد و نه از جنبشهای درابری که در تاریخ ایران زیاد است در کشور ما موضوع انقلاب حقیقی مفهومی ندارد مشروطیت ما ناقص بود و یک انقلاب واقعی به شمار نمی آید چون در اثر دخالت بیگانگان از حیزّ انتفاع افتاد، قبل از شهریور 1320 ابرهای تهدیدآور پر از الکتریسیته انقلاب آماده شده بود اما؟ اما عیب بزرگ ما این است که اغلب تناقضات داخلی ما به وسیله ما و تصمیم خود ما حل نمی شود و در این کشور اختلافات طبقاتی بعد از شهریور 1320 شدت گرفته است، عدم یکنواختی اقتصادی (ایلات و شهرها) باعث0000 اصولاً شرایط انقلاب عبارتند از: 1ـ عدم کنترل دولت و زمامداران 2ـ عدم رایت مردم از وضع موجود 3ـ حزب و رهبران آن (کادر اداره کننده انقلاب) در خصوص انقلاب عده ای آن را یک واقعه اتفاقی می دانند و برخی آن را از نوامیس طبیعی قلمداد می کنند که شقّ دوم به حقیقت نزدیکتر است. برخی علل تاریخی و غیره استعداد ملت ایران را در ابراز عکس العمل تضعیف کرده است پس باید نتیج گرفت ما در یک وضعیت انقلابی حقیقی زندگی نمی کنیم ولی در وضعیتی هستیم که ممکن است خیلی چیزها غیر مترقبه پدید آیند. لذا باید در جامعه بواسطه عدالت اجتماعی سوپاپ اطمینانی نصب شود اما در زمامداران ما این صفت ضعیف است. آژیر، شماره 150، سال دوم، سه شنبه، نهم خرداد 1323. عنوان: ما چه میگوئیم ملت چه می خواهد؟(1) 6ماه مبارزه انتخاباتی مرا به درون جامعه کشید و در تبریز واقعیاتی را دریافتم من با احساسات کار نمی کردم زیرا آن بعنوان سپری شده بود و می خواستم بدانم و بفهمم و راه علاج پیدا کنم، البته حقایق ناگوارند ما جامعۀ خود را نمی شناسیم و احتیاجات آن را نمی دانیم زیرا هیچ وقت خارج از تهران را نمی بینیم انگار در کره دیگری هستیم. ما اعتقاد داریم به حاکمیت ملت نه به حاکمیت توده اقلیت آن. بر این اساس باید به تربیت سیاسی مردم توجه شود زیرا مردم ایران از برنامه های عریض و طویل خسته است و در احتیاجات روزمره خویش گمشده است ملت از طبقه روشنفکر بیزار و متنفر است. در نظر ملت ما گفته هایمان بی ربط است و همه مصنوعی و غیر طبیعی حرف می زنیم. ملت را در تاریکی نگه داشتن و خود را پیشوای آن معرفی کردن شیّادی است، ایران مریض است و مداوای جدی لازم دارد اما مرض وی هنوز تشخیص داده نشده است و طبیب ها دروغی هستند. در این شماره در پایان تأکید فراوانی بر لزوم رشد سیاسی ملت شده است. آژیر، شماره 151، 5شنبه، یازدهم خرداد، 1323. عنوان: فقر و مذلّت و بیچاره گی از کجا است؟ فقر و ثروت ایران بعد از شهریور 1320 چه وضعی دارد؟ آیا ایران فقر است؟ نه بر عکس ثروت ملی ایران افزایش یافته است اما در دست اشخاص خاص و ویژه. ما باید از دوران جنگ استفاده می کردیم تا وضع اقتصادی مابهبود یابد. برخی از این وضع نگرانند و می گویند منجر به انقلاب می گردد اما ما معتقدیم نه بلکه آنارشی و هرج و مرج شدیدی روی می دهد این آتشی است که اگر بالا بگیرد تر و خشک را با هم می سوزاند، انقلاب خوب است و آنارشی مضرّ است، برخی به نام انقلاب شورش درست می کنند و این خیانت است0 آژیر، شماره 154، 5شنبه، هیجدهم خرداد 1323 عنوان: ما چه می گوئیم، ملت چه می خواهد؟ (2) ره آورد سفر به تبریز مطبوعات نمی دانند که چه می گویند ما از جامعه و بستر اصلی آن عقب رفته ایم ما باید با مردم نزدیک شویم و با شادکامیها وناراحتیهای او بسازیم مابین مطبوعات (ما) و ملت واقعی فاصله و دیوارهای غیر قابل عبوری پیدا شده است و با توده واقعی که ثروت تولید می کند هیچ تماسی نداریم ما چیز دیگری می خواهیم و آنها چیزی دیگر.افکار او زاده محیط خویش است لذا دولتیان را متجاوز می داند با این حساب دخالت در امور سیاسی و شرکت در سرنوشت ملت برای توده حقیقی افسانه است. وقتی از مردم آذربایجان نظرشان را درباره سیاست و شرکت شان در انتخابات را جویا شدم: گفتند عمّال به فکر ما نیستند و نخواهند بود . رحمت الله مقدم مراغه ای متولد سال 1300 است که پس از گرفتن دیپلم در داخل، در رشته علوم جغرافیایی و روزنامه نگاری در پاریس تحصیل کرده است بهترين بحش هاي اين خاطرات بخشهايي است كه خود مهندس رحمت الله مقدم مراغه اي حضور دارد و در آن يا شاهد عيني است و يا عامل و دست اندركار. و اي كاش بقيه قسمتها مخصوصا اوايل كتاب كه نويسنده هنوز به عنوان يك رجل سياسي وارد گود نشده و به كرات نيز در منابع متعدد آمده اند حذف ميشد تا به اقتضاي دنياي امروز كه همه چيز به زيپ شدن ،فشردگي و تلخيص پيش ميرود خواننده مجبور نميشد با كتاب قطور هزار صفحه اي مواجه شود. با او قبلا از طريق ترجمه كتاب وزين و گرانسنگ "دموكراسي در آمريكا " اثر توكويل آشنا بودم اما خواندن كتاب خاطراتش در اين روزها باعث شد بيشتر با زواياي زندگي اين رجل سياسي آشنا شوم . از کارهای علمی ديگر پیش از انقلاب علاوه بر ترجمه کتاب دمکراسی در امریکا (1347)ميتوان به " سیر آزادی در اروپا (1346)"" نوسازی جامعه (1350)"" خطابه های سیسرون (1341)" و" مکاتبات گوبینو (1352) اشاره کرد. مقدم مراغه ای قبل از آنچه يك شخصيت فرهنگي باشد بيشتر يك فعال سياسي است . او اولين كسي بوده كه پس از خودكشي صادق هدايت نويسنده شهير ايراني بر سر جنازه اش حاضر شده بطوريكه صبح 19 فروردين 1330، سفارت شاهنشاهی در پاريس با خانه مقدم مراغهای كه او نيز در آن زمان در پاريس بود تماس تلفنی گرفته و خبر خفگی هدايت بر اثر گاز را به او ميدهد. مقدم مراغه اي كه در آن سالها با مجلات داخلی كشور نيز همكاری داشت و عكاسی نيز میدانست با دوربين خود وارد آپارتمان هدايت شده و از فاجعه عكس ميگيرد. اين يگانه عكس هائی است كه ساعاتی پس از مرگ هدايت در دست است. شايد پليس فرانسه عكسهای ديگری دراختيار داشته باشد، اما آنچه كه تاكنون از هدايت در اتاق مرگ منتشر شده همان عكس هائی است كه مقدم مراغه اي گرفته است. البته به نوشته مقدم مراغه اي ، شمار عكسها بيشتر بوده، اما اغلب آنها از بين رفته و تنها همين چند عكس باقی مانده است. همچنانكه گفته شد بهترين بحش هاي اين خاطرات بخشهايي است كه خود مهندس رحمت الله مقدم مراغه اي حضور دارد يكي از اين بخشها ،حوادث مربوط به شكست فرقه دمكرات است كه مقدم مراغه اي بعنوان افسر در فرمانداري نظامي مراغه وارد ميشود و وضعيت اعضاي فرقه دستگير شده مخصوصا ژنرال كبيري وزير پست و تلگراف دولت پيشه وري در زندان مراغه را ذكر ميكند و يا به وضعيت سياسي و اختناق آذربايجان و فجايع فئودالها پس از بازگشت به روستاها را تشريح ميكند... مقدم مراغه اي به خارج ميرود و پس از مراجعت به ايران ضمن فعاليت هاي گوناگون اداري، در دوره بيستم مجلس شوراي ملي، به نمايندگي مجلس از شهرستان «مياندوآب» انتخاب ميشود نحوه كارزار انتخاباتي و تعرض عوامل ارتش و دولت در انتخابات مجلس مخصوصا در آذربايجان خواندني است . نطق ها و انتقادات شديد او در مجلس بيستم مورد استقبال مردم قرار گرفته و تشكرات قلبي دكتر مصدق را از سخنران موجب ميگردد و سرانجام؛ مجلس منحل ميگردد. مقدم مراغه اي در مبارزات آزاديخواهانه ملت ايران دبير «نهضت راديكال ايران»، عضو هيئت مديره موقت «كانون نويسندگان ايران» و عضو هيئت اجرايي «جمعيت طرفداران آزادي و حقوق بشر»، بوده. و بعد از انقلاب در مقام استانداری آذربایجان شرقی فعالیت کرده و از جمله نمایندگان آذربایجان در خبرگان قانون اساسی بود. . مقدم مراغه اي در خصوص شكل گيري انقلاب با اشاره به حوادث قم مينويسد «چون بعد از وقایع مسجد فیضیه در قم زمینه مساعد بود مردم در قم به تظاهر کنندگان پیوستند».. تأکید بر این که «در پایان 1356 روحانیت در داخل کشور هنوز در حاشیه قرار داشت و جز تعداد معدودی از طلاب جوان روحانیت طبق سنتها از مراجع تقلید در قم اطاعت می کردند». بعد از رویدادهای سال 57 و سخنرانی مرحوم آقای شریعتمداری و این که ایشان «مشهورترین و بانفوذترین مراجع تقلید بود» سخن گفته اند. وی در ادامه مروری بر هفدهم شهریور دارد که خود ایشان هم در آن حوالی بوده و اندكي پس از آن دستگیر شده که از آن یاد کرده اند. همچنين به بمب گذاري خانه او و خانه دو نفر ديگر از دوستانش توسط رژيم به منظور ارعابشان اشاره شده وی شرح دیدار خود را با امام در پاریس نوشته و این که امام به او چه گفتند ... وی تحلیلی هم از شخصت زاهدانه امام داده و این که کاملا در شرایطی قرار داشت که یک انقلاب را رهبری کند. در سال انقلاب 56-57، از جمله فعالان انقلاب و 10در شب شعر كانون نويسندگان در انستيتو گوته حضور اكتيو داشته و اولين سخنران آن بوده و در کانون نویسندگان و جمعیت طرفدار آزادی فعالیت می کرده سوم تير ماه ۱۳۵۶، نخستين جلسهی عمومی کانون در دفتر کار مهندس رحمتالله مقدم مراغهای برپا شده و «هيأت دبيران موقت» انتخاب ميشوند. در اين نشست، نامهی سرگشادهی با امضای ۹۰ نفر از شاعران، نويسندگان، مترجمان و پژوهشگران خطاب به نخست وزير وقت، جمشيد آموزگار تهيه و منتشر شده و نسبت به عدم توجه و رعايت اصول قانون اساسی دربارهی آزادی انديشه و بيان و قلم از سوی حکومت اعتراض ميشود در حاليكه هيچ يک از اين نامهها هرگز پاسخی در خور نمييابند. مبارزه از روزی آغاز شد که جمشید آموزگار به جای هویدا نشست. او، در سخنرانی ها و مصاحبه های خود دائما تکرار می کرد که مطبوعات آزادند و دولت سانسوری را بر آنان اعمال نمی کند. تکرار این ادعاها، خشم روزنامه نگارانی را که هنوز محدودیت ها را احساس می کردند برانگیخت. جواد طالعی در اين مورد مينويسد: من، جلال سرفراز و بزرگ پورجعفر، که هر سه در تحریریه کیهان کار می کردیم و عضو کانون نویسندگان هم بودیم، در چند نشست محرمانه به فکر ایجاد یک حرکت اعتراضی در مطبوعات افتادیم. در اسفند سال ۱۳۵۶ قرار شد من متن نامه سرگشاده ای را خطاب به آموزگار تهیه کنم و پس از تایید گروه، آن را به امضای روزنامه نگاران معترض برسانیم. متن این نامه در صفحات ۶۲۱ تا ۶۲۳ جلد نخست سیاست قلم با عنوان "نامه ای با ۹۰ امضا" آمده است. برای انتشار این نامه، ما از امکانات مهندس مقدم مراغه ای در میدان سنائی تهران استفاده کردیم که آن روزها محل گردهمائی اعضای کانون نویسندگان ایران بود. پس از انتشار این نامه، پنج نفر از اعضای خانواده مطبوعات ممنوع القلم شدند که در تمام دوران نخست وزیری آموزگار ممنوع القلم ماندند. متن منشور آزادی مطبوعات به صورت زير بود: در سال 1355 ش فشار آمريكا بر شاه , موجب باز شدن نسبى فضاى سياسى شد, اين زمينه ها, شورش عمومى بعدى را فراهم كرد. در ابان و آذر 1356 ش يكى از نويسندگان حزب توده , كه نقش رهبرى حزب را هم داشت , پيشنهاد جبهه معترضه استبداد را داد. در آبان همان سال جبهه ملى چهارم با پيشگامى دكتر شاهپور بختيار و با همكارى حزب ايران )بختيار), حزب ملت ايران (داريوش فروهر) و جبهه سوسياليست هاى نهضت ملى (رضا شايگان ) ظاهر شد. در آن اوان حزب راديكال به وسيله رحمت الله مقدم مراغه اى اعلام موجوديت كرد. اين جمعيت در مقطع 56-57 ش محور فعاليتهاى سياسى احزاب و گروههاى سياسى و شخصيتهاى منفرد سياسى بود و نقش قابل توجهى در سست كردن اعتبار و اقتدار حكومت و فراهم آوردن خيزش مردم در سال بعد داشت. در روزهای بعد از انقلاب، کانون نویسندگان ایران با دو گرایش در عرصه ادبی حضور داشت. یکی گرایش لیبرال (یا غیر چپ) بود که افرادی چون مقدم مراغه ای، محمدعلی سپانلو، سیمین دانشور و نادر نادرپور نماد آن بودند و دیگر گرایش چپ که چهره هایی نظیر سیاوش کسرایی، به آذین، احسان طبری، فریدون تنکابنی، امیرهوشنگ ابتهاج، محمد عظیمی و جعفر کوش آبادی و... در آن حضور داشتند. رحمت الله مقدم مراغه ای در سـال 1358 اسـتاندار آذربـایجان شـرقی شده و سرنوشتش به حزب خلق مسلمان آذربايجان در ابتدای تاسيس جمهوری اسلامی و آيت الله شريعتمداری گره ميخورد و او بنيانگذار اين حزب ميگردد. استانداری آذربایجان در واقع اولین مقام رسمی مقدم مراغه ای بود که خود شرحی از آن را به دست داده است. پس از آن، مقدم مراغه ای به شرح مواضع خود بر اساس آنچه آن زمان از وی انتشار یافته پرداخته و از گروه های مختلف سیاسی و مخالفان و موافقان خود یاد کرده است. بیشتر مطالب از روزنامه های وقت گرفته شده است. وی در نهایت از استانداری استعفا ميدهد. مقدم مراغه ای در مرحله بعد در انتخابات خبرگان شرکت کرده و به عنوان چهارمین نفر از شش نفری که انتخاب شدند به مجلس خبرگان رفت. آیت الله انگجی، آیت الله جعفر سبحانی، آیت الله اشراقی، مقدمه مراغه ای، دکتر علی زاده و دکتر ابوالفتحی نمایندگان خبرگان بودند. خاطرات این بخش مربوط به شکل گیری مجلس خبرگان و نحوه کار آن مجلس و مسائلی است که در روزهای نخست رخ داد. وی اولین نطق قبل از دستور خود را نیز در خاطرات آورده است. صفحات چندی به مذاکراتی که ایشان در آن نقش داشته اند اختصاص یافته است. از آن جمله مباحثی است که در باره اصل ولایت فقیه در آنجا مطرح گردید و ایشان به عنوان تنها مخالف اصل پنجم قانون اساسی در خبرگان سخنرانی کرده که متنش هم آمده است . داستان اشغال سفارت امریکا در ادامه آمده و درخواست سفیر انگلیس برای ملاقات وخاطرات مربوطه پس از آن بحث شده است. همین طور خاطره ای از دیدار با سفیر فرانسه و این که گلایه کرده است که به رغم کمک او به انقلاب ایران، دولت ایران پس از انقلاب برای عقد قرارداد به سراغ شرکت های امریکایی رفته است. مجلس خبرگان كه آخرین روز خود را در 24 آبان 58 تمام کرد. پس از آن بحث رفراندم بود. مقدم مراعه اي با تیتر موج اعتراض به مخالفت هایی که با رفراندام قانون اساسی به خصوص در تبریز از سوی طرفداران آیت الله شریعتمداری شده پرداخته است. در واقع دولت بازرگان با تکیه بر پشتیبانی اکثریت اعضای شورای انقلاب که موافق پیش نویس هستند بر آن است که مجلس بررسی قانون اساسی را منحل و پیش نویس حبیبی را به همه پرسی بگذارد؛ جناح رقیب با اشغال سفارت آمریکا در سیزده ی آبان سال پنجاه و هشت، و با برکناری لیبرال ها از قدرت دولتی باعث ميگردد میدان مانور روحانیت در مجلس بررسی قانون اساسی بازتر شود. با صدور حکم بازداشت رحمت اله مقدم مراغه اي از جانب دادستانی انقلاب مرکز، به اتهام وابسته گی به آمریکا و نگه داری مشروبات الکلی در منزل شخصی، و گریختن وی از کشور و بستن روزنامه خلق مسلمان که دیدگاه ها و نکته نظرهای مقدم و دیگر لیبرال ها را درج می نمود مقدم مراغه اي از كشور فرار ميكند. احمد قدیریان،كه از نزدیکترین معاونان آیت الله قدوسی دادستانی کل انقلاب در آن زمان بود در اين مورد مي نويسد: یکی دو روز قبل از آن قرار بود مقدم مراغهای دستگیر شود و تیمی برای دستگیری او رفته بود، اما او از خانه فرار کرد. طریقه فرارش هم این طور بود که سپاه خبر داده بود که ایشان الآن در خیابان سمیه است و ایشان نیز به من گفتند که با تیمی برای دستگیری او بروید. ما وقتی برای دستگیری او وارد شدیم، کسانی که بیرون بودند، مقدم مراغهای را نمیشناختند، اما او ما را شناخته بود، چون در مصاحبههاي تلویزیوني، ما را دیده بود. از چشمی اتاقش ما را دیده بود. زنگ زدند تلفنچی به او گفته بود با شما کار دارند و مراغهای گفته بود او را به اتاق روبرویی ببر تا بیایم. وقتی وارد اتاق شدم، در را به روی من قفل کردند. من در را شکستم و بیرون آمدم و مراغهای را در راه دیدم که دارد از در بیرون میرود. فکر کردم بچهها که در بیرون هستند، او را میشناسند. گفتم او را بگیرید، اما او سوار یک ماشین پژو شد و رفت. بچهها تیراندازی کردند، اما به ماشين او نخورد و فرار کرد. ما به اوین رفتیم و جريان را به آقای قدوسی گفتیم. در اثر شکستن در، دست من زخمی شده بود. خدا رحمتشان کند. فرمودند: «چه بهتر که فرار کرد، چون اگر اینجا میماند، یک شری برای ما میشد.» مقدم مراغه ای مخفیانه ولي از طریق مهرآباد از کشور خارج شده و در اين قسمت شرحی کوتاه در باره آنچه در خارج از کشور به عنوان مقابله با جمهوری اسلامی گذشته به دست داده اند و این که در حاشیه بوده اند و سپس به اقامت چند ماهه در پاریس و پس از آن رفتن به امریکا و اقامت یازده ساله در آنجا در کنار فرزندان اشاره كرده است. سرانجام مقدم مراغه ای در خرداد 73 با گرفتن گذرنامه ایرانی و در پی پانزده سال دوری از ایران به کشور باز ميگردد وخاطر كهولت و كبر سن از سياست فاصله ميگيرد. قانون انجمنهاي ايالتي و ولايتي مصوب ربيعالثاني 1325 قمري. فصل اول - در تشكيل انجمنهاي ايالتي: 1 - ايالت قسمتي از مملكت است كه داراي حكومت مركزي و ولايات حاكمنشين جزو است. 2 - در مركز هر ايالتي انجمني موسوم به انجمن ايالتي به تفصيل ذيل تشكيل ميشود. 3 - اعضاي انجمن ايالتي مركب ميشود از منتخبين كرسي ايالت و توابع آن و مبعوثيني كه از انجمنهاي ولايتي فرستاده ميشوند. 4 - عده منتخبين كرسيهاي ايالت دوازده نفر خواهد بود و عده مبعوثيني كه از ولايات جزو به كرسي ايالت فرستاده ميشوند موافق عده ولاياتحاكمنشين جزو خواهد بود به اين معني كه هر يك از انجمنهاي ولايتي فقط يك نفر از ميان خودشان به اكثريت آراء به اطلاع حكومت انتخاب نموده بااعتبارنامه به امضاي انجمن ولايتي به انجمن ايالتي ميفرستند. 5 - ايلاتي كه در قلمرو ايالتي سكونت دارند ميتوانند يك نفر منتخب به انجمن ايالتي بفرستند. 6 - انتخابكنندگان اعضاء انجمنهاي ايالتي در شهرها بايد داراي شرايط ذيل باشند؛ اولاً تابعيت ايرانيه ثانياً اكمال بيست و يك سال اقلاً ثالثاً داشتنملك يا خانه در آن ايالت يا دادن ماليات مستقيم. 7 - اشخاص ذيل حق انتخاب ندارند اولاً اشخاصي كه به واسطه جنحه يا جنايتي مجازات قانوني ديدهاند ثانياً اشخاصي كه معروف به فساد عقيدهو به ارتكاب قتل يا سرقت باشند ثالثاً اشخاص ورشكسته به تقصير رابعاً طايفه نسوان خامساً اشخاص خارج از رشد. 8 - اشخاص ذيل از شركت در انتخابات به شرط ممنوعند اولاً حكام و معاونين آنها در محل حكومت ثانياً عمال نظميه شهري كه در آن انتخابات بهعمل ميآيد ثالثاً مأمورين نظامي بري و بحري داخل در نظام. 9 - شرايط انتخاب شدن همان شرايط انتخاب كردن است به علاوه بايد انتخابشدگان سواد فارسي كامل داشته باشند و سنشان كمتر از سي سالنباشد و داخل خدمت دولتي نباشند. 10 - اشخاصي كه انتخاب ميشوند بايد قبل از وقت يا خودشان داوطلب انتخابشدن باشند يا به تكليف انتخابكنندگان قبول انتخاب شدن رانموده باشند. ترتيب انتخاب اعضاء در شهرها: 11 - در هر شهري كه انتخابات به عمل ميآيد انجمني براي نظارت در انتخابات تشكيل مييابد كه مركب از شش نفر از معاريف انتخابكنندگانشهر و در تحت نظارت حاكم يا نايبالحكومه يا معاونشان خواهد بود. 12 - پس از تشكيل اعضاء انجمن از ميان خودشان يك نفر رييس و يك منشي انتخاب خواهند نمود. 13 - نظم مجلس و حفظ قوانين انتخاب با رييس و نوشتن صورت مجلس با منشي خواهد بود. 14- انجمن نظار فقط مشغول امر انتخاب خواهد بود و به هيچ وجه داخل در گفتگوي ديگري نخواهد شد. 15 - انجمن نظار اعلاني مرتب نموده دو هفته قبل از روز انتخاب كه جمعه خواهد بود در شهر اشاعه ميدهد. اول محل و ايام و اوقاتي كه انجمن نظار خواهد بود براي دادن تعرفه به اشخاصي كه شرايط انتخاب كردن را دارا هستند دوم مواد ششگانه اين قانون راسوم محل و روز و مدتي را كه انجمن نظار حاضر خواهد بود براي گرفتن اوراق انتخاب از دارندگان تعرفه انتخاب چهارم عده اعضايي كه بايد انتخابشوند. 17 - محل اجتماع انجمن نظار حتيالمقدور قسمي انتخاب خواهد شد كه در مركز شهر واقع باشد تا مردم بتوانند به سهولت آزادي ورود كرده تعرفهبگيرند يا روز انتخاب رأي بدهند مثل مساجد يا مدارس. 18 - تعرفه كه با نمره و تاريخ به مهر اعضاي انجمن نظار به انتخابكنندگان داده ميشود محتوي اسم خود و پدر و سن و شغل و منزل انتخابكنندهخواهد بود همچنين تعيين روز و محلي را مينمايد كه دارنده تعرفه بايد حاضر شده رأي خود را بدهد. 19 - انجمن نظار تمام تعرفههايي را كه ميدهد به ترتيب نمره در كتابچه ثبت خواهد نمود و روز انتخاب كه فقط يك روز خواهد بود و به وسيلهاعلان و تعرفه معين گرديده انجمن نظار از صبح تا شام در محلي كه معين شده حاضر ميشود. 20 - روز انتخاب انجمن اقلاً ده ساعت براي تحصيل آراء حاضر خواهد بود ساعت افتتاح و اختتام مجلس انتخاب قبل از وقت اعلان خواهد شد. 21 - پس از انقضاي وقتي كه معين شده ديگر ورقه انتخاب از كسي قبول نخواهد شد. 22 - دادن رأي بايد مخفي باشد و از اين جهت دارنده تعرفه بايد قبل از دخول به مجلس انتخاب مطابق عدهاي كه اعلان شده است اسم يك يا چندنفر را كه داراي شرايط انتخاب شدن باشند روي يك قطعه كاغذ سفيد بينشان نوشته تا كند و با خود داشته باشد. 23 - پس از حضور اعضاي انجمن و افتتاح مجلس انتخاب در ساعتي كه اعلان شده قبل از شروع به گرفتن اوراق انتخاب رييس انجمن نظارجعبهاي كه براي ضبط اوراق انتخاب است در حضور اعضاي انجمن و حاضرين از انتخابكنندگان باز نموده خالي بودن آن را مينمايد. 24 - دارندگان تعرفه براي ورود به مجلس انتخاب بايد تعرفه ورقه انتخاب خود را در دست داشته باشند. 25 - اشخاصي كه تعرفه ندارند حق دخول و مزاحمت را ندارند. 26 - هر يك از دارندگان تعرفه پس از ورود به مجلس انتخاب در كمال آرامي تعرفه و ورقه انتخاب خود را به رييس خواهند داد. 27 - رييس نمره تعرفه را به صورت بلند ميگويد تا يكي از اعضاي انجمن نمره را در كتابچه به ثبت تعرفه پيدا نموده نشان كند پس از نشان آن نمرهرييس تعرفه را به صاحبش رد نموده ورقه انتخاب او را بدون نگاه كردن در جعبهاي انتخاب مياندازد. 28 - انتخابكنندگان پس از دادن ورقه انتخاب و پس گرفتن تعرفه در صورت تنگي جاي و اختلال نظم و ترتيب انتخاب و امر رييس از مجلسانتخاب خارج خواهند شد. 29 - رييس از حضور عدهاي از انتخابكنندگان در مجلس انتخاب مضايقه نخواهد نمود مگر اين كه موجب تنگي مكان و معطلي و بينظمي امرانتخاب بشود در اين صورت اطاعت امر رييس لازم است. 30 - دخول در مجلس انتخاب با داشتن حربه ممنوع است. 31 - پس از انقضاي وقت مجلس انتخاب يا نشان شدن تمام نمرهها در كتابچه ثبت تعرفه رييس ختم انتخاب را به صورت بلند اعلان مينمايد وپس از آن ديگر از كسي ورقه انتخاب قبول نميشود. 32 - پس از اعلان ختم انتخاب رييس جعبه انتخاب را در حضور اعضاي انجمن نظار و حاضرين از انتخابكنندگان خالي نموده امر به استخراجاسامي مينمايد. 33 - كار اول تعيين عده اوراق انتخاب خواهد بود و نتيجه آن به توسط منشي انجمن در صورت مجلس روز انتخاب ثبت ميشود. 34 - پس از تعيين عده اوراق انتخاب يكي از اعضاء اسامي مرقومه روي اوراق را يك يكي به صورت بلند ميخواند و به يك نفر ديگر از اعضا ميدهد. 35 - منشي مجلس بايد اسامي كه خوانده ميشود در بالاي صفحه كاغذي سياهه نموده هر چند دفعه كه يك اسم مكرر ميشود زير آن براي شمارهعلامتي بگذارد. 36 - در صورتي كه روي اوراق انتخاب بيشتر يا كمتر از عده معينه در اعلان اسامي نوشته باشند نقضي در امر انتخاب حاصل نخواهد شد درصورت اول آن عده اسمي كه زياد نوشته شده از آخر ورقه خوانده نخواهد شد. 37 - از اوراق آن چه سفيد يا لايقرء باشد يا آن كه صحيحاً معرفي انتخاب شده را نكند يا امضاي انتخابكننده را داشته باشد يا بيش از يك ورقباشد محسوب نخواهد بود ولي عيناً ضميمه صورت مجلس ميشود. 38 - بلافاصله پس از استخراج و شماره آراء رييس نتيجه را به صورت بلند اعلان مينمايد و اوراق انتخاب را پاره و باطل مينمايد به استثنايآنهايي كه در ماده فوق ذكر شد كه ضميمه صورت مجلس ميشود. 39 - انتخابشدگان اشخاصي خواهند بود كه اكثريت نسبي آراء به طرف ايشان باشد. 40 - صورت مجلس انتخابات را منشي در دو نسخه تحرير نموده به امضاي انجمن نظار ميرساند يك نسخه به حاكم يا نايبالحكومه داده خواهدشد و نسخه ديگر با كتابچه ثبت تعرفه و اوراق مذكور در ماده 38 در نزديكي از اعضا كه انجمن نظار معين كند امانت ميماند كه پس از تشكيل بهانجمن ايالتي يا ولايتي تسليم نمايد. 42 - در صورتي كه تجديد انتخاب لازم شود جمعه آينده خواهد بود. 43 - اگر از انتخابكنندگان و انتخابشوندگان كسي در حين انتخاب شكايت يا ايرادي در امر انتخاب داشته باشد مانع از انجام انتخاب نخواهد شدولي شرح آن شكايت بايد در صورت مجلس درج شود. 44 - شكايات و ايرادات راجعه به انتخابات بايد در ظرف يك هفته بعد از ختم انتخابات به انجمن نظار اظهار شود تا انجمن رسيدگي نموده حكمخود را بدهد و نتيجه را ضميمه صورت مجلس انتخاب نمايد. 45 - متشكيان از انتخابات اگر از حكم انجمن نظار راضي نباشند ميتوانند پس از افتتاح انجمن ايالتي يا ولايتي شكايات خودشان را در ظرف هفتهاول تجديد نمايند و حكم انجمن ايالتي و ولايتي قطعي خواهد بود. 46 - حق اعتراض و ايراد بر انتخابات را اشخاصي دارند كه حق انتخاب كردن و انتخاب شدن را داشته باشند. 47 - انجمن نظار يك هفته بعد از انجام انتخابات متفرق خواهد شد. شرايط انتخابكنندگان و انتخابشوندگان بلوك: 48 - انتخابكنندگان و انتخابشوندگان بلوك بايد داراي صفات ذيل باشند اولاً تابعيت ايرانيه ثانياً كمتر نبودن سن از بيست و پنج سال ثالثاً داشتنزراعت و دادن ماليات رابعاً معروف نبودن به قتل يا سرقت خامساً داخل نبودن در خدمت نظامي. 49 - انتخابشوندگان بايد علاوه بر آن چه در ماده فوق ذكر شده كمتر از سي سال نداشته باشند و در امور محلي صاحب بصيرت و اطلاع باشند وداخل در خدمت دولتي نباشند. 50 - از قريه يك نفر به انتخاب اهل قريه انتخاب ميشود و تمام منتخبين قراء يك بلوك در مركز بلوك جمع شده با يك نفر منتخب آنجا به اطلاعنايبالحكومه بلوك يك نفر را به اكثريت آراء از ميان خود منتخب نموده به اعتبارنامه كه امضاي نايبالحكومه و انتخابكنندگان را خواهد داشت بهانجمن روانه ميدارند و به منازل خود مراجعت مينمايند. 51 - منتخبيني كه از طرف اهالي قراء به مرز بلوك براي انتخاب نماينده فرستاده ميشوند بايد اعتبارنامه به امضاي ريشسفيدان قريه خود داشتهباشند. 52 - منتخبين قراء مختارند اگر بخواهند براي نمايندگي در انجمن از اهل شهر كسي را انتخاب كنند. 53 - يك هفته بعد از انجام انتخاب در شهرها انجمن ايالتي منعقد گشته مشغول امور راجعه به خود ميشود رأي انجمن در غيبت مبعوثين توابعمناط اعتبار و اجرا است. 54 - انجمن ايالتي اعتراضات به انتخابات را موافق قوانين مقرره رسيدگي خواهد كرد و بايد در ظرف يك ماه پس از رسيدن اعتراضات به انجمنآنها را قطع و فصل كنند چنانچه رجوع اعتراضات به محاكم عمومي لزوم يابد ابتداي آن يك ماه از روزي خواهد بود كه اين ارجاع مقرر ميشود رسيدگيو محاكمه انجمن فقط در ايرادات مرقومه در ورقه اعتراضيه است. 55 - اعضاي انجمن ايالتي كه انتخاب آنها مورد ايراد است تا زماني كه ايرادات به ثبوت نرسيده ميتوانند در اجلاسات حضور به هم رسانيده رأيدهند. 56 - هر يك از اعضاي انجمن ميتوانند از عضويت استعفا نمايند و همچنين انجمن يا شوراي ملي ميتوانند يكي از اعضاء انجمن را بعد از ثبوتتقصير به حكم قانون از عضويت انجمن معاف دارند. 58 - هر يك از اعضاء كه در ده اجلاس متوالي بدون عذر موجه در انجمن حاضر نشود به حكم انجمن از عضويت خارج ميشود. 59 - هر عضوي كه موافق مواد فوق از عضويت معاف شده باشد ميتواند در اين خصوص به مجلس شوراي ملي شكايت كند تا به شكايت اورسيدگي شود. 60 - هر عضوي كه ميخواهد از عضويت استعفا نمايد بايد استعفاء خود را كتباً و صريحاً به رييس انجمن عرضه دارد تا از طرف انجمن به توسطحكومت اقدامات لازمه در انتخابات عضو ديگري به جاي او بشود. 61 - مدت دوره انتخابيه اعضاي انجمنهاي ايالتي چهار سال خواهد بود و پس از انقضاي دو سال اول نصف از اعضاء به حكم قرعه از عضويتخارج و عوض آنها انتخاب ميشود از اين به بعد در رأس هر دو سال آن نيمهاي از اعضاء كه دوره چهار سال عضويت آنها به سر آمده به موجب انتخابجديد تبديل يا تجديد ميشود. 62 - در صورتي كه عضوي قبل از انقضاي دوره انتخابيه به سبب استعفا يا معاف شدن از انجمن خارج بشود عوض او بايد در ظرف يك ماه از محلخود انتخاب شده در انجمن حاضر بشود و انجمن ايالتي بايد مواظب اجراي اين امر باشد. 63 - انجمن ايالتي در تمام سال منعقد خواهد بود ولي در سه ماه تابستان در هر ماه ثلث اعضاء به حكم قرعه حق تعطيل دارند. 64 - در موقع افتتاح انجمن اعضايي كه حاضر هستند يك نفر رييس يك نفر نايب رييس و دو منشي از ميان خود به اكثريت آراء براي يك سالانتخاب خواهند نمود و در اين موقع بايد اقلاً سه ربع از اعضاء حضور داشته باشند. 66 - انجمنهاي ايالتي ميتوانند يك يا چند نفر از اعضاء انجمن را براي رسيدگي به اموري كه راجع به آنها است مأمور نمايند. 67 - رؤساي شعب مختلفه ادارات دولتي در ايالت بايد اطلاعات كتبي و شفاهي كه انجمن بخواهد و راجع به آن ايالت باشد بدهند. 68 - انجمن ايالتي ميتواند مستقيماً بدون واسطه حاكم مكاتبه با شعبات مختلفه ادارات دولتي در ايالت بنمايد به استثناي اداراتي كه در تحترياست خود حاكم واقعند كه در اين صورت طرف مكاتبات خود حاكم خواهد بود. 70 - اجلاسات انجمن علني است ولي بر حسب خواهش پنج نفر از اعضاء يا حاكم يا رييس با رعايت اكثريت آراء ميتوان مجلس محرمانه بدونحضور تماشاچي تشكيل داد. 71 - اشاعه صورت مجلس محرمانه موقوف براي كسي است كه انجمن محرمانه را خواسته است. 72 - نظم داخلي انجمن به عهده رييس است هر يك از اعضاء كه بر خلاف نظم انجمن رفتار نمايد به حكومت خود انجمن موافق نظامنامه داخليمجازاتش مقرر ميشود و اگر از غير اعضاء حركتي مخالف انتظامات مجلس ظهور كند رييس ميتواند به توسط مأمورين نظميه كه در تحت اطاعت اوهستند مقصر را اخراج يا توقيف كند و عده مأمورين نظميه براي انجمن ايالتي از شش الي دوازده نفر و براي انجمن ولايتي از دو الي شش نفر مقرراست. 73 - در صورتي كه در انجمن جنحه يا جنايتي واقع شد صورت واقعه را رييس امضاء ميكند و به محكمه كه در اين باب بايد حكم كند ميرساند. 74 - در صورتي كه براي حفظ نظم داخلي انجمن حضور دسته از مأمورين نظامي يا نظميه لازم باشد رييس ميتواند به قدر كفايت آنها را از حاكمبخواهد. 75 - در صورتي كه بيش از نصف اعضاء حاضر باشند شروع به مذاكرات ميشود. 76 - براي تحصيل رأي اقلاً حضور دو ثلث اعضاء لازم است. 77 - در صورتي كه عده اعضاء در اجلاسي از عده مقرره كمتر باشد مذاكرات و كسب رأي موكول به مجلس آينده ميشود و در اجلاس ثاني بدونمراعات عدد مذاكرات ميشود و اكثريت آراء حاضرين مناط اعتبار خواهد بود و در صورت مجلس انجمن اسامي غائبين بايد نوشته شود. 78 - در صورتي كه ربع اعضاء حاضر خواهش كنند كسب رأي مخفي ميشود. 79 - در صورت تساوي آراء رأي رييس به منزله دو رأي محسوب است در انتخاب اشخاص حتماً رأي مخفي گرفته ميشود و نتيجه رأي و عدهرأي دهندگان بايد در صورت مجلس ثبت گردد. 80 - همه روزه صورت مجلس رسمي به طور خلاصه بايد مرتب و محرر شود و در ظرف چهل و هشت ساعت بعد از اختتام هر اجلاسي آنصورت به روزنامهنويسان در صورت مطالبه داده شود. 81 - روزنامههاي محلي هر گاه عقايد خود را در خصوص مذاكرات انجمن خواسته باشند طبع نمايند بايد قسمتي از صورت مجلس انجمن را كهمربوط به آن است نيز درج نمايند و الا مورد مؤاخذه و موافق قانون انطباعات مجازات ميشوند. 82 - صورت مجالس بايد به توسط يكي از منشيان نوشته شده در ابتداي اجلاس آينده به امضاي رييس و منشي برسد و اين صورت بايد محتويباشد بر مذاكرات و اسامي اعضايي كه داخل در مباحثه شدهاند و خلاصه اظهارات آنها. 83 - كليه اشخاصي كه حق انتخاب دارند يا در ولايات مالياتبده باشند حق دارنده صورت مجالس علني را بخوانند و از روي آنها صورت بردارند وبه توسط روزنامجات منتشر سازند. 84 - كليه مذاكرات و مباحثاتي كه خارج از وظيفه انجمن است از درجه اعتبار ساقط است و به موقع اجرا گذارده نميشود هر كس حق دارد به اينقبيل اقدامات كه خارج از وظيفه انجمن است ايراد و اعتراض كند. 86 - مردم مختارند كه هر كدام از اعضاء سابق را كه بخواهند و از آنها رضايت داشته باشند دوباره انتخاب نمايند. فصل دوم: در وظايف انجمنهاي ايالتي 87 - وظايف انجمنهاي ايالتي منحصر است به نظارت در اجراي قوانين مقرره و رسيدگي و قرارداد در امور خاصه ايالت موافق شرح ذيل يا اخطار وصلاحانديشي در صرفه و امنيت و آبادي ايالت. 88 - ايجاد قانون از وظيفه انجمنهاي ايالتي خارج است. 89 - انجمنهاي ايالتي ميتوانند در كليه شكاياتي كه از حاكم ايالات و ولايات ميرسد رسيدگي كرده هر گاه رفتار حاكم بر خلاف قانون باشد نقضقوانين را به او اخطار نمايند و در صورت عدم ظهور نتيجه مراتب را به ادارات مركزي دولت اظهار داشته احقاق حق متظلمين را بخواهند. 90 - مادامي كه ادارات عدليه تشكيل نشده در صورتي كه كسي از حكمي كه درباره او از يكي از محكمههاي عرفيه صادر شده باشد به انجمنشكايت و تظلم كند انجمن ميتواند در همان محكمه امر به استيناف و تجديد رسيدگي كند و اگر اين استيناف رفع شكايت محكومعليه را نكند انجمنحق دارد رسيدگي در آن امر را به ادارات مركزيه ارجاع كند. 91 - انجمن ايالتي حق نظر در وصول و ايصال ماليات به هر عنوان كه موافق قانون مقرر شده باشد دارد تصفيه شكايات راجعه به ماليات و همچنينتحقيق در باب استدعاي تخفيفات و تشخيص امر آفات بر عهده انجمنها است و نتيجه تحقيقات به توسط حاكم ايالت بايد به وزارت ماليه ابلاغ شودكه با تصويب وزارت ماليه به موقع اجرا گذارده شود. 92 - انجمن ايالتي ميتواند در مواردي كه براي مصارف محلي از قبيل راهسازي و تأسيس مدارس و پلسازي و غيره وجهي لازم شود آن وجه را بهنسبت تقسيم ماليات همان محل سرشكن اهالي نمايد موافق حدي كه در قانون ماليه مقرر است 93 - انجمن ايالتي ميتواند در موقع احتياج براي احداث پاره تأسيسات عامالمنفعه از قبيل راه و پل و مدرسه و غيرها مبلغي استقراض كند مشروطبر اين كه محل اداي آن استقراض از عايدات معمولي يا فوقالعاده همان ايالت باشد و اين استقراض بدون تصويب مجلس شوراي ملي و امضايملوكانه صورتپذير نخواهد شد. 95 - ماليات فوقالعاده فقط به محلي تعلق ميگيرد كه فايده تأسيسات مذكوره در مواد فوق راجع به آن است چنانچه فايده تأسيسات راجع به تمامايالت باشد ماليات هم سرشكن تمام ايالت ميشود و اگر فائده آن به بلد يا بلوكي خاصه تعلق گيرد ماليات مزبور هم فقط از همان بلد يا بلوك گرفتهخواهد شد. تنبيه - وجوهي كه به موجب مواد فوق بر سبيل فوقالعاده سرشكن اهالي ميشود بايد به نسبت مالياتي باشد كه پس از مميزي جديد مقرر خواهدشد. 96 - قراردادهاي انجمن در امور ذيل به اكثريت آراء واجبالاجرا است مگر آن كه حاكم در مدت بيست روز پس از صدور حكم اخطار كند كهقرارداد انجمن مخالف قانون يا خارج از وظيفه انجمن است و نسخ آن را بخواهد اگر انجمن متقاعد نشد حاكم بايد ناسخ آن قرارداد را در ظرف دو ماه بهتصويب مجلسين و صحه همايوني صادر نمايد و الا قرارداد انجمن بايد به موقع اجرا گذارده شود. 97 - قراردادهاي مذكوره در ماده فوق از قرار ذيل است: (اول) در خصوص خريد و فروش و معاوضه اموال منقوله و غير منقوله ايالتي به استثناء ابنيه حكومتي و محكمهها و مدارس و محبسها وعمارات نظميه و اشياء منقوله متعلق به آنها. (دوم) در ترتيب اداره و نگاهداري اموال منقوله و غير منقوله. (سوم) در اجاره و استجاره مستغلات و املاك براي صرفه يا رفع حاجت ايالت. (چهارم) در خارج كردن عمارت يا ملكي از تصرف اداره و به تصرف اداره ديگر دادن به استثناء ابنيه حكومتي و محكمهها و مدارس و محبسها وعمارات نظميه كه بايد با تصويب ادارات مركزي باشد. (پنجم) در رد و قبول عطايا نسبت به ايالت مشروط بر آن كه اعتراضي بر آنها نشده باشد. (ششم) در بيمه كردن عمارت و ابنيه ايالتي. (هفتم) در اداره شوارع ايالتي و رسيدگي به نقشها و بازديد كارهايي كه براي ساختن و تعمير راههاي ايالتي لازم است و در تعيين اداراتي كه ساختنو مرمت اين راهها به آنها بايد واگذار شود و در باب طرق شوسه و غيره كه در تحت امتياز خارجه يا داخله است وظيفه انجمن فقط نظارت است بر اينكه به شروط مقرره امتيازنامه عمل شده باشد و در صورتي كه انجمن تخلفي از مواد امتيازنامه معلوم دارد بايد ملاحظات خود را بدون مداخله به وزارتفوايد عامه اطلاع دهد. (هشتم) در اداره شوارع عمومي كه منافع آنها به چندين ولايت ميرسد و تعيين بلوكاتي كه بايد شركت در ايجاد و نگاهداري آن راهها بنمايند وتعيين وجه ساليانه پس از تحصيل آراء انجمنهايي كه در اين امر شركت دارنده و تقسيم وجوهي كه دولت يا ايالت از براي كليه اين قبيل راهها ميدهد وتعيين اداراتي كه ساختن اين شوارع به آنها واگذار ميشود و تبديل بيگاريها به وجوه نقديه. (نهم) در ايجاد وسائل عبور و حمل و نقل از قبيل كشتيهاي كوچك و كرجي جهت عبور از رودخانهها و غيرها تعيين حقالعبور. (دهم) در رسيدگي به نقشه و بازديد كليه كارهايي كه مخارج آنها از وجوه ايالت داده ميشود و تعيين ادارهاي كه اجراي اين كارها به عهده او محلولخواهد شد. (يازدهم) در رسيدگي به اظهارات اهالي بلوكات و قراء و قصبات و شركتها و اشخاص مختلفه براي كمك نقدي در انجام كارهايي كه منافع ايالتيدارد. (دوازدهم) در تعيين سهم نقدي ايالت در مخارجي كه منافع آنها هم به ايالت هم به بلوكات ميرسد (چهاردهم) در رسيدگي به محاسبات مريضخانههاي ايالتي و همچنين قرارداد با مريضخانهاي متفرقه در خصوص پذيرفتن مرضاي فقرا. (پانزدهم) در اداره دارالايتام. (شانزدهم) در تعيين سهم بلوكات جهت مخارج مريضخانهها و دارالايتام و تشخيص مأخذ اين تقسيم. (هفدهم) در تأسيس و اداره كردن دارالعجزه ايالتي. (هيجدهم) در تأسيس و اداره صندوق وظيفه براي مأموريني كه حقوق آنها از وجوه ايالتي پرداخته ميشده و به واسطه پيري و ناتواني و قدمتخدمت معاف از خدمت شدهاند و همچنين براي ورثه اشخاصي كه در سر خدمت وفات كردهاند. (نوزدهم) در معاونت نقدي براي تكميل تحصيل شاگردان قابل بيبضاعت به موجب راپرت مفتشين انجمنهاي علمي و ادارات مدارس و سلب اينامتياز در صورت عدم استحقاق يا ظهور تقصير. (بيستم) در تأسيس مجلس امتحان براي انتخاب شاگرداني كه به آنها جهت تكميل تحصيل معاونت ميشود. (بيست و سوم) در قريه را از بلوكي خارج كردن و جزو بلوك ديگر محسوب داشتن با موافقت انجمنهاي ولاياتي. 98 - چون انجمنهاي ايالتي بصيرت در امور و حوائج ايالات دارند لازم است اولياي دولت قبل از اقدام به تغييرات در ايالات رأي انجمنهايمزبوره را بخواهند ولي مجبور به پيروي رأي آنها نيستند. 99 - اولياي دولت بايد در مسائل ذيل رأي انجمن را بخواهند: اول در صورتي كه بخواهند حدود ايالت يا بلوكات و يا مقر حكومت را تغيير بدهنددوم در صورتي كه بخواهند بعضي از مراتع را تبديل به جنگل نمايند. 100 - صلاحانديشي در وجوهي كه از خزانه دولتي براي مخارج عمومي ايالت به عنوان كمك داده ميشود به عهده انجمن ايالتي است و بايد ازقرارداد انجمن بياندازه تجاوز نشود. 101 - در خصوص اعانههايي كه از طرف ادارات دولتي براي مخارج مساجد و تأسيسات خيريه يا معاونت در ايجاد يا مرمت مدارس و دارالعجزه وهمچنين كمك به انجمنهاي زراعتي و فلاحتي ميشود انجمن ميتواند صلاحانديشي خود را رعايت ترتيب اهميت به ادارات دولتي اظهار نمايد. 102 - انجمن ايالتي ميتواند به توسط رييس انجمن ايرادات خود را در اموري كه راجع به منافع ايالت است و همچنين اعتراضاتي كه در خصوصترتيب و حوائج ادارات متعلقه به ايالت دارد به وزارتخانهها اظهار كند. تنبيه - امور سياسي عبارت از مسائلي است كه راجع به اصول اداره و قوانين اساسي مملكت و پلتيك دولت باشد. (اول) اين كه در اجراي آن امور منافع مخصوصه آن ايالت منظور نشده باشد. (دوم) آن كه از منافع مخصوصه آن ايالت صرف نظر كرده باشند. (سوم) آن كه به ملاحظه منافع ديگر چشم از منابع آن ايالت پوشيده باشند. 105 - هر ايالت يا ولايت صاحب بودجه خواهد بود كه جمع و خرج معمولي و فوقالعاده آن از قرار تفصيل ذيل است. 106 - جمعهاي معمولي بودجه ايالت يا ولايت از اين قرار است: (اول) وجهي كه بعد از مميزي و تعديل ماليات بر طبق قانون ماليه و بر حسب حكم دولت و تصويب مجلس شوراي ملي از ماليات هر ايالت وولايتي براي مخارج محلي آنجا واگذار ميشود. (دوم) منافع اموال ايالتي يا ولايتي. (سوم) منافع حاصله از حقالعبور طرق و معابري كه به توسط ايالت و ولايت ساخته شده و حق اخذ آن را دارند. (اول) ماليات فوقالعاده كه بر حسب اقتضاي ضرورت و به حكم قانون موقتاً علاوه بر معمول دريافت ميشود (سوم) عطيات و بخششهايي كه به ايالات و ولايات ميشود. (چهارم) قيمت اموال ايالتي كه به فروش رسيده باشد. (پنجم) ساير فوايد متفرقه كه بر حسب اتفاق ممكن است پيدا شود. 107 - مخارج معمول بودجه ايالت يا ولايت از قرار ذيل است: (اول) اجاره يا مرمت دارالحكومه و همچنين اثاثيه و مرمت آن. (دوم) اجاره يا مرمت محل و اثاثيه كه براي انجمن معارف لازم است. (سوم) اجاره يا مرمت قراولخانهها و محل قراسورانها. (چهارم) اجاره يا مرمت محاكم عدليه و اثاثيه آنها. (پنجم) مخارج طبع و انتشار اعلانات و صورتهاي لازمه از اسامي اشخاصي كه حق انتخاب در ايالت يا ولايت دارند. (ششم) كليه مخارجي كه از طرف دولت به عهده ايالت يا ولايت محول است. (هفتم) اداي اقساط قروض ايالتي. 108 - مخارج فوقالعاده بودجه ايالت يا ولايت مخارجي است كه به طور موقتي و اتفاقي ضرورت پيدا ميكند. 110 - مأمور ماليه هر يك از ايالات يا ولايات بايد مواظبت نمايد كه وجوه عايدي ايالت وصول شود و مسئوليت امر به عهده او محول است حكمايصال اين وجوه بايد از طرف حاكم به مأمور ماليه ابلاغ شود. 111 - مأمور ماليه بايد موافق ميزان بودجه و بر طبق حواله حاكم وجوه مخارج را بپردازد. 112 - انجمن ايالتي يا ولايتي بودجه ساليانه را كه حاكم ترتيب داده است رسيدگي نموده به اكثريت آراء اصلاح مينمايد و اين بودجه پس از آن كهدر انجمن تصويب شد بايد به تصويب وزارت ماليه برسد. 113 - حاكم بايد در ماه اول هر سال جزء كليه مخارج سال گذشته را به انجمن ارائه دهد. 114 - بودجه ايالت بايد طبع و مجاناً منتشر شود. 115 - ولايت قسمتي از مملكت است كه داراي يك شهر حاكمنشين و توابع باشد اعم از اين كه حكومت آن تابع پايتخت يا تابع مركز ايالتي باشد. 116 - در شهر حاكمنشين هر ولايتي انجمني موسوم به انجمن ولايتي منعقد ميشود. 117 - اعضاي انجمنهاي ولايتي مركب خواهند بود از منتخبين شهر حاكمنشين و مبعوثيني كه از بلوكات و توابع آن ولايت به انتخاب اهالي آنهافرستاده ميشوند. 118 - عده منتخبين شهر حاكمنشين كه محل انعقاد انجمن ولايتي است شش نفر خواهد بود. 119 - عده مبعوثيني كه از بلوكات و توابع آن ولايت به انجمن ولايتي فرستاده ميشوند مطابق عده بلوكات و توابع آن ولايت خواهد بود. 120 - هر يك از بلوكات و توابع ولايتي فقط يك نفر منتخب به انجمن ولايتي خواهد فرستاد كه در بلاد موافق قواعد انتخابات شهرها و در بلوكموافق ترتيب انتخاب بلوك معين ميشود. 121 - هر يك از ايالات عمده كه در قلمرو ولايتي هستند ميتوانند يك نفر منتخب به انجمن ولايتي بفرستند محل مهر مبارك. جناب اشرف اتابك اعظم اين نظامنامه انجمن ايالتي و ولايتي ملاحظه شد صحيح است معمول و مجري داريد الحمد لله الوافي الكافي اما بعد، اين خجسته اوراق دسته گلي است كه از گلزار بي خار وفاق رسته و به دست وكلاي حضرتين عليتين برسم عهد نامه مفصل بر طبق صدق خلوص پيوسته مي گردد. چون قبل از اينكه عالي جاه زبدة السفرا سر هرفرد جانس برونت از جانب دولت انگليس به جهت تمهيد مقدٌمات يكجهتي دولتين وارد دربار شهرياري شده بود و عهدنامه مجملي فيمابين وكلاي دولت عليٌه ايران: اجل الكفات الفخام، فخرالصدارة و الوزراة و الاحتشام، ميرزا شفيع، صدراعظم و اميرالامراء الكرام المؤتمن الحضرة العٌلية العاليٌه، امين الدٌولة البهيٌة السنيٌه قواماً للجلالة و النبالة، حاجي محمٌد حسين خان مستوفي الممالك ديوان معظٌم با مشاراليه كه وكيل و سفير دولت بهيٌه انگليس بود به شروط چند كه تبيين و تعيين آن به عهدنامه مفصٌل رجوع شده مرقوم گرديده بود، حال كه عالي جاه رفيعجايگاه، عزت و فخامت همراه، شهامت و صداقت اكتناه، فطانت و درايت آگاه، دولتخواه بلاانتباه، سر گور اوزلي برونت ايلچي بزرگ دولت مزبور براي اتمام عهود و انجام مقاصد حضرتين شرفياب التزام درگاه خلايق پناه پادشاهي مي باشند و از جانب آن فرخنده دولت وكيل و كفيل مهمٌات يكجهتي است وكلاي اين همايون حضرت قاهره به صلاح و صوابديد مشاراليه شروع در تفصيل عهود كرده و تفصيل مقاصد از قراري است كه در فصول لاحقه دوازده گانه شرح داده خواهد شد و امور متعلقه به تجارت و معاملات مملكتين از قراريست كه در عهدنامه تجارنامه جداگانه و مفصل خواهد گشت. فصل اول- اولياي دولت عليه ايران بر خود لازم داشتند كه از تاريخ اين عهدنامه فيروز، هر عهد و شرطي كه با هر يك از دولتهاي فرنگ بسته اند باطل و ساقط سازند و لشكر ساير طوايف فرنگستان را از حدود متعلقه به خاك ايران راه عبور به طرف هندوستان و سمت بنادر هند ندهد و أحدي از اين طوايف را نگذارند كه داخل مملكت ايران شوند و اگر طوايف مزبور خواهند كه از راه خوارزم يا تاتارستان و بخارا و سمرقند و غيره عبور به مملكت هند نمايند، شاهنشاه ايران حتي المقدور پادشاهان و والي ها و اعيان آن مسالك را مانع شوند و از راه طوايف مزبور را بازدارند، خواه از راه تهديد و تخويف و خواه از راه رفق و مدارا. فصل دويٌم- اگر دشمني از طوايف فرنگ به مملكت ايران آمده باشد يا بيايد و اولياي دولت عليٌه ايران از دولت بهيٌه انگليس خواهش اعانت و امداد نمايند، فرمانفرماي مملكت هند از جانب دولت بهيٌه انگليس هرگاه امكان و قدرت داشته باشد بقدري كه خواهش اولياي دولت عليٌه ايران باشد عسكر و سپاه از مملكت هندوستان روانه سمت ايران نمايند و اگر به علت بعضي گرفتاريها فرستادن عسكر امكان نداشته باشد هر ساله مبلغ دويست هزار تومان به جهت اخراجات سپاه بسر كار دولت عليٌه ايران بدهد و مادام كه جنگ و جدال با طوايف مزبوره در ميان باشد وجوه مزبوره برقرار كارسازي شود. چون وجوه نقد مزبور براي نگاه داشتن قشون است ايلچي دولت بهيٌه انگليس را لازم است كه از رسيدن آن به قشون مستحضر و خاطر جمع بشود و بداند كه در خدمات مرجوعه صرف مي شود. فصل سيٌم- اگر احياناً طايفه فرنگ را كه با دولت عليه ايران نزاع و جدال دارند با دولت بهيٌه انگليس مصالحتي اتفاق افتد، پادشاه والاجاه انگلستان كمال سعي و دقت را نمايد كه فيمابين آن طايفه و دولت عليه ايران نيز رفع دشمني و نزاع شده صلح واقع گردد و اگر اين سعي بجا نيفتد، پادشاه ذيجاه انگلستان بطريقي كه مرقوم شد از مملكت هند عسكر و سپاه به كمك ايران مأمور كند، يا اينكه دويست هزار تومان مقررٌه را براي خرج عسكر و غيره كارسازي نمايد و اين اعانت و امداد مادام كه جنگ فيمابين دولت عليٌه ايران و آن طايفه باشد و رفع جدال نشود و آن طايفه با ايران صلح ننمايند و به شروط مرقومه مفصٌله درين امداد كوتاهي نمايد پرداخت شود. و در صورتي كه صلح فيمابين آن طايفه و دولت بهيٌه انگليس اتفاق افتد باز هر وقت اولياي دولت عليٌه ايران خواهند، جنگ و جدال با آن طايفه نشود، معلم و غيره به جهت تعليم و تعلم سپاه ايران خواهند، اولياي دولت انگليس بشرط فراغت وقت به قدر مقدور البته مضايقه نخواهد كرد. فصل چهارم- چون قرارداد مملكت ايران اين است كه مواجب قشون شش ماه به شش ماه پيش داده مي شود، قرارداد تنخواه كه به عوض عساكر از دولت بهيٌه انگليس داده شده چنين شد كه تنخواه مزبور را ايلچي آن دولت بهيٌه هر چه ممكن شود زودتر و پيشتر مهم سازي نمايد. فصل پنجم- هرگاه طايفه افاغنه را با اولياي دولت بهيٌه انگليس نزاع و جدالي باشد اولياي دولت عليه ايران لشكر تعيين نموده، به قسمي كه مصلحت دولتين باشد به دولت بهيه انگليس اعانت و امداد نمايند و وجه اخراجات آنرا از اولياي دولت بهيه انگليس بگيرند، از قراري كه اولياي دولتين قطع و فصل خواهند كرد. فصل ششم- اگر جنگ و نزاعي فيمابين دولت عليه ايران و افغان اتفاق افتد، اولياي دولت بهيه انگليس را در آن ميان كاري نيست و به هيچ طرف كمك و امدادي نخواهند كرد، مگر اينكه به خواهش طرفين واسطه صلح گردند. فصل هفتم- در صورتي كه در سواحل درياي قلزم چوب و اسباب مهيٌا شود و شاهنشاه ايران خواهش فرمايد كه از خورهاي بحر مزبور كشتيهاي جنگي بسازند، پادشاه ذيجاه انگلستان اجازت به معلم و عمله كشتي ساز و غيره از دارالسلطنه لندن و هم از بندر بمبئي عطا نمايند كه به خدمت شاهنشاه ايران حاضر و به خدمت مرجوعه مأمور شوند و مواجب و اخراجات آن با سركار پادشاه جم جاه دولت عليٌه ايران باشد بموافق قراري كه با ايلچي دولت بهيٌه انگليس داده خواهد شد. فصل هشتم- اگر از رؤساي ايران كسي بخواهد دشمني كند و ياغي شود و فرار به ولايت انگليس نمايد، به محض اشارت امناي دولت عليه ايران آن كس را از ولايت مزبور بيرون كنند و اگر بيرون نرود او را گرفته روانه ايران نمايند و در صورتي كه پيش از رسيدن آن كس به ولايت مزبور اشارتي از امناي دولت عليٌه ايران درباره او به حاكم آن حدود رسد آن كس را رخصت فرود آمدن ندهد و اگر بعد از ممانعت آن كس فرود آيد او را گرفته روانه ايران نمايند. فصل نهم- اگر در بحرالعجم اولياي دولت بهيٌه ايران را امدادي ضرور شود، اولياي دولت بهيٌه انگليس بشرط امكان و فراغت بال در آن وقت كشتي جنگ و قشون بدهند و اخراجات آنرا موافق برآورد آن وقت قطع و فصل نموده بازيافت نمايند كشتيهاي مزبور بر آن خورها و لنگرگاهها عبور كند كه امناي دولت عليٌه ايران نشان بدهند و از جاي ديگر بي رخصت و ضرورتي عبور نكنند. فصل دهم- مواجب صاحبان و عمله و معلم و غيره را امناي دولت بهيٌه انگليس خواهند داد وليكن چون شاهنشاه جم جاه ايران نخواستند كه كسي كه به خدمت ايشان مشغول باشد از عنايات خسرواني بي بهره باشند، لهذا از وفور عنايت به موجب تفصيل ذيل و علي قدر مراتبهم مواجب در وجه هر يك برقرار فرمودند: صاحبان و معلمان كه اكنون در ركاب ظفر انتساب شاهنشاه جم جاه ايران مشغول خدمت مي باشند و هر يك از صاحبان مرتبه هاي مفصله حشو كه بعد از اين حاضر شوند از قراري كه در حشو مشخص شده است موافق مرتبه به هر يك انعام داده خواهد شد و هر يك از ايشان كه بر ساير ملتزمين و حاضرين بزرگترين و حكمران باشد نصف آنچه موافق مرتبه براي او مقرر و مشخص شده است علاوه انعام داده خواهد شد و اگر خدا نخواسته يكي از ايشان در خدمت مرجوعه كوتاهي كند به مجرٌد اظهار آن به ايلچي، از خدمت شاهنشاه رانده خواهد شد. فصل يازدهم- چون منظور هر دو پادشاه آن است كه اين عهد جاويد مهد أبدالاباد مابين اولاد و احفاد امجاد پايدار و برقرار بماند، لهذا از هر دو طرف بهي الشرف قرارداد چنين شد كه هر يك از كواكب فروزان سپهر پادشاهي كه وليعهد دولت و زينت بخش سرير سلطنت باشد، با دولت ديگر عهود يكجهتي و دوستي را پايدار داشته اين طريق انيقه را ممضي و معمول دارند و هرگاه وليعهد يكي از دولتين عليٌتين محتاج به اعانت جديدي از دولت ديگر گردد، به طريقي كه پيشرفت و اصلاح دولتين و مملكتين و مقدور طرفين باشد مضايقه و كوتاهي در امداد و اعانت ننمايد و اعانت و امدادي كه الحال از قرار تفصيل فصول سابقه در اين عهدنامه ميمونه مشخص شده است بايد با وليعهد نيز مستمر و برقرار باشد. فصل دوازدهم- چون از قراري كه بر اولياي هر دو دولت واضح و از مكنون دل و ضمير يكديگر واقف شده اند، منظور از اين عهد دوستي ازدياد قوت هر دو دولت و وسعت هر دو مملكت است و هر يك را پيشنهاد خاطر اين است كه تقويت يكديگر كرده، به امداد يكديگر بر مملكت طرفين افزوده باشند و مطلب و خواهش امناي دولت بهيٌه انگليس اين است كه دولت عليٌه ايران روز بروز زياده قوي و مستحكم گردد و از خارج كسي نتواند دخل در مملكت مزبور نمايد و به امداد دولت بهيٌه انگليس دولت و مملكت و رعيٌت ايران قوي گردد و اگر بر سر امور داخله مملكت ايران فيمابين شاهزادگان و يا امراء و سردارها مناقشي روي دهد، دولت بهيٌه انگليس را در اين ميانه كاري نيست تا شاه وقت خواهش نمايد و اگر أحدي از مشاراليهم ولايتي و جايي از خاك متعلقه به ايران را به آن دولت بهيه بدهند كه به ازاي آن كمك و اعانتي نمايند، هرگز اولياي دولت بهيٌه انگليس به اين امر اقبال نكرده پيرامون آن نخواهند گشت و دخل و تصرٌف در ممالك متعلٌقه به ايران هرگز نخواهند نمود. تمٌت الفصول باليمن و السعادة. اميد كه اين عهد ميمون خجسته با فوايد و نتايج نيك تا ابد منعقد و پيوسته ماند. اين عهدنامه ميمون را ما كه وكلاي حضرتين عليتين مي باشيم به صداقت و راستي مشحون به فصول دوازده گانه مستحكم و منعقد داشته دستخط و مهر گذاشته ايم، به تاريخ چهاردهم ماه مارچ سنه يك هزار و هشتصد و دوازده عيسويه مطابق بيست و نهم شهر صفر المظفر سنه يك هزار و دويست و بيست و هفت هجريه مصطفويه علي هاجرها السلام و التحيٌة التحرير في دارالخلافه طهران صانها الله تعالي عن الحدثان. هو سواد امضاي مرحوم نايب السلطنه عباس ميرزا: چون اعليحضرت قدر قدرت فلك رتبت، شاهنشاه عالم پناه نيابت سلطنت و دولت ابد مدت قاهره را به ما مفوض فرموده، لهذا قبول نموده حسب الامر حضرت ظلٌ اللهي بر ذمٌت همٌت بزرگانه خود لازم شمرديم كه همين عهد ميمون خجسته كه مابين دولتين بسته و محكم گرديده است به شرطي كه در عهدنامه ميمونه مبسوط و مشروح است از حال تحرير الي انقراض زمان فيمابين ما و اخلاف كبار اين دودمان خلافت نشان با حضرت وليعهدان دولت بهيٌه انگليس مستمر و برقرار باشد و تخلف و تجاوز روي ندهد، والسلام خير ختام. منبع: كتاب معهدات و قراردادهاي تاريخي در دوره قاجاريه، به كوشش غلامرضا طباطبايي مجد، صفحه 63 تا 68 چون در اين اوان سعادت نشان سفير بي نظير روشن ضمير صايب تدبير، صاحب نشان همايون هلاليه عثمانيه، عاليجاه عمدة الاعاظم المسيحيٌه سر هرفرد بارونت از جانب سعادت جوانب شهريار نامدار كامكار، خسرو عدل گستر مكارم شعار، نظم آراي مناظم كشور ستاني، صدر نشين أرايك سلطنت جهانداري، شرف افزاي سپهر جلالت و بختياري، خديو باذل عادل، داراي ابر كف دريادل، پادشاه والا جاه فلك دستگاه ممالك فسيح المسالك انگلستان و هندوستان- ادام الله تعالي ايٌام سلطنه الباهره- به رسم سفارت با نامه همايون پادشاهي وارد آستان سپهر نشان و شرف اندوز تقبيل عتبه عليه اعليحضرت قدر قدرت، قضا همٌت، گردون حشمت، جهان داور خديو مكرم، فلك ياور خسرو اعظم، بلند اختر داور انجم خدم، مالك رقاب الأمم، غوث الاسلام و المسلمين، عوذالملٌه و الدٌين، قهرمان الماء و الطين، شهريار جم اقتدار كشور خجسته ايران و توران، لازالت مشارق اقباله بمطالع كواكب الاجلال گرديده و موافق وكالت نامچه معتبره ميمونه، ممهور به مهر آثار پادشاه والاجاه معظم اليه در تشييد مباني يكجهتي و الفت دولتين عليٌتين وكيل مطلق و معتمد مختار بوده و از طرف بهي الشرف شاهنشاه سپهر بارگاه ممالك ايران نيز به عالي جاهان نبالت و جلالت پناهان، عزٌت و دولت دستگاهان، مجدت و حشمت همراهان، مقربي الخاقان، صدر الوزراء الفخام معتمدالدوله العليه الباهره ميرزا محمٌد شفيع وزير و اميرالامراء العظام، امين الحضره البهيٌه القاهره حاجي محمد حسين خان مستوفي الممالك ديوان همايون اعلي، از قرار فرمان اشرف جداگانه وكالت مطلقه تفويض رفته كه: با عاليجاه ايلچي مشاراليه به تمهيد شرايط موٌدت و يكجهتي و وفاق دولتين پرداخته، اركان اتحاد حضرتين بهيٌتين را به نحوي كه متضمٌن صلاح طرفين باشد مستحكم و مشيٌد ساخته باشند، لهذا عالي جاهان مشاراليهم بعد از انعقاد مجالس عديده و طيٌ مقالات و مكالمات لازمه به استصواب و رضاي يكديگر بناي عهد و ميثاق و اداي شروط يكانگي و وفاق، فيمابين دولتين به اصول مفصٌله هشت گانه گذاشته، بر اولياي هر دو دولت لازم و ثابت داشتند كه از اين پس هر يك به نهج مسطور عمل و شرطي را از شروط متروك و مهمل نگذارند: فصل اول- چون تفصيل شروط و توضيح و تعيين مقاصد جانبين موقوف مي بود به مكالمات گوناگون و مجالس متعدده، عجاله الوقت اين وثيقه ميمونه كه عهدنامه مجمل است مرقوم مي گردد، تا كاخ دوستي و اتٌحاد را بنيادي متين باشد و مكنونات ضماير جانبين را مبين گردد و قرار اين كه من بعد عهدنامه مفصٌلي مشتمل بر جميع مقاصد و حاكي تمامي شرايط و ضوابط مرقوم و به خطٌ و مهر وكلاء اجلاء ثلثه مختوم گردد و مدار يك جهتي دولتين بر آن باشد. فصل دويٌم- بايد كه اين عهد خجسته كه در ميان دو دولت جاويد مدٌت به دست صدق و راستي بسته اند، از هر گونه تغيير و تبديل مصون و روز بروز ملزومات و مقتضيات يك جهتي و يگانگي در ميانه افزون باشد و پيوند مواحدت و موافقت ميان اين دو پادشاه جم جاه- زادهماالله ملكاً و سلطاناً- و وليعهد و فرزندان و احفاد امجاد ايشان و وزراء و امراء و ولات و حكٌام ولايات و سر حدٌات مملكتين ابدالأباد استوار ماناد. فصل سيٌم- اولياي دولت عليٌه ايران بر خود لازم دانستند كه از تاريخ اين عهدنامچه ميمونه هر عهد و شرطي كه با هر يك از دولتهاي فرنگ بسته اند باطل سازند و لشكر فرنگ را از حدود متعلقه به خاك ايران راه عبور به طرف مملكت هندوستان و سمت بنادر هندوستان نخواهند داد. فصل چهارم- در اين صورت كه لشكري از طوايف فرنگ به مملكت ايران آمده باشد و يا بيايد، پادشاه والاجاه انگلستان قشون و تدارك و اسباب و يا در عوض آن وجه نقد و توپ و تفنگ و معلم و عمله به قدري كه صلاح دولتين باشد به خدمت شهريار سپهر اقتدار ايران فرستد و در دفع و رفع ايشان با پول كمال اعانت و امداد نمايند. بعد از اين، قشون يا مبلغ وجه و مقدار تداركات و اسباب به قراري است كه در عهدنامه مفصٌل مشخٌص و معين خواهد شد. اگر احياناً بناي مصالحه فيمابين آن طايفه فرنگ كه با دولت عليٌه ايران نزاع و جنگ دارند و اولياي دولت بهيٌه انگليس اتٌفاق افتد، پادشاه والاجاه ممالك انگلستان كمال سعي و دقٌت و اهتمام نمايد كه فيمابين ايران و آن طايفه نيز رفع نزاع و دشمني شده و صلح واقع شود و اگر خدا نخواسته اين سعي به جايي نرسد، شاه والاجاه انگلستان به طريقي كه مرقوم شده و در عهدنامه مفصٌل مشخص و معين داده خواهد شد، قشون و لشكر و يا وجه نقد و اسباب به كمك ايران بدهد و اين اعانت و كمك را مادام كه جنگ فيمابين ايران و آن طايفه باشد داده، تا هنگامي كه رفع جدال نشود و آن طايفه با اولياي دولت ايران صلح ننمايد مضايقه در دادن كمك ننمايد. هرگاه افاغنه هندوستان را با اولياي دولت انگليس نزاع و جدالي باشد اولياي دولت ايران از اين طرف لشكر تعيين كرده، به قسمي كه مصلحت دولتين باشد به دولت انگليس اعانت و امداد نمايد از قراري كه در عهدنامه مشخص و معين خواهد شد. فصل پنجم- اگر از سواحل هندوستان قشون و لشكر وارد وارد بحرالعجم شده باشد و قبل از اذن و رخصت اولياي دولت عليٌه ايران در جزيره خارك يا جاي ديگر از سواحل عمٌان نزول كرده باشند، به هيچ وجه من الوجوه دخل و تصرفي در آنجا نكرده و از تاريخ عهدنامه ميمونه قشون مذكوره در تحت اختيار اولياي دولت ايران باشد، اگر عاليجاه رفيع جايگاه، جلالت و نبالت پناه، حشمت و شوكت دستگاه فرمانفرماي هندوستان قشون مزبوره را براي حراست حدود هندوستان ضرور نداشته باشد و اولياي دولت ايران خواهند براي امداد خود همان قشون را نگاه دارند و اگر بخواهند روانه هندوستان نمايند و در عوض قشون به طريقي كه سبق ذكر شد و در عهدنامه مفصٌل مشخص خواهد شد وجه نقد براي اخراجات و تداركات بازيافت نمايند. فصل ششم- اگر قشون مذكوره به خواهش اولياي دولت ايران در جزيره خارك يا جاي ديگر از سواحل عمٌان توقف نمايند، بايد از جانب كارگزاران دولت ايران كمال شفقت و مهرباني نسبت به ايشان به عمل آيد و به حكٌام و مباشرين بنادر فارس قدغن نمايند كه هر قدر سيورسات آذوقه براي قشون مذكور ضرور و دركار باشد به نرخ و تسعير عادله وقت به ايشان فروخته قيمت بازيافت نمايند. فصل هفتم- اگر جنگ و نزاعي فيمابين دولت ايران و افغان اتفاق افتد، اولياي دولت انگليس را در آن ميانه كاري نيست و به هيچ طرف اعانت و امداد نخواهد كرد، مگر آنكه به خواهش طرفين واسطه صلح گردد. فصل هشتم- اين عهدنامچه ميمونه، به رسم و معني عهد محافظت مرقوم و در ضمن العهد شرط رفت كه مادامي كه اين عهد جاويد به رسوم و شروط مقرٌره مفصٌله بين الدولتين برقرار است، اولياي دولت دوران مدٌت ايران عهد و شرطي كه مخالف دوستي دولت انگليس و باعث اهانت و اضرار ايشان در حدود هندوستان بشود با هيچ يك از طوايف فرنگ ننمايند. اميد كه اين عهد همايون خجسته تا ابد پايدار باد و اين پيوند ميمون به اولياي هر دو دولت محاسن و فوايد آثار گردد. ما كه وكلا مي باشيم به راستي و استحكام اين عهدنامه مباركه را دستخطٌ و مهر گذاشته ايم. به تاريخ نوزدهم ماه مارچ سنه يك هزار و هشتصد و نه عيسوي مطابق بيست و پنجم شهر محرم الحرام سنه يك هزار و دويست و بيست و چهار هجري. هو سواد دستخط و امضاي اعليحضرت قدر قدرت امپراطور انگلستان است: « ما كه اين عهدنامه مجمل را ديده ايم همه فصل ها و شروط آن را مقبول و منظور داشته ايم و داريم براي خودمان و هم براي وارثها و وليعهدهاي ما، و نيز قول شاهانه خود را مي دهيم كه هميشه موافق شروط اين عهدنامه عمل و حسب المقدور ما كسي را اذن خلاف كردن آن نخواهيم داد. براي مربوطي اين امر مهر بزرگ دولت خود را بر اين عهدنامه مجمل چسبانده ايم و آنرا با دست مبارك خود دستخط كرده ايم، در قصر شاهانه ونزر به تاريخ هفتم شهر جمادي الاولي سنه عيسويه جلوس ما جارج شاه.» بسم الله الرحمن الرحيم مقدمه چون در اين اوان سعادت نشان و زمان ميمنت اقران، خديو فلك جاه، سلطنت دستگاه، امپراطور ممالك فرانسه و پادشاه ايطاليا بناي اتحاد و الفت با اعليحضرت قدر قدرت، قضا بسطت، خورشيد آيت، شاهنشاه صاحبقران، خسرو گيتي ستان، پادشاه انجم سپاه و آفتاب علم، وارث تختگاه كسري و جم، فرمانفرماي ممالك فسيحة المسالك ايران عجم، السلطان ابن السلطان ابن السلطان و الخاقان ابن الخاقان ابن الخاقان ابوالمظفر فتحعلي شاه قاجار- خلٌدالله ملكه و سلطانه- گذاشته به جهت تشييد مباني الفت و وفاق دولتين عليٌتين و تجديد عهد مودٌت و اتٌفاق سلطنتين بهيتين از دو جانب با رخصت كامله تعيين رخصت گذار فرموده، از طرف جناب امپراطور فرانسه و پادشاه ايطاليا وزير اعظم و كاتب سرٌ ايمپراطوري، صاحب كلك همايون اشرف نشان هاي دولت مسيو هوگ برنار ماره نام مأمور گرديده بناي عهد و شرط با بنده آستان فلك بنيان پادشاهي و چاكر ديرين سپهر اشتباه شاهنشاهي، سفير دولت جاويد قرار أبد قرين ميرزا محمٌدرضا وزير دارالسلطنه قزوين گذاشته به مقتضاي صلاح دولتين عليٌتين با يكديگر مكالمه و مجاهده نموده اند. قرار شرح مسطور ذيل مواد مرقومه را بنا گذاري نموده كه من بعد اولياي دو دولت كبري و امناي دو سلطنت عظمي رضانامه آنها را قلمي و به مهر همايون مزين ساخته تسليم يكديگر نمايند: ماده اول- آن كه، فيمابين اعليحضرت قدر قدرت، پادشاه ملك بارگاه ايران و جناب امپراطور فرانسه و پادشاه ايطاليا صلح مؤيٌد بوده، من بعد با يكديگر شرايط الفت و وداد و مراسم محبت و اتحاد را مرعي فرموده همواره بين الدولتين عليٌتين كمال وفاق بوده باشد. ماده دويٌم- آن كه، جناب امپراطور اعظم به مقتضاي مراسم دوستي و موافقت با دولت عليٌه ايران متعهد و كفيل گرديده كه من بعد أحدي رخنه در خاك ايران ننمايد و چنانچه أحدي خواسته باشد كه بعد از اين دخل در خاك ممالك ايران نمايد، جناب امپراطور اعظم با پادشاه سپهر تختگاه ايران كمال موافقت به عمل آورده، به دفع دشمن پرداخته، حراست ممالك مزبوره را نمايند و به هيچ وجه خودداري نكنند. ماده سوٌم- آن كه، جناب امپراطور اعظم اداي شهادت نمود كه مملكت گرجستان ملك حلال موروثي اعليحضرت پادشاه ايران مي باشد و حقيقت مطلب بر جناب امپراطور مشخص و معلوم است. ماده چهارم- آن كه، جناب امپراطور فرانسه و پادشاه ايطاليا در خصوص اخراج نمودن طايفه روسيه از ملك گرجستان و تمامي خاك ايران به زور پادشاهانه خود لازم و قرارداد فرمودند كه طايفه مزبوره را جبراً و قهراً از جميع خاك ايران اخراج نموده و بالكليه ترك حدود كشور ايران نمايند و چنانچه با روسيه بناي عهد صلح نمايند، اين شروط از جمله شروط عهدنامه ايشان قرارداده، به طريق امور دولت خود در اين خصوص كوتاهي ننمايند و كمال تعهد در باب اين مطلب فرموده بر ذمٌت همٌت عالي خود واجب و لازم ساختند. ماده پنجم- آن كه، از طرف قرين الشرف جناب امپراطور فرانسه و پادشاه ايطاليا يك نفر سفير معتبر رخصت گذار معيٌن آمده، در آستان فلك بنيان اعليحضرت قدر قدرت، پادشاه جم جاه ايران اقامت نموده، به خدمت گذاري و صلاح انديشي دولتين عليٌتين قيام و اقدام نمايد. ماده ششم- آن كه، هرگاه رأي بيضاضياي جهان آراي اعليحضرت پادشاه ممالك ايران اقتضا فرمايد كه عساكر پياده و توپچي را به رسم و ضابطه فرنگ تعليم و مهيٌا نمايد و بعضي قلعه ها به ضابطه قلعه فرنگ بنا گذارد، جناب امپراطور فرانسه و پادشاه ايطاليا بنابراين مطلب توپ سفريه و تفنگ حربيٌه، و از هر قدر ضرور و لازم بوده باشد، به صوب ايران ارسال و قيمت آن را از قيمت فرنگستان به سر كار جناب امپراطور اعظم داده مي شود. ماده هفتم- آن كه، از دولت عليٌه ايران هرگاه خواهش نمايند كه به طريق قلعه هاي فرنگ قلعه ساخته باشند و توپخانه به قاعده فرنگ ترتيب و عساكر پادشاه با ضابطه فرنگ تعليم نمايد، هرقدر توپچي و مهندس و تعليم چي لازم بوده و ضرور شود جناب امپراطور فرانسه و پادشاه ايطاليا متعهد گرديد كه ارسال صوب ايران نمايد كه در آن جا ترسيم قلعه و ترتيب توپخانه و تعليم عساكر پياده نمايند. ماده هشتم- آن كه، بنابر موافقت اين دو دولت بهيٌه، از جانب شوكت جوانب اعليحضرت قدر قدرت، پادشاه جم جاه ممالك ايران از هر جهت قطع مكاتبه و مراسله با قرال انگليس گرديده، از جانب دولت عليٌه ايران متعهد شوند كه بناي خصومت با ايشان گذاشته، به جهت دفع آنها عساكر روانه نمايند و بنابراين مطلب ايلچي سركار شوكتمدار پادشاهي كه به جانب هند و انگليس رفته به ارجاع و احضار او امر فرمايند و از جانب انگليس و كمپاني آنچه باليوز و وكلاي قرال انگليس در سواحل بنادر عجم و ولايات ايران اقامت نموده باشند آنها را مطرود و اموال و امتعه انگليس ضبط شده، تجارت ايشان را برٌاً و بحراً از جانب ايران مقطوع نمايند و فرمان قضا جريان پادشاهي در اين خصوص از مصدر عزٌ و شأن صادر گردد و در اثناي اين مخاصمه از طرف انگليس به جهت سفارت يا بهانه ديگر، هر گونه سفيري كه به جانب آستان فلك بنيان پادشاهي عزيمت نمايند ايشان را مطرود و مردود نموده راه ندهند. ماده نهم- آن كه، هرگاه في المستقبل روسيه و انگليس با هم اتفاق نموده به جانب دولتين عليٌتين فرانسه و ايران عزيمت و حركت نمايند، اين دو دولت نيز باتفاق يكديگر به دفع آنها اقدام نموده از روي موافقت و اتحاد به مخاصمه و محاربه و مجادله آنها پردازند و چنانچه بناي سفر و حركت نمايند اولياي دولتين عليٌتين فرانسه و ايران يكديگر را خبر نموده، به دفع آنها اقدام نموده و آنچه در ماده سابقه مرقوم شده از ضبط مال و امتعه ايشان به طرق مشروح در ماده فوق عمل نمايند و در موافقت و اعانت يكديگر به هيچ وجه من الوجوه كوتاهي و اهمال و مساهله و امهال جايز و روا ندارند. ماده دهم- آن كه، اعليحضرت پادشاه سپهر بارگاه ايران موافقت و مطابقت فرموده از صوب افغان و قندهار و آن حدود تجهيز سپاه و تهيه جنود فرموده، در وقتي كه مشخص شود و معين گردد به جهت تسخير و تصرف ممالك هندوستان متصرفي انگليس عساكر و جنود منصوره پادشاهي را مأمور و ارسال فرمايند و ولايات متصرفي انگليس را ضبط و تسخير نمايند. ماده يازدهم- آن كه، هرگاه كشتي فرانسه از صوب بنادر مملكت ايران ظهور و عبور نمايد و بعضي تداركات و جزئيات و برخي اشياء و ضروريات براي آنها دركار باشد و لازم گردد اهالي بنادر به ايشان محبت و معاونت نمايند و در تدارك آنها لوازم دوستي را به عمل آورده اعانت نمايند. ماده دوازدهم- آن كه، جناب امپراطور اعظم خواهش مي نمايند كه من بعد هرگاه به جانب هندوستان به جهت دفع انگليس فرستادن لشكر ضرور شود و اقتضا نمايد كه از جانب خشكي سپاهي به جهت هندوستان ارسال نمايند، اعليحضرت پادشاه ايران اذن و اجازت به ايشان عطا فرمايند كه از راه و هر طرف كه رأي جهان آراي شاهنشاهي اقتضا نمايد به آنها رخصت داده روانه هند شوند و سپاه ايران نيز با ايشان موافقت نموده، بالاتفاق عزيمت تسخير هندوستان نمايند و من بعد هر وقت كه اين اراده و عزيمت را داشته باشند موقوف است بر آنكه مجدداً با اولياي دولت عليٌه ايران در اين خصوص اظهار نموده، چنانچه رأي عالم آراي پادشاهي اقتضا فرمايد و رخصت عبور به ايشان بدهند، عهدنامه مجددي در اين خصوص فيمابين دولتين عليٌتين ايران و فرانسه قلمي داده عبور فرانسه و كميت لشكر آنها را كه چقدر بوده باشند و اينكه ذخاير و ضروريات ايشان در كدام راه و كدام منزل بايد تدارك شود و چقدر سپاه ايران همراه بوده باشند، همگي را قرارداد نموده به اذن و رخصت شاهنشاهي عهد و شروط علاحده شود كمترين بنده درگاه جسارت به تعهد اين مطلب ننموده، مجدداً موقوف است به عرض اولياي دولت قاهره و اذن شاهنشاه عالميان پناه. ماده سيزدهم- آن كه، هرگاه به جهت كشتيهاي فرانسه در حين عبور از بنادر ايران بعضي از اشيا و ذخاير ضرور شود، اهالي بنادر به قيمت فروخته تنخواه از فرانسه بازيافت دارند و همچنين هرگاه در عبور سپاه ايشان از راه خشكي ذخيره و بعضي اشياء ضرور شود به نحوي كه در ماده سابقه قلمي شده ذخيره و آنچه به عساكر آنها ضرور شود، اهالي ايران به ايشان فروخته از قرار قيمت ايران تنخواه بازيافت نمايند. ماده چهاردهم- آن كه، شروطي كه در ماده دوازدهم مرقوم شده مختصٌ دولت فرانسه بوده، با دولت روس و انگليس به هيچ وجه من الوجوه شروط مزبوره قرار داده نشود و از هيچ سمت به ايشان راه عبور و مرور ندهند. ماده پانزدهم- آن كه، به جهت آمد و رفت تجار بنا بر انتفاع دولتين و امور متعلقه به تجارت در دارالسلطنه طهران به خاكپاي مبارك اعليحضرت پادشاهي عرض شده، قراردادي به جهت امور مزبور گذاشته شود و عهدنامه مجددي در اين خصوص مرقوم فرمايند. ماده شانزدهم- آن كه، إن شاءالله تعالي اين عهدنامه در دارالسلطنه طهران بعد از چهار ماه از اين تاريخ تبديل شده، رضانامه به مهر مبارك اعليحضرت قدر قدرت شاهنشاهي مزيٌن شده، تسليم اولياي دولت فرانسه و به مهر جناب امپراطوري رضانامه ايشان تسليم اولياي دولت عليٌه ايران شود. تحريراً در اردوي جناب امپراطوري در فين كنشتين به تاريخ بيست و پنجم شهر صفرالمظفر سنه يك هزار و دويست و بيست و دو هجري. محل مهر و امضاي محل مهر و امضاي سفير ايران وزير مختار فرانسه
ادامه مطلب
بر اساس استدلال مذکور، کاتوزیان بر این باور است که جامعه ایران، جامعهای کوتاهمدت است و از این رو امکان توسعه را ندارد. کاتوزیان در ابتدای مقاله خود مینویسد: «ایران برخلاف جامعه درازمدت اروپا جامعهای کوتاهمدت بوده است. در این جامعه تغییرات ـ حتی تغییرات مهم و بنیادین ـ اغلب عمری کوتاه داشته است. این بیتردید نتیجه فقدان یک چارچوب استوار و خدشهناپذیر قانونی است که میتوانست تداومی درازمدت را تضمین کند.» جامعه کلنگی از نظر کاتوزیان «یعنی جامعهای که بسیاری از جنبههای آن ـ سیاسی، اجتماعی، آموزشی و ادبی ـ پیوسته آن در معرض این خطر است که هوی و هوس کوتاهمدت جامعه با کلنگ به جانش افتد.» آنگاه کاتوزیان توصیف خود از جامعه کلنگی ایران را اینگونه کامل میکند: «از آنجا که تداوم درازمدتی در میان نبوده، این جامعه در فاصله دو دوره کوتاه تغییراتی اساسی به خود دیده و به این ترتیب تاریخ آن بدل به رشتهای از دورههای کوتاهمدت به هم پیوسته شده است. بنابراین اگر به این معنی بگیریم تغییرات این جامعه فراوان ـ و اغلب نمایان ـ بوده و چنان که گفتیم تحرک اجتماعی در درون طبقات گوناگون بسیار بیشتر از جوامع سنتی اروپایی بوده است. اما بنا بر آن چه گفتیم در این جامعه تغییرات انباشتی درازمدت، از جمله انباشت درازمدت مالکیت، ثروت، سرمایه و نهادهای اجتماعی و خصوصی، حتی نهادهای آموزشی، بسیار دشوار بوده است. بدیهی است که این نهادها در هر دوره کوتاهمدت وجود داشته یا به وجود آمده است، اما در دورههای کوتاهمدت بعد یا بازسازی شده و یا دستخوش تغییراتی اساسی شده است. نشانههای ماهیت کوتاهمدت جامعه به معنایی که یاد کردیم در سراسر تاریخ دیرینه ایران، خواه دوران پیش از اسلام و خواه دوران اسلامی، یافت میشود.» کاتوزیان در نوشتههای متعدد این ایده را مطرح میسازد که «استبدادی بودن، کوتاهمدت بودن و هرج و مرجطلب بودن» ویژگیهای اصلی جامعه و روانشناسی اجتماعی مردم ایران است. منظور کاتوزیان از ویژگیهای مذکور صرفا نظام سیاسی ایران یا حتی جامعه امروز ما نیست. او معتقد است جامعه ایران به طور کلی و همواره این خصلتها را از خود بروز میدهد و حکومت نیز برخاسته از آن است. به اعتقاد کاتوزیان علت علل این روحیه و فرهنگ ایرانی نیز غلبه احساس ترس و ناامنی در جامعه است. میتوان ایده جامعه کوتاهمدت کاتوزیان را در زمینه ایران معاصر و با توجه به انقلابات متعددی که در این یک قرن گذشته داشتهایم نیز تعمیم داد. ما ایرانیان هرازچند گاه با یک انقلاب و دگرگونی بنیادی در نظام سیاسی، تمام دستاوردها و تجربههایسازنده و سرمایههای فرهنگی، تاریخی و اجتماعی که در دوران پیش از آن را داشتهایم، نابود میکنیم و همه چیز ناگهان به نقطه صفر و آغازین آن باز میگردد. این بدان معناست که ما هر از چند گاهی عمارتی نو میسازیم اما با مرور زمان (معمولا ۲۰ یا ۳۰ سال) این ساختمان نو به عنوان عمارتی کلنگی و کهنه، ویران و نابود (صاف) میشود. ما در دوران مشروطه، یعنی انقلابی که رسما در سال ۱۲۸۵ به پیروزی رسید اما برای دستیابی به آن نزدیک به نیم قرن تحولات اساسی در حوزههای مختلف اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و به خصوص فرهنگی و فکری را پشت سر گذاشتیم و بر این اساس توانستیم به ایدههای نو و متجدد درباره شیوهسازماندهی اجتماعی، نظم فرهنگی و به طور کلی نظام اجتماعی دست پیدا کنیم. اما پس از دو دهه که از این پیروزی میگذشت و با روی کارآمدن دولت پهلوی اول بسیاری از دستاوردهای انقلاب مشروطه به فراموشی سپرده شد به ویژه آن دسته از دستاوردهای این انقلاب که به «توسعه سیاسی» مربوط میشد، یعنی برپا ساختن نظام سیاسی دموکراتیک، مردم سالار و متناسب با ارزشها و باورهای مدرن. همچنین ما در دوران مشروطیت با ایده نظم مبتنی بر قانون آشنا و آگاه شدیم. در این زمان تفکیک قوا در نظام سیاسی ایران شکل گرفت؛ مجلس، قوه مجریه و نهاد سلطنتی و قوه قضائیه از هم تفکیک شدند و به نوعی مساله «تفکیکپذیری نهادی» که از ارکان تجدد و مدرنیته است، در این دوره برای جامعه ایران به وجود آمد. این رخداد پیشرفتی اساسی تا آن زمان برای جامعه ما بود. در این دوره مفهوم شاه و نهاد سلطنتی نیز بازخوانی و باز تعریف شد. در این دوره حاکمیت مطلق شاه و حق الهی حاکمیت پادشاه توسط قانون اساسی و مجلس شورای ملی مقید، مشروط یا محدود شد. به تعبیر دیگر با نوشته شدن نخستین قانون اساسی ایران، مبنای مشروعیت قانونی پادشاه به نوعی به قانون اساسی ارجاع یافت. از این نظر تحولی اساسی در جامعه ایران به وجود آمد زیرا پادشاهی دیگر لزوما یک حق الهی یا ناشی از این اسطوره که شاه ظلالله یا سایه خداوند است از تصورها محو شد. مجموعه وسیعی از تحولات گوناگون در شرایط عینی و همچنین در ذهنیت و اندیشه سیاسی ایرانیان در دوره مشروطیت ایجاد شد. اما این تحولات که بخشی از بنای تجدد و مدرنیته در ایران بود با روی کار آمدن رضاشاه فراموش شد یا به طور کلی از بین رفت. البته دولت پهلوی (اعم از پهلوی اول و دوم) تمامی بنا و عمارت تجدد که در دوران مشروطیت شکل گرفته بود را از بین نبردند. دولت پهلوی بخشی از تجربیات اجتماعی، سیاسی فرهنگی دستاورد مشروطیت را حفظ کردند و این دو شاه به نوعی بخشی از این تجارب را که به نوسازی اجتماعی و فرهنگی بر اساس مدل یا الگوی غربیسازی یا اروپایی شدن راپذیرفتند و آن را استمرار بخشیدند. ما همچنین در جریان ظهور نخستین دولت ملی و دموکراتیک ایران، یعنی شکلگیری دولت دکتر محمد مصدق نیز یک تجربه بزرگ تاریخی بدست آوردیم که این تجربه با کودتایی که علیه آن شد یعنی کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ استمرار نیافت و علیرغم دستاوردهای بزرگ دولت ملی مصدق در زمینه ملی کردن صنعت نفت، رهایی ایران از دست دولتهای استعماری، ایجاد شور و هیجان در میان نیروهای سیاسی و اجتماعی ایران و... این تجربه نیز ناتمام ماند و بنای باشکوه دولت ملی که او (دکتر مصدق) به وجود آورده بود توسط پهلوی دوم نابود شد. بهر حال انقلاب اسلامی که در سال ۱۳۵۷ رخ داد به نوعی بخشی از تمام تجارب مشروطیت، دولت ملی مصدق و دستاوردهای دولت پهلوی را کنار نهاد. در اینجا نیز ما با این انقلاب اقدام به بر ساختن یک عمارت نوین کردیم و بخش عمدهای از تجاربی که در صد سال گذشته به دست آورده بودیم را به فراموشی سپردیم. اگرچه خود انقلاب اسلامی سرآغاز یک تجربه تاریخی دیگر و تولید سرمایههای سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی عظیم در دوران اخیر ما بوده است. اما این انقلاب نیز همانند تجربههای گذشته، در این سی و سه سال با وضعیتی که کاتوزیان با نام جامعه کلنگی نام میبرد روبه رو بود. چنانچه هر یک از دولتهایی که بر سر کار آمدهاند به نوعی تجارب دولتهای پیش از خود را یا به فراموشی سپردند یا آنها را با چالش ناکارآمدی و مخرب بودن روبرو کردند. به این مفهوم که دولتهای پس از این انقلاب چندان بر دوش دولتهای پیش از خود نایستادند تا بتواند افق و چشمانداز دورتری برای جامعه ایران متصور سازند. بنابراین مساله تراکم یا انباشت تجربه تاریخی در ایران به ویژه ایران معاصر از یک دیدگاه چیزی فراتر از ایده جامعه کلنگی همایون کاتوزیان نیست.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
اینک آنچه دیدیم و شنیدم آمد (کذا) در این مسافرت پیش آمده برای عموم منتشر میکنیم و قضاوت را به خوانندگان واگذار مینماییم.
سید محمود طالقانی
یکی از آقایان گفت: «تقصیر خود شما است».
گفتم: «من که اعتراف کردم، ولی بعضی امثال شما هم تقصیر دارند، چون حاضر نیستند به هیچ وجه به روحانیون و دین نزدیک شوند و اصول مسلمه اسلام را هم انجام دهند و در ضمن تذکر دادم که آقایان! شما از طرف ملت نماینده شدهاید که یک پیشآمد مهم حیاتی را از نزدیک ببینید و در آن قضاوت کنید. گفته و نوشتههای شما سند تاریخی است و در اساس زندگانی نسل آتیه موثر است. خود را مسئول خدا و وجدان بدانید، آنچه که هست بگویید و بنویسید و اگر خدماتی از ناحیه انقلابیون به جامعه شده، باید تذکر دهید و تحت احساسات قرار نگیرید».
چون مطلب به اینجا رسید بعضی گفتند: ما اشکالات و سوالاتی در موضوعات دینی خود داریم، اگر حاضرید جواب بگویید.
گفتم: من تا ورود به زنجان در دسترس آقایان هستم بفرمایید.
سوال و جواب هایی رد و بدل شد تا به ایستگاه قزوین رسیدیم. پس از حرکت از ایستگاه گفتم: «آقایان! امشب شب سه شنبه اول ماه محرم است. از فردا در مجالس و محافل عالم شیعه، یک موضوع تاریخی هزار و سیصد سال پیش مورد مذاکره واقع خواهد شد و آثار تاثر در سراسر سرزمین های اسلامی آشکار است. اگر اجازه بدهید رسیدگی کنیم تا ببینیم اهمیت این قضیه از چه جهت است».
چون اظهار رغبت نمودند، یک ساعتی در اطراف وضع حکومت معاویه و رفتار حکومت با تودههای اسلامی و نهضت سیدالشهداء (ع) و خطبه هنگام حرکت از مکه و وقایع بین راه تا ورود به کربلا صحبت کردیم.
ورود به ایستگاه زنجان
قدری از هشت گذشته بود که وارد ایستگاه شدیم . آقای سرهنگ بواسحاقی به استقبال آمده بود (آقای سرهنگ بواسحاقی سه ماه پیش از ورود قوای دولتی به زنجان، به سمت نمیندگی نخست وزیری و فرماندار نظامی مامور زنجان بودند. از افسران رشید و عاقل و بردبار است، گویا سابقه روحانیت و تحصیلات علوم دینی هم دارند. پدرشان جناب حاجی شیخ احمد بواسحاقی از علمایی هستند که درتهران به سر میبرند).
در محوطه ایستگاه اشخاصی از مهاجرین و فداییان با خانوادهها و اثاثیهشان منزل داشتند. گفتند: اینها را به اینجا جمع کرده و اطرافشان نظامی است تا از تعرض مردم محفوظ باشند. آقایان نمایندگان از مردها و زنها تحقیقاتی نمودند.
بعضی از آنها را اهالی مجروح کرده بودند، از جمله مردی بود «قلی اف» نام، دارای قیافهای به نظر من مهیب و زننده که آثار جراحت و خون در صورت و دستمال آشکار بود. معلوم شد ایشان رئیس باشگاه راه آهن زنجان بودهاند. از قراری که میگفتند مامورین ایستگاه از او متوحش بودند.
مرد دیگر لاغر اندام پیش آمد و شروع کرد با زبان ترکی به صحبت. یکی از کارمندان گفت: گوش به حرف این جنایت کار ندهید. این مرد چند نفر به دست خود کشته بود.
به هر حال وقت گذشته بود و صلاح بود زودتر به شهر برویم. اتومبیل های نظامی حاضر بود. دسته دسته به شهر منزل ذوالفقاری ها که محل ستاد ارتش است وارد شدیم، در اینجا هیجان عجیبی بود. افسران، نظامیان، روحانیون، بازاریها و جریده نگاران یکدیگر را میدیدند.
پس از قدری استراحت چون قبلا بنا بود به منزل یکی از علما بروم، چون شهر نظامی بود با اتومبیل به مصاحبت آقای سرهنگ بواسحاقی به طرف مقصد رفتیم. در میان راه محلی که به طرف سرهنگ تیراندازی شده بود (چنان که در اعلامیه جناب آقای نخست وزیر بود) نشان دادند. چون به منزل رسیدیم، آقای سرهنگ مراجعت کردند.
با مرد بزرگوار و عالمی که در منزلشان بودم تا نیمه شب مذاکرات و سوالاتی در میان آمد. آن شب به واسطه هیجانی که در شهر بود و مطالبی که شنیده بودم بسیار کم خوابیدم. صبح به محل اجتماع در ستاد رفتیم . پس از اندکی نشستن منظره ای پیش آمد که بسیار متاثر کرد و عده ای را گریاند. آن منظره، پیرزنی بود که ناگهان وارد مجلس شد با اندامی پژمرده و فرسوده میلرزید و اشکش پی در پی میریخت. قطعه عکسی به دست داشت. پرسیدم این زن کیست؟ گفتند: مادر ادوارد دکتر دندانساز ارمنی که او را کشتند میباشد. این عکس هم، هم عکس آن جوان است قطعه عکس کوچکتر را به من داد همه به او تسلیت گفتیم، من سابقا کشتن این جوان را شنیده بودم ولی تفصیلا خواستم بدانم بالاخره شوم درست علت کشتن او معلوم نشد. ولی عموم اهالی از نجابت و اخلاق او تعریف میکردند و میگفتند مورد علاقه عموم بوده و در زندان به دست توفیقی مسلمان شده و این مادر دلسوخته همین یک فرزند را داشت. شغل او فقط دندانسازی بود. تفنگ شکاری داشت که گاهی به شکار میرفت. میگفتند اتهام او فقط این بود که با آقایان ذوالفقاریها به شکار میرفت (وضع کشتن این جوان با حاجی علی اکبر توفیقی و شاهرخی و دو نفر دیگر را که شب چهارشنبه آخر سال در کارخانه کبریت سازی تیرباران کردند بعد مینویسم).
قرار شد عصر سه شنبه مردم در مسجد جمع شوند صحبت کنیم. بنابراین در معابر و خیابانها به عموم اعلام میکردند و به اتفاق جمعی از نمایندگان جراید و توده مردم به دبستان و دبیرستان معروف رفتم. آقایان سوالاتی کردند و عکسهایی برداشتند و در دبیرستان همه محصلین در سالن جمع شدند و سخنرانیهای مهیجی نمودند و سوالات مختلف از وضع فرهنگ و مدیران و معلمین زمان انقلابیون دموکرات نمودند.
من از محصلی که ایستاده جواب میداد پرسیدم وضع تبلیغات دینی چطور بود؟ گفت: برنامه فرهنگ غیر از موضوعات دین و غیر از قرآن و شرعیات تدریس میشد ولی یک ساعت علاوه درس ماتریالیستی و کمونیستی داده میشد و به این درس اهمیت میدادند حتی از دبیرستان دیگر محصلین اجبارا وقت این درس باید در این دبیرستان (پهلوی سابق دارایی زمان دموکراتها) حاضر شوند و در ضمن درباره اعتقاد به خدا و پیغمبر هم بدگویی میکردند و میگفتند اینها را آخوندها ساختهاند.
(البته این موضوع از هر چیز به نظر من خطرناکتر است چون بردن و غارت کردن مال قابل جبران است هم افراد بالاخره مردنی هستند ولی غارت و کشتن عقیده به هیچ وجه قابل جبران نیست و همه بدبختیها از بیایمانی و ماده پرستی و شهوترانی است نمیدانیم این چه فکری است که با صرف پولها و تبلیغات عقاید مردم را از میان ببرند. مگر امور اجتماعی و ایجاد اعتدال اقتصادی با داشتن ایمان منافات دارد بلکه پرواضح است با بردن مرکز ثقل که ایمان افراد است تمام امور مختل میشود و اگر اعتدالی هم به فرض در زندگی حاصل شود قصری است و به واسطه قدرت بیرون از قلب و دل است و قصر دوام ندارد)
خلاصه از این جواب ها بسیار متاثر شده بیرون آمده به طرف منزل رفتیم . جمعی از علما و اهالی آنجا حاضر بودند درباره مطالبی که روزنامه اطلاعات و بعضی جراید دیگر راجع به کشتن و غارت کردن و بیناموسی منتشر کرده بودند از آقایان سوال شد.
اما راجع به غارت و تعرض به اموال
به هیچ وجه قابل انکار نبود. به عناوین مختلف بر مردم از شهری و دهاتی تحمیلات مینمودند و اموال میربودند خصوصا از وقتی که بین دولت و دمکراتها قرار شد زنجان تخلیه شود، کامیونها مانند سیل در جادههای میان زنجان و آذربایجان در حرکت بود و آذوقه را میبردند و میان مردم گفته میشد که غله به طرف روسیه میبرند. حتی چوب و تختههای بیقیمت حمل میشد و مباشر غله و آذوقه که حمل و نقل به عهده او بود، از فداییها است که میگفتند اهل روسیه بوده و جنگهای استالین گراد را نقل میکرده نام عوضیش بابازاده بود. میگفتند هنوز در زنجان است.
اما راجع به بیناموسی دمکراتها
اگر چه به طور قطع وقایعی انجام گرفته اما من مدرک صحیحی به دست نیاوردم . فقط خانهای که به نام خانه «مدنیت» تاسیس نموده بودند میگفتند از جمله تبلیغاتشان در آنجا تبلیغات ضد عفاف بوده و به این جهت عده ای دخترها را کارمند آنجا نموده بودند و از زنها و دخترها دعوت مینمودند و برای آنها سخنرانی میکردند. گویا زمینه تبلیغات اشتراک زن را در آنجا فراهم کردند (ولی به عقیده من انصافا باید اعتراف نمود که تمام بی عفتی هایی که سراغ می دادند به اندازه یک روز جمعه تابستان دربند در شمیران نبود. و این یکی از نوامیس اجتماعی است که دنبال ثروت و اشرافیت و نبودن حکومت دین و فضیلت در جامعه ظهور می کند. این مردم لات و لوت و گرسنه مهاجر هم چون مالدار شدند از این ناموس البته خارج نیستند.
اما در باره کشتارها در حدود پنج هزار نفر در این یکسال در جنگهای با ذوالفقاریها از دو طرف کشته شده و عده ای هم در دهات و شهر که متهم می دانستند به مخالفت کشته اند. قضایای شبه ای آخر سال گذشته و شب و روز عید فروردین بسیار واضح است و از دهات هم آقایان مخبرین جراید مدارکی به دست آوردند. اینک من اجمالی از وضع کشته شدن یک جوان منبری روحانی را که از برادرش شنیده شده شرح می دهم.
در اواخر ذی حجه 1364 که زنجان با کمک قوای روسیه به دست دمکراتهای آذربایجان افتاد آقای شیخ موسی که یکی از محصلین مدرسه سعید که یکی از مدارس مهمه زنجان است بود و در سوم محرم بنا به خواهش اهالی قریه دشیر برای تبلیغ احکام رفته و در منابر خود همیشه غائیتا جانب حق را از درگاه خداوند خواستار می شد و در این اثنا دموکراتها به آ« ده نفوذ نموده و مقدرات آن آبادی را به دست می گیرند. خویشان شیخ موسی در خفا شیخ موسی می گویند که بهتر است شما از این ده بروید زیرا ممکن است دمکراتها با تبلیغ وی مخالف باشند و از این جهت به شما آسیبی برسانند.
شیخ موسی که جوان و در دین متعصب بود در جواب گفت که من جز یک مبلغ دینی نیستم و با دمکراتها سروکاری ندارم و علاوه هوا سرد است و زمستان است و مزاج من ضعیف است و مسافرت برای من مقدور نیست. در اوائیل ماه ربیع الاول سه نفر از فدایی دمکرات به عنون فرماندهی آن سامان به قریه دشیر می آید و آن سه نفر عبارت بودند از روح الله یوسف آبادی (که سالها سابقه سرقت داشته) و ماژور نظری (که یکی از افسران فراری تهران بوده) و محمدعلی رامتین (که غلام یحیی به این مرد می گفته تو از اولاد شمر بن ذی الجوشن هستی . یعنی از بس قسی القلب بوده که غلام یحیی به او چنین می گفته) پس از ورود این سه نفر، اشخاصی نسبت به شیخ موسی سعایت می کنند که او بالای منبر دعا می کند که خدا حق را یاوری کند.
رامتین دو نفر به عنوان جاسوس به نزد شیخ موسی میفرستد که از او سه پرسشی زیر را بنمایند: یکی آنکه آیا دمکراتها که به قرآن و اولیای دین اسلام ناسزا میگویند چگونه اشخاص هستند؟! دوم قرآن را جلو چشم ما میسوزاند آیا چنین اشخاصی مسلمانند؟ سوم آیا زنهای دموکرات بر دیگران حلال است؟ شیخ در جواب میگوید من این سوالات نمی توانم جواب بدهم. فقط همین قدر میدانم که هر که به دین اسلام توهین کند و قرآن را بسوزاند مهدور الدم و واجب القتل است . آن دو نفر بر میگردند و به مرکز فرمانداری چنین گزارش میدهند که شیخ ماها را واجب القتل دانسته و حکم جهاد بر ضد ما داده است.
این بود که شیخ را به عنوان این که طرفدار ذوالفقاریها بوده به قریه اوزال که غلام یحیی در آنجا بوده است بردهاند و غلام یحیی شیخ موسی را طلبیده و میگوید: تو با ما مخالفت میکنی و بر ضد ما تبلیغات مینمایی؟ شیخ در جواب میگوید ما با شما مخالفتی نداشته و نداریم، هر چه گفتهاند دروغ است. غلام یحیی میگوید: تو گفته ای که زن دمکراتها بر دیگران مباح است و دمکراتها کافر و بیدیناند؟ شیخ میگوید: من همچو حرفی نزده ام، بهتان محض است. غلام یحیی در این اثنا عصبانی شده و نسبت به دین مقدس اسلام جسارتها نموده و به حضرت سیدالشهدا – ارواحنا فداه – ناسزا میگوید و دستور میدهد که شیخ را توقیف کنند.
فردای آن روز قبل از طلوع صبح دوباره شیخ موسی را میطلبد و مزخرفات دیروزی را تکرار میکند. شیخ موسی در این بار مردانه جواب می دهد و می گوید: من از مرگ نمی هراسم و سعادت من در کشته شدن است، آن هم به دست شما. بالاخره غلام یحیی فرمان قتل این محصل جوان ناکام را می دهد و محمد علی رامتین یا به قول خود غلام یحیی فرزند شمر بن ذی الجوشن شیخ همین قدر اجازه می دهد که آبی بخورد و وضو گرفته و نمازی بخواند. پس از آن با 35 گلوله اعدامش مینمایند و دستور می دهد که جنازه اش را کسی دفن نکند .
پس از ده روز جنازه شیخ را اهالی قریه، مجتمعا برداشته و دفن می کنند. این است معنی آزادی و حقیقت دمکراتی در قاموس ستمگران جهان.
عصر روز سه شنبه بنا بود مردم در مسجد جمع شوند ولی چون خبر داده بودند آقای محمود ذوالفقاری وارد می شوند و اکثر اهالی شهر به استقبال رفته اند جمع آوری مردم میسر نبود. من از منزل بیرون نرفتم. ولی مردم تا مسافت شش فرسخ زن و مرد و اطفال به استقبال رفته بودند. گفتند اقای محمود ذوالفقاری بعد از ظهر در حالی که در جلوی کامیون نشسته بود و برادرش با مسلسل دستی بالای سرش و عده ای تفنگ به دست در کامیون پشت سرش بودند وارد.
مردم بسیار اظهار احساسات می کردند تا به منزلش وارد شد.
عصر پس از ورود آقای ذوالفقاری به گردش میرفتیم و در خیابان های اطراف شهر قدم می زدیم. بچه ها که تا آن وقت غذا نخورده بودند از استقبال بر می گشتند. آقایان همراهان از بچه های کوچک می پرسیدند که امروز چه خبر است؟ یکی گفت: امروز آقای ذوالفقاری وارد شده. گفتم: تو چه می دانی؟ گفت: مسافتی به استقبال رفتم و دستش را هم بوسیدم.
دیگری گفت: زنجان را پس از خدا و دوازده امام ذوالفقاری نجات داد.
من ذوالفقاری را چند مجلس قبل از این وقایع ملاقات کرده بودم. اگر چه او را مودب و متین دیده بودم ولی از آنجایی که من طبعا با اشراف میانه ندارم و تعلیمات قرآن هم در این موضوع در من تاثیر زیادی کرده ؛ به این علت چندان از او خوشم نمیآمد ولی روحیه اهالی زنجان نسبت به ایشان آن بوده که در بالا اشاره شد.
شنیده بودم وقت ورود ذوالفقاری پرچم سبزی در مقابلش داشتند . خواستم آن پرچم را از نزدیک ببینم. به منزل ذوالفقاری رفتم و تقاضای دیدن پرچم را نمودم. یک نفر سید عامی خوش قیافه حاضر شد، لباس بلند و مولوی سبز برداشت، در کمرش دو سه قطار فشنگ بود و به دوشش تفنگ؛ بیرقی را از گوشه اطاق برداشت و برافراشت. بیرق سبزی بود که بالای آن عکس ذوالفقار و زیر کلمه (نصر من الله و فتح قریب) نوشته شده بود، دیدن این بیرق از یک طرف احساسات دین مرا تحریک کرد و به یاد جنگهای مردان خداپرست اسلام آمدم. از طرف دیگر به بیتوجهی دستگاهها حاکمه ما به نکات حساس متوجه شدم. اگر این نکات را در کارهای مهم رعایت میکردند، همه کارها پیش میرفت.
واضح است که با این منظره هزارها جمعیت فداکار دور این بیرق جمع میشوند بیجهت نبود که آقا سید حاجی آقا (یکی از پیشنمازهای زنجان) میگفت: مردم و جوانان بسیاری حاضرند. اگر دولت دستور بدهد اسم بنویسند فداکاری کنند.
به هر حال صبح اعلان شد که عصر در مسجد جمع شوند. در اطاق فرمانده ستون آقای سرهنگ هاشمی رفتیم.
عده ای از مدیران جراید بودند. یک نفر خبرگزار خارجی بود که می گفتند نماینده هشتاد روزنامه است. چون من را دید به صندلی من نزدیک شد. دو نفر در میان مترجم بودند، درخواست مصاحبه نمودند پذیرفتم. چند سوال در باره نظر من در اوضاع و رضایت و عدم رضایت دهقانان و رنجبران نمود. گفتم دهقانان ایران مسلمانند و با مالکهای متدین خود که وظیفه دینی را انجام میدهند کمال اتحاد و صمیمیت را دارند.
پرسید نظر شما در باره اصلاح جهان و اجرای سوسیالیستی چیست؟
گفتم: اگر قرآن درست اجرا و مردم با حقایق آن آشنا شوند، یقین دارم عالم روی سعادت را می بیند.
گفت: قرآن در باره حقوق رنجبران و فقرا چه رعایت کرده؟
گفتم: نقشه قرآن اگر اجرا شود اختلاف زندگانی بسیار کم می شود و علاوه حقوقی به نام زکات و خمس برای کمک به فقرا و کارهای عام المنفعه بر اعتبار اسلام مقرر داشته .
پس از سرکشی کارخانه کبریت، ظهر به منزل برگشتم. طرف عصر به مسجد آمدیم. بنا به دعوتی که شده بود. مردم جمع شدند. بالای منبر ایستاده اجمال سخن این بود که در عالم هر حادثه معلول علتی است و این اوضاع شما هم البته علل دارد و معنای توبه برگشتن از روش سابق است باید توبه کرد.
بعد مردم را از طرف علما دعوت به آرامش و جلوگیری از تعرض اشخاص بد سابقه در معابر نمودم. اهالی اول درخواست کردند که از دولت، سران دمکراتها را که به مال و جان ما دست اندازی کرده اند می طلبیم و تقاضا داریم اولا وضع اینها روشن باشد که آیا هستند یا به آذربایجان فرستاده شده اند، و اگر فرستاده اند چرا فرستاده اند و اگر هستند باید محاکمه شوند و دیگر هم آن که ما شکایاتی داریم باید کاملا دولت رسیدگی کند.
شب به منزل آمدیم. عده ای از علما و اهالی تشریف داشتند. از آقایان نام سران دموکرات را که مردم بیشتر از آنان شکایت دارند پرسیدم. نامهای ذیل را گفتند: علی زاده، قنبری، روفی، برهان السلطنه یدآداودی، یه آمیرزاده، صفرخان جواهری، هادی وزیری، مرندی اوحدی، جهانگیر دارایی، حبیب الله ریحانی و عدهای دیگر.
آقایان گفتند: مردم می خواهند وضع اشخاص نامبرده بالا وپولهایی که آنها از مردم به عناوین مختلف گرفتهاند و هم چنین رسیدگی به بودجه شهرداری که به دست اینها بوده و اسلحه هایی که برهان السلطنه تحویل فداییهای خود داده روشن شود.
داستان کشتن توفیقی و ادوارد و چند نفر دیگر توسط دمکراتها
یکی از دبیران دبیرستان در مجلس حاضر بود. معلوم شد در قضیه کشته شدن حاجی توفیقی و رفقایش حاضر بوده . گفتند: عده ای از اینها را در ابتدا گرفتند، من جمله آقای توفیقی و بعد از هشت ماه تقریبا توفیقی تبرئه شدند. شب همان روز که تبرئه شده بود اطراف منزلش را گرفته و از راه پشت بام به خانه رفته دست گیرش کردند. این آقای دبیر گفت: اینها عده ای بودند که در زیرزمین همان کارخانه کبریت به وضع سختی مدتها زندانی بودند. روز شنبه آخر سال از جمعی دعوت کردند. من گمان کردم برای سخنرانی یا تبلیغات دیگر حزبی است به آنجا رفتم. دیدم جمعی مردم هستند میزی در وسط حیاط است و اطراف آن چند صندلی است. یک نفر روس در حالی که هفت تیر بسته بود قدم می زد. اعلام کردند که محکمه تشکیل می شود. چندنفر که نامشان را گفت اطراف میز نشستند. در این میان حاجی توفیقی را با ادوارد و شاهرخی دادستان و یک نفر دیگر از کدخداهای یکی از دهات ذوالفقاری بیرون آوردند. موهای سر و روی توفیقی بلند شده بود. قیافه اش جالب بود. اطراف میز نگاهشان داشتند و محکمه را رسمیت دادند. یک یک جرمهایی را برای آنها بیان کردند. درباره حاجی توفیقی گفتند: بازاریها را به علیه ما تحریک می کرده. درباره ادوارد گفتند: جاسوس ذوالفقاری بوده. درباره شاهرخی گفتند: برای ما پرونده سازی می کرده . درباره کدخدا گفتند: عمل منافی عفت انجام داده.
پس از اعلام این جرمها درخواست اعدامشان را کردند. حاجی خواست حرف بزند. با صدای بلند گفتند: خفه شو. از طرفی از اطراف میز برخاستند و به طرف دیگر رفتند که رای بگیرند. از طرف دیگر شخصی با طناب حاضر شد، دستهای آنان را بستند. من از کسی پرسیدم اینها را می کشند؟ گفت: آری. مضطرب شدم. خواستم بیرون بیایم. در را بسته بودند ناچار ایستادم. هیئت محکمه برگشت و حکم را اعلام نمود. صدای توفیقی به کلمه شهادتین بلند شد که ناگاه تیرها به صدا درآمد و مانند برگ روی هم افتادند. هنوز ناله هایی می زدند و در تشنج بودند که شخص روسی رفت بالای سر آنها و هفت تیر را کشیده و مقابل سر و سینه آنها آتش کرد.
اما داستان کشته شدن شیخ محمد علی آل اسحاق خوئینی
در ضمن مذاکره با بعض آقایان زنجان صحبت شیخ خوئینی مقتول میان آمد. من گفتم او را چند سال قبل در تهران دیده ام. در محضر حضرت آقای امام بودم. چند نفر شیخ دهاتی با ذوالفقاریها گفتگو داشتند. معلوم شد اینها خوئی هستند و با ذوالفقاریها گفتگوی ملکی داشته. گویا به آنها تعدی شده بود و طرفداری این شیخ از دمکراتها از اول روی همین زمینه بود. آنها هم او را تقویت کردند. چند مرتبه آنها سخنرانی کرده می گفتند: گفته بود لنین هم مانند پیغمبر است و گفته بود: سید جعفر پیشه وری مثل امام حسین(ع) برای نجات جامعه قیام کرده .
به هر حال وضع کشتنش را این طور گفته که صبح قوای دولت وارد زنجان شده، مردم اول باور نداشتند و جرات تظاهر به احساسات نمی کردند. یکی صدا زد : زنده باد ارتش ایران! مردم از هر طرف جمع شده اظهار احساسات کردند. فرماندار نظامی سران فدایی ها را گرفت، آنها از مردم محفوظ ماندند. این شیخ اجل برگشته با خاطر جمع بالای بالاخانه دفتر ایستاده بود. مردم هجوم کردند او را زدند. بعضیها خواستند او را نجات دهند نتوانستند. پس از زدن زیاد شاید هم بعد از مردن او را از بالاخانه به زیر انداختند، ولی از قرار تحقیق، اذیت و آزاری جز طرفداری از انقلابیون به مردم نرسانده، بیشتر مردم به واسطه کینهای که از دمکراتهای آذربایجان داشتند و گویا برای خاطر ذوالفقاریها که این شیخ با آنها طرف بود او را کشتهاند.
دستگیری چند نفر فدایی
روز پنچشنبه چند نفر فدایی دستگیر شدند وبه چند نفر هم، مردمی در معابر حمله نموده آقایان مخبرین جراید جلوگیری کردند، تلگراف تقاضای اهالی برای فرستادن دولت هیئت قضایی تا به شکایات رسیدگی کنند به روز نامه آیین اسلام فرستاده شد.
تلگرافی هم به عنوان قدردانی از آقای سرهنگ هاشمی فرمانده نیروی اعزامی و دیگر سرهنگان و عموم ارتش به نخست وزیری و وزارت جنگ و ستاد ارتش و چند جریده مخابره شد. پس از آن به اتفاق آقای ستوان یک فرهنگ افسر هوایی که جوانی متدین و رشید است و با هیأت اعزامی در آنجا هستند به طرف فرودگاه بناب رفتیم و در بعضی دهات هم سوالاتی کردیم. مردم ابتدا فرار می کردند معلوم شد که اتومبیل جیپ را که ما سواریم قبلا اتومبیل سواری یکی از روسای دمکراتها بوده، به این جهت مردم می ترسیدند. بعد که ما را دیدند جمع شدند. عموم دهاتی ها شاکی و بسیار وضع اسفناکی دارند.
بعد از ظهر به منزل برگشتیم. چون حال مزاجی در اثر حرکت و سردی هوا مساعد نبود قدری استراحت کردم. پنج و نیم بیرون آمدم معلوم شد آقایان وزرای مالیه و فرهنگ و دارایی و بهداری از تهران آمده اند و یکسره با فرمانده ها و مدیران جراید به مسجد رفته اند و عموم مردم جمع شده و آقایان نطقهای موثری کرده اند. چون دعوت به نام من بود، قدری هم منتظر مانده ، متفرق شدند . شب در ستاد مدیران جراید حاضر بودم. چون فردا همه می خواستند حرکت کنند مقتضی بود مطالبی را عرض کنم. پس از استجازه قدری در اطراف اهمیت تربیت اسلام و روح ایمان و این که آقایان نویسندگان جراید باید این موضوع را تقویت کنند بحث کردم و عرض کردم: حافظ ا تحاد ایرانی با لهجه ها و اخلاق مختلف شان اسلام است و بعد انتظار مردم را از آقایان عرض کردم.
سرهنگ وفا که رئیس ستاد آنجا هستند، بسیار خوب سخنانی گفتند و موضوع ایران را با مثالها خوب گوشزد کردند. از جمله گفتند: ما در نظام، در بیابانها، بناهای کهنه قدیمی را زیاد دیده ام که از جمله بناهای شاه عباس است و چه بسا اوقات به آنجاها از سرما و بارش و دشمن پناهنده شده ایم. هنوز این بناها محکم است و پابرجاست. چه طور می شود با آنکه در ساختمان هیچ کس از سرای آن روز مملکت بالای سر عملیات نبوده، ولی امروز در وسط تهران بناهای مهم دولت بیدوام است با مراقبت دولت از آن عملیات و بناها. این فرق برای همان ایمان و بیایمانی است. آن بناها را ایمان ساخت، اینها را روح ماده پرستی. پس از آن قدری دروضع خودشان که در پیش دارند و جنگی که پیش آمده بحث کردند و تصمیم ارتش فداکار را گفته و گفتند ما می رویم رو به هدف، شما به تهران بر می گردید، اگر ما در این جنگ کشته شدیم به خانواده های ما عرض تسلیت، تبریک بگویید. چون به آن کلمه رسید همه گریه کردند و احساسات فراوان نشان دادند.
به منزل برگشتم. صبح بنا به دعوت عده ای از کسبه به مسجد آقای حاجی میرزا علی نقی رفتم. صنف کفاشها مجلس سوگواری داشتند. آنجا هم منبر رفته و پس از یک ساعت به منزل برگشته و مقدمات حرکت را فراهم کردیم. نیم ساعت به ظهر آقایان نمایندگان جراید به طرف ایستگاه حرکت کردند. من هم به اتفاق آقای سرهنگ وفا که به بدرقه ما می آمدند به ایستگاه رفته، پس از خداحافظی و درخواست تایید و ظفرمندی ارتش به اطاقی که معرفی کردند وارد شده و از همه مردم که ایستاده بود وداع کرده به طرف تهران حرکت کردم.
اهالی شکایت نامه های زیادی نوشته و در دست گرفته بودند و در معابر و مجامع به هر کس که امید رسیدگی می دیدند می دادند، ولی چون ما درخواست فرستادن هیئت قضایی و بازرسی کرده بودیم و وضعیت انتشار همه آنها میسر نبود جز چند شکایت نامه که به منزل داده بودند نپذیرفتیم و آنها را بعد از این در روزنامه درج خواهم کرد.
در آذرماه جمعيت ايرانى طرفداران آزادى و حقوق بشر تشكيل شد.هيئت اجرايى آن عبارت بودند از: مهندس بازرگان , احمد صدر حاج سيد جوادى (از نهضت آزادى ), حسن نزيه (از كانون وكلاء), عبدالكريم لاهيجى (از جمعيت حقوقدانان ), على اصغر حاج سيد جوادى (از نويسندگان( ناصر ميناچى , و مهندس رحمت الله مقدم مراغه اى.
با اشغال سفارت و گروگان گیری کارمندان سفارت، مجلس بررسی قانون اساسی به سايه ميرود. اگر چه در مجلس بررسی قانون اساسی بنی صدر و چند نفر دیگری که گرایش لیبرالی دارند به حضور خود ادامه می دهند اما تنها دو تن هستند که در برابر درج اصولی به نام ولایت فقیه و اختيارات آن مخالفت می نمایند. یکی از این دو تن رحمت اله مقدم مراغه ای نماینده ی برگزیده ی مردم آذربایجان است که به شخص شریعت مداری و حزب خلق مسلمان تکیه دارد و دیگری مولوی عبدل ال عزیز روحانی متنفذ اهل سنت و نماینده ی استان سیستان و بلوچستان است .
شرايط انتخابكنندگان و انتخابشوندگان در شهرها:
16 - اعلان مذكور در ماده فوق مطالب ذيل را دارا خواهد بود:
41 - در صورت تساوي آراء منتخب به حكم قرعه معين ميشود.
ترتيب انتخاب اعضاء در بلوك:
ترتيب انجمن ايالتي
57 - هر يك از اعضاء كه شرط عضويت از وي سلب شود به حكومت انجمن از عضويت معاف ميشود.
65 - انجمنهاي ايالتي موافق نظامنامه داخلي امور داخلي خود را مرتب خواهند كرد.
69 - حاكم يا معاون او حق حضور و نطق در اجلاسات انجمن ايالتي دارد مگر در مواردي كه به محاسبات حكومتي رسيدگي ميشود.
85 - اعليحضرت همايوني به تصويب وزير داخله نظر به دلائل موجه ميتواند انجمني را به موجب فرمان مرخص و در همان فرمان امر به تجديدانتخاب فرمايند كه در ظرف يك ماه امر انتخابات جديده انجام يابد و بايد انجمن بعد از تكميل امر انتخابات به فاصله يك هفته تشكيل يابد و منعقدشود.
94 - در صورتي كه انجمن اخذ مالياتي فوقالعاده علاوه بر حدود مقرره لازم داند بايد موافق قانون اساسي به تصويب مجلس شوراي ملي برسد.
(سيزدهم) در حفظ حقوق علايق و املاك ايالتي در محكمهها.
(بيست و يكم) در رسيدگي به اختلافاتي كه مابين دو يا چند بلوك در خصوص تقسيم مخارج مشتركه حاصل شود.
(بيست و دوم) در رسيدگي به قراردادهاي انجمنهاي بلدي در خصوص برقرار نمودن يا توقيف يا تغيير دادن مكانها و ميدانهايي كه جهت باراندازو فروش امتعه دائماً يا موقتاً برقرار ميشود.
(بيست و چهارم) در رسيدگي به صورت اسامي اشخاصي كه در بلوك حق انتخاب كردن دارند.
103 - در كليه امور معاشي و اداره انجمن ايالتي ميتواند رأي خود را اظهار كند ليكن در امور سياسي حق مذاكره ندارد.
104 - ايرادات انجمن در خصوص منافع ايالتي به يكي از ملاحظات سهگانه ذيل راجع تواند شد.
فصل سوم - بودجه محاسبات ايالت و ولايت:
(چهارم) سهمي كه بلوكات از بابت نگاهداري طرق و شوارع به ايالت يا ولايت ميدهند جمعهاي فوقالعاده ايالات و ولايات از قرار ذيل است.
(دوم) وجه استقراض كه در موقع لزوم بر حسب قانون استقراض آن تصويب ميشود.
109 - وجوهي كه در يك دوره معامله مالياتي كه عبارت از يك سال شمسي است به مصرف مقرره در بودجه نرسيده باشد در بودجه سال بعد بهعنوان همان مصرف به خرج منظور ميشود و هر گاه در يك دوره دخل بودجه از مخارج مقرره بيشتر باشد باقي بودجه آن سال در بودجه سال بعدابوابجمعي ميشود انجمن مصارف آن را معين مينمايد.
فصل چهارم - در تشكيل انجمنهاي ولايتي:
122 - وظايف و ترتيبات انجمنهاي ولايتي در قلمرو هر ولايت كه عبارت از شهر و توابع و بلوكات آن است مطابق خواهد بود با وظايف و حقوقيكه براي انجمنهاي ايالتي مقرر شده ولي انجمنهاي ولاياتي كه جزء ايالتي هستند در مطالب لازمه به انجمن ايالتي كه در كرسي آن ايالت تشكيل ميشودرجوع خواهند نمود و ولاياتي كه مستقل هستند و در تحت ايالت ديگر نيستند مستقيماً به ادارات مركزي دولت كه در دارالخلافه است طرف ميشوند.
تبصره - انجمن ايالتي در مركز ايالت و انجمن ولايتي در شهر حاكمنشين ولايت برقرار خواهد بود لاغير
شهر ربيعالثانيه 1325
» بررسی دیدگاههای مختلف درباره پیوستگی تجربه تاریخی در ایران/ از جامعه کلنگی تا تجربه چند هزار ساله
» حافظه تاریخی ما
» جامعه شناسي تاريخي: كات - تروپ / آنا - گرين ترجمه حسین اصغرپور
» گروه سوسیال دموکرات تبریز ؛ برگرفته از:نقش ارامنه در سوسيال دموکراسی ايران
» مغول ، تصوف ایرانی ، حکومت صفویه : احیای هویت ایرانی (2)
» مغول ، تصوف ایرانی ، حکومت صفویه : احیای هویت ایرانی (1)
» ایران در رقابت قدرت های جهانی(جنگ جهانی اول)
» آخرین مصاحبه سلطانعلی میرزا قاجار
» فرضيه برخورد تمدنها (بررسى جامعه شناختى فرضيه برخورد تمدنهاى ساموئل هانتينگتون)
| Design By : Pichak |


