X
تبلیغات
تاریخ ما - مغول ، تصوف ایرانی ، حکومت صفویه : احیای هویت ایرانی (1)
فهم گذشته حرکت به سمت آینده

این روند هر چند دچار فراز و فرودهای فراوان بود و تا مدنتی نز تمام اهل اندیشه و تفکر درست در برابر عصر طلائی اسلام مورد سخت گیری واقع شدند و با شروع ایندوره عصر «محنه» در تاریخ اسلام پدید آمد و تفکرات جامعه اسلامی نوعی حالت زیرزمینی یافت. اما این سخت گیریها در برابر ان دوره با شکوه حرفی برابر گفتن نداشت زیرا کاری انجام شده بود که جنبه بنیادی داشته است.

علاوه بر این سختگیریها ، زمان عامل دیگری در این زمینه تغییرات پیاپی  سلسله ها و حکومتهای مختلف بود که از نژادهای گوناگون و دارای فرهنگهای مختلف بودند نیز در شکل گیری نوع خاصی از تفکرات در جامعه  اسلامی موثر واقع گردید. در این دوره پرافت وخیز که گاهی با تعصبات شدید مذهبی همراه بوده است جامعه اسلامی بطور کلی تقریباً به حالت فلج درآمد به گونه ایکه شاید بتوان این دوارن را از لحاظ فکری شدیداً تحت تأثیر جوّ غالب زمانه قلمداد کرد.اما این که تمام آن جامعه و آن افکار غالب، غلط و بی مورد بوده اند اصلاً کاری سنجیده نبوده و با موازین علمی مطابق نمی باشد. حکومت عباسیان هر چند در اواخر دچار ضعف ها و انحطاطهای فراوان بوده و به مثابه عروسکی در دست حاکمان قدرتمند قرار گرفته بود که از آن برای منافع خویش استفاده می کردند اما این حکام نیز بدون کم و کاست در موقع نشستن بر اریکه قدرت لاجرم می بایست از بغداد علم و لواء و منشور دریافت می داشتند تا حاکمیت آنها صورت مشروع و قانونی یابد.

از طرف دیگر وجود حکومت عباسیان باعث شده بود که جهان اسلام از لحاظ فکری و مذهبی دارای نوعی یکپارچگی (حداقل صوری) و اتحاد گردد که تمام امور جهان اسلام از بغداد وتحت نظر غالب مذاهب اربعه سنت هدایت می شد و جریان می یافت.حالا اگر این نظریه را بپذیریم که هر حکومتی عمری محدود دارد و زمانی می رسد که عمر آن باید به سرآید به ناچار باید گفت که به سال 656 هـ.ق عمر حکومت عباسیان نیز خاتمه یافته بود، و چون این اصل حیاتی که روند تاریخ بشریت همیشه و همه حال برای تمدنهای بشری که دچار ضعف و فتور شده اند همیشه راه حل بهتری دارد و این بار نیز در تاریخ این امر از جانب صحراها وارد تمدن بشری و تمدن اسلامی شد. تندباد مغول از صحراهای مغولستان وزیدن گرفت  و ضمن برچیدن تمام قدرتهای خرد و کلان منطقه تا بیابانهای شامات، بساط، حاکمیت عباسیان را نیز که به منزله دیرک خیمه اسلام بود از جا کند .با سقوط بغداد به سال 656 هـ.ق و قتل خلیفه که تفکرات متفاوت را به هم وصل کرده بود از هم گسیخت و به محض انجام این کار تمام واحدهای سیاسی، فرهنی، فکری جهان اسلام از هم گسیخت و تبدیل به واحدهای کوچکتر گردید. این کار مغول یکجانبه گرائی را در جهان اسلام بطور مقطعی ریشه کن نمود و نوعی تکثر گرائی را پدید آورد که این امر هم به دلیل تسامح و تساهل شدید مذهبی مغولان بود، در این جو مسامحت جویانه و متساهلانه مغولان بود که تفکرات مختلفی شروع به رشد و تکثیر نمودند و آن تفکراتی هم که کمتر مجال بروز و عرض اندام را داشتند، شکل گرفت.

تصوّف یکی از این امور بود که در این جو غیر منتظره فرصت رشد بیشاری پیدا کرد. جای روابط صحیح اجتماعی را سعی در پیدا کردن فناء فی الله وحدت و حلول گرفت و بندگان خدا نسبت به همدیگر بدبین شدند و همدیگر را مسئول پیدایش چنین وضعیتی دانستند و سبب اصلی بدبختی را خویشتن خویش قلمداد کردند و در صدد اصلاح آن برآمدند و به این ترتیب از فقیر و غنی خاص و عام به این مسلک پیوستند و آن روز به روز تقویت گردید. این تصوّف رفته رفته صورت سازمان یافته تر و منسجم تری به خود گرفت و به مرور زمان ، پیوند تشیّع و تصوّف نوعی علوی دوستی و اظهار محبت به اولاد علی (ع) به دنبال آورد. با یک دیگر واقع گرایانه تر شاید توان گفت همانطور که مغول در زمان حاکمیت خویش به نوعی احیای هویت ایرانی در سایه حمایت بی چون و چرای از زبان و ادبیات فارسی به ویژه در نثر فارسی اعمال کرد با حمایت از تصوّف و در نهایت پشتیبانی از تشیّع کمک فراوانی به یکپارچگی ارضی و فکری و مذهبی ایران نمود.

یکی از مهمترین طریقتهای تصوّف در ایران آن زمان «طریقت صفوی» است که به قیادت شیخ صفی الدین اردبیلی و فهم از تعلیمات شیخ زاهد گیلانی در مطقه اردبیل واقع در آذربایجان برخاست ابتدا تحت حمایت ایلخانان و وزراء و عمّال بلند مرتبه آن روز به روز توسعه و تکامل یافت.فروپاشی ایلخانان کمک شایانی به بالندگی این طریقت نمود حکومتهای «دوران فترت» مانند آل چوپان و آل جلایر هر یک به نوبه خویش در اثر درگیر شدن در مبادلات سیاسی ـ نظامی زمینه شکوفائی آن را فراهم آوردند . طریقت صفوی تا این زمان که مصادف با آمدن تیمور شد از دخالت لااقل مستقیم در امور سیاسی پرهیز نمود فارغ از دسته بندی های قدرت موجود در منطقه به انسجام درونی و تقویت زیر ساختهای خویش اقدام نمود. این امر شاید به دلیل سیاست مذهبی تیمور انجام شد که خواهان استفاده از مشروعیت این طریقتهای صوفیانه برای توجیه سیاست های خویش بوده است که فرصت و زمینه لازم را در اختیار طریقت صفوی قرار داد.

با فروکش کردن حملات تیمور و مرگ او، و روی کار آمدن حکومت قراقویونلوها ، نهضت صوفیانه صفوی آرام آرام وارد مرحله عمل شد زیرا قدرت خاندان حاکم قراقویونلو که بیشتر در منطقه آذربایجان به مرکزیت تبریز بود. سعی در استفاده از این طریقت به نفع خویش نمود که اقدام آنها حتی بطور موقت باعث ایجاد شقاق ونفاق در بین خاندان صفوی گردید . اقبال نهائی این خاندان طریقت با روی کار آمدن آق قویونلوها و به ویژه در زمان اوزون حسن آق قویونلو پدیدار شد و با پیوندهای خانوادگی شیخ طریقت یعنی جنید با خاندان آق قویونلو شدت بیشتری گرفت به گونه ایکه طریقت صفوی را مستقیماً وارد عرصه های نظامی، سیاسی کرد که در شخصیت جنید تبلور یافت . از طرف دیگر بعد از قتل جنید در شیروان، حیدر پسر نامبرده که در زمان او طریقت وارد شدیدترین و پر برخودترین ادوار خویش گردید را تحت حمایت خویش گرفت، و آنچنان نیروئی از لحاظ پشت گرمی به نهضت صفوی وارد آمد که حیدر اقدام به ایجاد دسته های نظامی با نام «قزلباش» و حملات متعدد به شیروان گردید و حیدر تبدیل به یک موجود نیمه الهی شد.مرگ اوزون حسن تغییر ماهیت نگرش جانشینان او را در مبارزه نهضت ثابت کرد یعقوب آق قویونلو به کمک پدرزنش حاکم شروان یعنی خلیل سلطان باعث قتل حیدر شد اما این بار نیز عواملی مانع از فروپاشی کامل نهضت شد که از مهمترین آنها می توان به انسجام درونی طریقت و نیز درگیریهای سیاسی ـ نظامی منطقه که فرصت تجدیدنظر را به جانشین و پسر حیدر یعنی «علی ملقب به پادشاه» داد تا بتواند دوباره وارد معادلات سیاسی ـ نظامی منطقه وارد عمل شود. زیرا حاکمان آق قویونلو پس از یعقوب نیاز به کسب حمایت آنها داشتند البته در حمایت معنوی بلکه حمایت نظامی که به نوبه خویش جای شگفتی فراوان دارد که طریقتی صوفیانه آنچنان قدرتمند شده است که دوباره سیاستهای زمانه خویش عنصری تأثیر گذار به شمار اید. با مرگ علی و جانشین برادرش اسماعیل (هفت ساله) که همزمان با اوج ضعف و تشتّت اراء آق قویونلوهاست اسماعیل با بهره گیری از تمام تجربیات اجداد خویش و نیز با پشتگرمی به صوفیانی که از مدتها قبل در اثر مجاهدات اجدادش جمع شده بودند هم فرخ یسار شروانشاه را مغلوب کرد وهم الوند میرزا آق قویونلو را.به سال 907 هـ.ق در تبریز با تاجگذاری شاه اسماعیل صفوی، سلسله صفویه بعد از نزدیک دو قرن فراز و فرود تأسیس شد و طریقت در نهایت به دولت و حکومت بدل شد.

 

2ـ مختصری درباره سیر تصوّف در ایران

عرفان و تصوف هر قومی وقتی طابع و رنگ آن قوم را داراست و صوفی یعنی اینکه آنچه در سرداری بنهی، آنچه در کف داری بدهی و آنچه بر تو اید بنهی وتصوف یعنی دارا شدن صفات پسندیده و دور انداختن آنچه صفات ناپسندیده است[1].

فلسفه تصوّف آن فلسفه مشهور و معروف متکی به منطق و علم نیست بلکه فلسفه تصوف قیام بر علم لدنّی دارد و تفضّل و عطیه ایست از طرف ربّ جلیل به عبد ذلیل که چون بنده نفس خود را دریاضت دهد و فراعات قواعد این راه را بنماید مورد عنیت واقع گردد[2]. اسلام دینی است اسان و ملایم که پیروی از آن بری دنیای مسلمان مثل این است که زندگانی ابدی است و برای آخرتش چنان است که فردا خواهد مرد و صوفیان اولیه حقیقتاً زهّادی بوده اند که اکثراً مستولی بر ادراک آنها ترس از گناه و روز جزاء و عذاب نار بوده است که آنها را به کناره گیری و رهبه می کشانده است. حقیقت مسلم نزد صوفیه این است که انسان راهی به معرفت ندارد و عارف مرد مختار نمی تواند خدا را بشناسد و نه هیچ یک از اسرار کون را بفهمد مادام که آنها را طبعاً در خود نیابد زیرا انسان عالم اصغر است و مثال صورت خداست، یعنی در معرفت خودش معرفت خدا موجود است[3].

صوفیه بعدها یک رشته مبادی و حقایق عرفانی و عقلی بوجود آوردند که آنها را وارد مرحله تفکر و مراقبه می کرد آنها می کوشیده اند قبل از رسیدن اجل موعود به حق و نقد وحدت وصول یابند این صوفی باید از منازله بگذرد و در آنجا مرشدی و پیری و مرادی باشد این منازل عبارتند از: توبه ـ تقوا ـ ترک ـ فقر ـ صبرـ توکل ـ قناعت که به مراحل هفتگانه تصوّف معروفند[4] که هدف آن پیوستن به مبدأ و فنا فی الله و محو و تجرید و بالاتر از همه اتحاد و حلواست.

با این مقدمه به سراغ تصوّف در این مرز و بوم یعنی ایران می رویم تا اندکی از پیشینه آن را بدانیم. مهمترین نهضت شعوبیه ان نهضتی است که به تصوف ایران منتهی شد و تصوف نخستین از میان تارکان دنیا و راهبان دیرنشین و ریاضت کسی پدید آمد که اعراب آنها را «نسّاک» و «زهّاد» می گفتند، برخاست[5]. نخستین کس از مشایخ صوفیه عراق ابواسحاق ابراهیم بن ادهم بن سلیمان بن منصور بلخی است که به سال 161 یا 163 درگذشته است و دستگاه تصوف عراق تا پایان قرن هارم رونق دارد و سپس به شرق ایران منتقل شد.

علت اصلی تصوف و ظهور آن در ایران همان سطح زندگی و تفکر مردم ایارن بوده است زیرا آنها در طی قرون متمادی زندگی در تمدن مادی و معنوی به بالاترین پیشرفتها رسیده بودند لذا به این دلیل است که تصوّف همیشه در میان خواصض و آنهائیکه آمادگی ذهنی و علمی برای درک آن داشته اند رواج یافته است و در بین عوام الناس نیز مسلک «جوانمردی» و «فتوّت» منتشر شده است.[6]

تصوّف در ایران دو ویژگی عمده دارد:

1ـ وجود خانقاه: که محلی برای گردآوردن و عبادت بوده و نامهای گوناگون داشته است مانند لنگر، رباط.

2ـ سماع و رقص: این عمل به همراه دست افشانی و پایکوبی در برخی موارد منجر به این شده است که صوفیه ایرانی مورد تشنیع و تقبیح قرار گیرند[7].   

نیمه دوم سده پنجم و تمام قرن ششم و اوایل قرن هفتم هجری یکی از مهمترین ادوار تاریخ تصوّف نه همان در ایران بلکه در مناطق دیگر است در این زمان در ماوراءالنهر، خراسان و عراق مشایخ صوفیه بسر می بردند که هر یک در خانقاهی کوچک سرگرم عبادات، مراقبه و تربیت شاگردان جدید بودند. در دوره سلجوقیان است که تصوف پس از سالهای بدگمانی نسبت به آن و تعصب و آزار از سوی اهل سنت سرانجام راه خود را به شکل اصلاح شده ای در خود مذهب یافت[8].

در خوارزم بزرگترین صوفی این دوره نجم الدین خیوقی ملقب به «کبری» که به سال 618 هـ در حمله مغول کشته شد او مانند همه متصوّفه بزرگ ایران در این دوران سنّی شافعی بوده است.

از سخنان اوست که می گوید: «ما را عقیده بر این است که بهترین خلایق محمد رسول الله(ص) سپس ابوبکر و آنگاه عمر پس از آن عثمان و سپس علی (ع) هستند و اهل بیت وی را که نیکان و پاکان هستند و خداوند هر گونه نشانه ناپاکی را از آنها دور کرد و به خود نزدیک گردانید. دوست داریم»[9] اما اینکه ایشان احترام خاصی نسبت به علی و خاندانش نشان می دهد در دوره مغول در بین برخی از مریدانش مؤکد گردید و در مین صوفیه عمومیت یافت.

تصوف در غرب ایران را ابتدا مکتب سهروردیه انتشار داد که مؤسس آن ابوحفص عمر سهروردی است، اما نکته جالب اینکه گسترش تصوف در این دوره در مشرق بلاد عالم فرهنگی ایران که اهل سنت و دیانت متعصبی داشته اند اتفاق افتاد که این امر را بی شک می توان در روحیه تساهل و ذهنیت تساهل گرایانه نیروهای عشیره ای دانست که در آن زمان در آن نقاط حاکم بوده اند، دانست و جستجو کرد زیرا زندگی عشایری به همراه تساهل مذهبی بسیار والائی می باشد[10].  

اما این تصوف با این اوصاف و تفاسیر در طی قرون و اعصار و با گذر ادوار عدیده تاریخی به دوره مورد بحث یعنی دوره ایلخانان منتهی گردید که در این دوره ما شاهد 2 مسئله عمده و اساسی می باشیم:

1ـ مسئله گرایش هر چه بیشتر تصوف به سوی تشیّع:

در این دوره جامعه پذیری مترقی نهضتهای صوفیانه که باعث می شد آنها به طریقتهای عرفانی دسترسی پیدا کنند و این طریقتهای عرفانی به روی آن طبقات اجتماعی که در فقر وفاقه و نیز محیط ظلم آلود قرار داشتند و آمادگی پذیرش هر نوع اقتدار و مشروعیت مذهبی را در برخورد با حقیقت سیاسی را داشتند همیشه باز بوده است[11] لذا توجه بیشتر به جانب تشیّع و ائمه معصومین و اولاد پیامبر (ص) متوجه شد.

دلیل دیگر این را شاید بتوان در انعطاف عظیمی دانست که متولیان مذهبی در اجرای اعملا خویش بین حکام سیاسی واتباع آنها و در خصوص ائتلافات بسیار متفاوت بین شاهان متوالی و اشرافیت مذهبی از خود بروز می دادند جستجو کرد. از سوی دیگر عناصر اثنی عشری همیشه حاضر در نهضتهای مذهبی وجود داشتند که در پی ایجاد دیدگاه یک و متمرکزی بودند و فراتر از تقسیمات مذهبی جامعه اسلامی ائتلاف می کردند. مسئله بارز در این امر همبستگی نزدیکی ایدئولوژیک بین امام و شیخ می باشد لذا طریقت شیوخ، فاصله بین دیدگاه تشیّع و تصوّف از بین برد و در خلال قرن هشتم هجری تلاش گسترده ای برای تلفیق تشیّع و تصوّف انجام شد که گرایش روز افزون آن تمایل به علوی دوستی و علوی گرائی داشته است[12].   

2ـ مسئله ابتذال تصوّف در دوره ایلخانان:

در این دوره وسعت تصوّف و کثرت عده صوفیات و خانقاهها، و رواج آاب و رسوم تصوف رانباید با حقیقت تصوف و استحکام معنوی آن اشتاه کرد شاید هیچ گاه نسبت مستقیمی بین جلوه و رونق و شکوفائی و کثرت پیروان و قدرت ظاهری آن و لبّ و نفوذ واقعی آن وجود نداشته باشد[13] ودر واقع می توان گفت در این دوره هسته واقعی تصوف به واسطه قشر عظیمی از الحاقات و اضافات زائی احاطه گردید به گونه ایکه اوحدی مراغه ای در جام جم خویش در اعتراض به اعمال صوفیان و برخی صوفی نماها فریاد اعتراض بر می آورد:

«آن زمانت رسد سراندازی                        کانچه داری جز او براندازی

دف چه باید که زخم پنجه خورد              نی ز دست زدم شکنجه خورد

تا تو در چرخ وای وای زنی                    همچو مصروع دست وپای زنی

لب آن از دمیدن آبلع کرد                        کف این از کفیدن گله کرد

تو اگر واصلی وسیلت چیست                  و گرت حالتیست حیلت چیست

سعی  و جدی و حاتی باشد                    که بسازی و آلتی باشد

این تفاوت ز بهر خام بود                      پخته را یک نفس تمام بود

چه تواند چو نی تهی مغزی                    صفت صورت چنان نغزی

صفت او زبان مال کند                          چه بودناله ای که نال کند

شتر مست را علف چه بود                     عاشق چنگ و نای و دف چه بود

دف قوال را دیدی تو                           ز چه بر می جهی چه دیدی تو

با چنین آتش و شربت و بریان                چیست آن چشم خیر گریان

چشم بر هم نهی فرو مالی                     بر هوای می جهی و می نالی»[14]

3ـ دلایل رشد و توسعه تصوّف در دوره ایلخانان مغول

با سقوط خلافت بغداد به سال 656 هـ.ق توسط هلاکو نوه چنگیز خان و به دنبال آن روی کار آمدن حکومت ایلخانان در ایران، تاریخ این مرز و بوم از لحاظ تسلط و سیاست یک قوم خارجی، وارد مرحله حساس و تاریخ ساز می گردید. در این دوره از تاریخ تسلط و حاکمیت بی چون و چرا مذاهب تسنّن متزلزل می شود و شیعه و در افضیّه فرصتی برای ابراز وجود می یابند اما ظاهراً این گرایش با اقتضای طبیعت جامعه ایرانی موافق بوده است[15] به این دلیل است که در دوره ایلخانان مغول ملیت ایرانی شکل می یابد و نیز زبان فارسی پس از سالها دوباره زبان رسمی و اداری ایران می گردد و تاریخنگاری فارسی نیز در اوج اعلاء به چشم می خورد، در اثر سیاستهای آگاهانه یا نا آگاهانه مغول وحدت و انسجام دورنی در ایران به چشم می خورد. به دنبال این عوامل مسئله مهم دیگر این است همانطور که قبلاً اشاره شد قدرت بلامنازع مذاهب تسنن شکسته شد وقدرت فقیهان در سرزمینهای اسلامی کاهش یافت تحولات فکری وعقلی که در زمینه کلام و فقه عارض جامعه اسلامی شد جنبه عملی به خود گرفت و بیشتر به زنندگانی خارجی مسلمین مربوط گردید ولی داخل ضمی رایشان را در اثر احساسات وعواطف طبیعی برانگیخت و مسلمانان درصدد بر می آمدند حقیقت دین خویش را درک نمایند[16]

این تعبیرات عمده و تحولات مهم را می توان در مواردی مانند جلوه های گوناگون پرهیزکاری عمومی، توسعه تصوّف اسلامی و طریق وابسته آن، پرستش اولیاءالله، توسعه زیادت قبور، اعتقاد به معجزات کرامات، پرستش علی (ع) و نیز کلاً اهل بیت خلاصه و بیان کرد.

با توجه به این حقایق می توان اذعان کرد که الهایت رسمی که به دلیل خردگرائی چندان محبوبیت ورونقی نداشت وزمینه سیاسی آن نیز محور شده بود ازاهمیت افتاد و نوعی مذهب مردمی رونق گرفت که گرایش بخش بزرگی از مردم به آن دارای نقش برجسته و بارزی است، اما اینکه این امر چرا در دوره مورد بحث ما رونق خاصی گرفت و مورد توجه خاص و عام شد نیاز به بررسی و نقد دارد.

«دهر از متکبران جبار               در سلسله بلا گرفتار

هم لشگر فتنه فوج در فوج        هم لجّه غصه موج در موج»[17]

 

در این باره دلایلی چند مطرح می شود و به وسع توان به نقد و بررسی آنها اقدام خواهد شد.

1ـ ایجاد محیط ایجاب توکل به خدا وتفویض امر ال الله و لاقیدی و بی اعتنائی به پیش آمدها و حوادث روزگار:

در زمانه ای که به قول عبدالرزاق سمرقندی «ضدیق در مضایق جیران» رعایا در زوایا سرگردان، همه دست نیافته به درگاه حضرت کارساز برداشته اند[18] و جائیکه مورخ شهیری مثل عطا ملک جوینی هجوم مغول را تعبیر به تنبیه الهی می نماید و بر خاطر و ضمیر او مستور نماند که هر چه از خیر و شر و نفع و ضرر در این عالم کون و فساد به ظهور می پیوندد به تقدیر حکیمی مختار منوط است[19] و مظالم مغول را با بی نیاز خداوند[20] قلمداد می نماید و این بلیه جانسوز را نشانه مشیت الهی می داند که رفتار و اعمال بشر ان روز آن بلد را بر سر مسلمین آورده است.

در این جوّ عمومی که بر جامعه حکمفرما شده و طبقه اهل قلم گرفتار آن شدند دیگر برای مردم عادی که دریافتهای آنها منحصر به برخی امور ظاهری است جای تردید باقی نمی ماند که به این روند پر شتاب بپیوندد باید گفته شود جامعه در حالت پذیرش یک امری است که در آن به جای یافتن علاج دردهای لاعلاج خویش و مرحم زخمهای بی شمارش و به جای توجه به اصل قضیه و پی بردن به کفه قضایا و دلایل واقعی چنین گرفتاری، توجه به آسمانها دارد و دست قادر بی دلیل را در همه امور آشکارا دخالت می دهد در چنین جوّی انسان یک موجود دارای اختیار و مختار نمی باشد بلکه بیشتر شبیه بازیگری در صحنه تئاتر است که نقش او بدهد جا و همه زمان از قبل تعیین شده است و فقط تنها کاری که از دستش بر می آید این است که با ایفای نقش صحیح خویش رضایت قادر مطلق را فراهم آورد.

2ـ تمایل قلبی و توجه عامه و خاصه به تصوّف و مشایخ و علاقمندی به تهذیب و تزکیه نفس:

در چنین شرایطی که انسان خویشتن را مقهور اراده الهی دانسته و در پی صاف کردن ضمیر خویش بر می اید پیداست که دچار نوعی احساس گناه خواهد شد و حتی تمام کارهای نیک خویش را به منزله گناه در نظر اورده و در پی اصلاح آنها برخواهد آمد، جامعه ای که در آن اصل قضایا فراموش شده و توجه مردم به ظواهر جلب نظر می کند و جائی که مردم از اموردنیا در قلم و قدم کشیده داشته اند[21] پیداست به جای پرستش خداوند آن هم از روی درک و فهم صحیح، دچار ظواهر دنیا می شوند و دست به دامان مشایخ تصوّف می گیرند شک نیست که هیچ سعادت ملوک را با آن مساوی نگردد که در شرایف اوقات به مواعظ و نصایح مشایخ طریقت که به حقیقت علماء شریعتند منزجر گردند و از جمله فائزان و رستگاران شوند اما در این روزگار وجود چنین طایفه چون وجود کبریت احمر که اکسیریست عزیزیست و کدام خاصیت اکسیر به خواص وجود مبارک ایشان ماند چه سطح نظر صاحب اکسیر به غیر از آن نیست که کس خود را از خلق مستغنی داند و گرداند[22].

3ـ توجه وتمایل ایلخانان به ویژه غازان خان به تصوّف و رعایت جانب آنها:

غازان در حضور شیخ صدرالدین حموی در اوایل شعبان سال 694 با همه امرا کلمه توحید بر زبان جاری کرد و اسلام آورد و او را سلطان محمود نام نهادند[23] با اسلام آوردن غازان به طور رسمی دین اسلام وارد مرحله حساس دیگری شد و به تبع آن ایران نیز از این اقدام و پیامدهای آن مضون نماند، حمایتهای بی دریغ این ایلخان مغول که تا حدودی می توان گفت فارغ از دغدغه های فقهی بود باعث گسترش نوعی اسلام مطبوع طبع عامه گردید. اوایل مال به خراسان به زیارت مشهد مقدس طوس علی ساکنه السلام و تربت بایزید و ابوالحسن خرقانی و ابوسعید ابی الخیر و دیگر اولیاء آنجا رفته و تربتهای آن بقاع و اموال مجاوران آن مشاهده کرده است[24].

این اقدام غازان در زمان ولایتعهدی وی در خراسان است و هنوز به مرحله پادشاهی نرسیده است با رسیدن غازان به پادشاهی (ایلخانی) که این امر تحت نفوذ امیر نوروز انجام شد این بار غازان درحکم یک پادشاه، مسلمان «در شنب غازان در تبریز عماراتی نظیر گنبد عالی، مسجد جامع ـ مدارس ـ دارالسیاده ـ دارالشفاء و خانقاه را احداث فرمود و فرش و طرح و آلات مطبخ وجه روشنائی و عطر و مواجب مرتزقه از شیخ و امام و قوالان و «متصوفه» و خادم و اصناف غیر را مقرر فرمود».[25]

غازان خان تنها پادشاه مغول نمی باشد که حامی این نوع فعالیتهایت اواجاتیو برادر و جانشین او نیز توجه خاصی به امور دارد، ایلخان مغول بعد از افتتاح پایتخت جدید یعنی «سلطانیه» در بین میهمانانی که جهت مراسم جشن دعوت کرده بود نام شیخ صفی الدین اردبیلی نیز به چشم می خورد که شیخ به دلیل کبر سن و درد پا  از حضور در آن میهمانی عذرخواسته است، اما شاید دلیل نیامدن شیخ ب این مراسم دلیل دیگری داشتهاست که در سطور بعد به آن اشاره خواهد شد.

علاوه بر این امور به نوشته مورخ رسمی اواجاتیو هر روز در ابواب سلطانیه 2 بار بساط سماط عام جهت فقرا و مساکین مبسوط است با چندان نصح که به هیچ وصف واصف منحصر ومنطوی نگردد و تا سه هزرا کس از خاص و عام بر آن مائده پر فایده خاضر می شوند.[26]

با نگاهی به تاریخ متوجه خواهیم شد که یکی از دلایل اوج گیری نهضتهای تشیّع در ایران همانا ام اسلام آوردن مغولان است که حتی اقدام اواجاتیو در به رسمیت دادن به مذهب تشیّع آن هم به مدت کوتاهی به منزله جرفه ای بر انبار باروت بوده است زیرا اواجاتیور با انتصاب سید تاج الدین ابولافضل محمد به نقابت شیعیان[27] تا حدودی باعث گسترش و روی آوردن مردم به تشیّع شد و زمینه ای را فراهم ساخت که حدود دو قرن بعد تشیّع بر همه غالب آمد.

روند حمایت و کمک در ادوار بعدی نیز ادام یافت وشیوع بیشتری یافت به گونه ایکه سایر عمّال حکومتی از جمله امیران مبارز مغول نیز وارد معرکه گردیدند. مثلاً امیر چوپان ندیم ابو سعید و امیر الامرای او روابط خوبی با شیخ صفی الدین اردبیلی داشته است که حتی برخی منابع از خلعت پوشاندن به امیر چوپان به دست مبارک شیخ صفی[28] به میان می امدند. پیداست شیخ صفی نیز نیاز به حمایت چنین امیری والا مقام را دارد.

4ـ حمایت مؤثر و صادقانه وزیر خواجه رشید الدین فضل اله همدانی و فرزندش غیاث الدین محمد رشیدی از تصوّف:

در این خصوص به وطر قطع می توان از حمایتهای بی دریغ وزرای ایلخانان صحبت به میان آورد که نقش عمده در پیشرفت این طرز تفکر در ایران داشته است نمونه بارز این امر خواجه رشید الدین وزیر کاردان غازان و اواجاتیو می باشد و این امر از مکاتبات رشید الدین به خوبی آشکار و هویدا می شود.

بنابراینکه هدف ما در این نوشته بررسی صفویان می باشد دو مورد از نامه های رشید الدین را درباره شیخ صفی الدین خواهیم آورد:

مکتوب شماره 35 که مستقیماً به شیخ نگاشته است:

«تحیّاتی چون هوای بهشت عنبر سرش و دعواتی چون نسیم گلزرا مشکبار می رسانم و زبان از حکایت شکایت فراق و قصه غصع اشتیاق قاصر است[29]» خواجه رشید الدین سپس شیخ صفی الدین را به القاب و عناوین «کاشف اسرار قرآن، خلاصه نوع انسان، قطب فلک و ولایت، مهر سپهر هدایت، شجره ثمره مروت، ثمره شجره فتوّت، حامی بیضه دین، حارث ملک یقین[30]» یاد می نماید.

یا رب تو مرا به طلعت او                 هر لحظه زیاد کن محبت

وین خشک نهال خاطرم او                کن تازه به آب وصل و قربت[31]

«به حمداله و حسن توفیقه که نهال دولتم در ریاض جهان از حیاض احسان سیراب است و زلال نعمتم در جویبار روزگار از شوائب اکدار مصفیّ… و اکنونهمگی همت بر آن موقوف و تمامی نهمت بر آن مصروفست، رنجوران مرض محسن و سوختگان آفتاب احسن را بر شربت عنایت و ظلّ رعایت از حال اعتدلال به مال اعتدال آوریم…… و به شکر شکر کام اهل آفاق را شیرین کنیم و نام نیک آثار پسندیده یادگار گذاریم»[32]  

خواجه در این نامه از شیخ صفی الدین می خواهد که در «لیله المیلاد» حضرت رسول الله صلی علی و سلّم سماطه سازند و اعیان و جمهور حدود اردبیل حاضر گردانند و سماعی صوفیانه بفرمایند و او را نیز به دعای خیر یاد کنند. سپس خواجه با شمردن هدایای خویش «که حوالات مذکوره بر حاصل املاک غازان و رشیدی ملکی و ضمانی که ملکی حلال و مالی بی وباست حوالت رفته بدین موجب:

خلخال: حنطه (20 جریب)، گوسفند (10 رأس).

شاهرود: حنطه (20 جریب)، گوسفند(10 رآس)، روغن (100 من).

استاره: الارزـ البیاض (100جریب)، مرغ (100قطعه)، روغن(50 من)، الوزّ(30 قطعه).

اردبیل: گوسفند (50 رأس)، گاو (10 رآس)، روغن (50 من)، مصل (100من).

تبریز: حواله به شربتخانه خاصه؛ قند (400من)، نبات (100من)، گلاب (30 قاروره).

تبریز: حواله انبار خاصه؛ عسل (500من)، دوشاب (100من)، لبوب (200من).

همچنین مبلغ 10 هزار دینار برای افراجات دیگر، عنبر 50 مثقال، مشک 50 مثقال، عود به جهت بخور 100 مثقال.

و در پایان آنکه جالب است اینکه «بکرم معذور فرمائید و بدعا ما را یاد دارند»[33] نامه را به پایان
می رساند.

این مراتب احترام و اکرام خواجه رشید الدین نسبت به یکی از اهل متصوفه می باشد و از اینکه مکتوب پیداست که رج و قرب این طایفه نزد وزرائی مثل خواجه رشید الدین که وابسه سرشناس امور دیوانی حاکمان ایلخانی است نشانگر مجد و عظمت و از سوی دیگر شاید توان گفت که نشانه ای از برای کسب مشروعیت برای حاکمانم مغول و نوعی تلاش از سوی آنها جهت همسو شدن با جوّ عمومی جامعه ان روزی ایران می باشد تا به نوعی مشروعیت دینی و تأیید ضمنی آن اربابان تصوف و حاکمان دلهای مردم آن عصر را به دست آورند.

همچنین خواجه رشید الدین در مکتوب دیگری به فرزندش «امیر احمد» که در آن زمان حاکم اردبیل است نوشته است مطالبی در خور توجه دارد. خواجه در این نامه که آن را نوعی وصیت نامه قرار داده است در وصیت  هفتم خویش چنین آورده است:

«می باید که ایام و لیالی و رعایا را به اشعه معدلت ساطح و با نوار مکرمت لامع گردانی و چنان کنی که در ثغر مملکت و عقد دولت منظم گردد و خلایق را بر دولت تو وثوق غالب در جاء راجح شود و نوعی سازی که جناب قطب فلک حقیقت و سبّاح بحار شریعت و مسّاح مضار طریقت شیخ الاسلام و المسلمین برهان الواصلین، قدوه صفّه صفا، لگن دوحه وفا، شیخ صفی الملّه و الدین ادام الله تعالی برکات النفاسه الشریفه از تو راضی وشاکر باشد و بر آستانه ولایت پناه او پیوسته چون پرده سر عجز و سوگواری نهاده باشد و به یقین بشناس که خسرو سیارگان مستفید رأی جهان آرای و کاتب فلک مفتون کلام روح افزای اوست و معالم وجود و مصابیح مقصود با نظام عمیم و احسان جسیم او پیدا و روشن گشته…»[34] و اگر چون مورکر به خدمت او بسته داری و بههرچه اشارت فرماید آن را موجب بشارت و سرور دانی و از همت مبارک او طلب مرادات دنیوی و سعادت اخروی کنی و هر نقد که در دار الضرب اقبالت زنند نثار مقدم میمون و تحفه روزگار همایون او گردانی و هر که را جناب او چون عنان دست گیرد از حضیض خمولش به اوج قبول رساند و آنکه را چون رکاب در پای افکند از بقاع ارتفاعش به مهبط ایضاع اندازد[35]».

راستی دلیل این اعزاز و اکرام چه می باشد؟ علت این همه توصیه به مدارا و توجه به حال مشایخ صوفیه چیست؟ دلیل این امر را می توان در جوّ ملتهب و مشتمل آن زمان جستجو کرد. آیا خواجه رشید الدین با شمّ سیاسی خویش می دانست که این نهضت در آینده تبدیل به جریانی سازنده و تاریخ ساز در این مرز و بوم خواهد شد؟ آیا خواجه رشید الدین 000 ایشان که در بطن حوادث و اتفاقات روزگار قرار داشته اند جریان رو به تزاید این فرق صوفیانه و احترام مردم به آنها را نیک دریافته بودند؟

پیداست که تنها اطاعت ظاهری و صوری و یا حمایت از این فرقه صوفیانه مدنظر
نمی باشد به گونه ایکه می توان هم هدایای خواجه را در حکم نوعی حق سکوت دانست و به توصیه خواجه پسرانش را به مدارای با شیخ در حکم نوعی تحت نظر قراردادن و مراقبت از ایشان قلمداد نمود.

اما بهتر است ببینیم که اقدامات و عکس العملهای شیخ (به ویژه شیخ صفی الدین) در قبال این هدایا و ورابط صمیمانه چه بوده است به واقع اگر پذیرفت که شیخ صفی الدین در این ارتباطات و مکاتبات حاکمان زمان خویش نوعی آگاهی از این امر داشته سخنی به گزاف گفته نشده است در کتاب صفوه الصفا حکایتی آورده است که جالب توجه می باشد:

«چون شیخ قدس سره در تبریز به خانقاه رشیدی نزول فرمود به وقت مراجعت وزیر غیاث الدین محمد رشیدی هفتاد دست خلعت برای شیخ اصحاب شیخ مرتب کرده بود چون شیخ معلوم شد بر نشست و بیرون آمد و هیچ کس را قدرت گفتن نبود که همت من ملتفت چنین چیزها نشده است و عزیز پیش خلق از برای اینم که طمع از خلق بریده ام».[36]

از این حکایت چنین بر می آید که به درستی شیخ صفی الدین از جوّ سیاسی زمان به کمال آگاه بوده است و آن را به درستی تجزیه و تحلیل می نموده است زیرا این زمان دیگر زمان اوج رشید الدین و غازان نیست بلکه زمان خصیض و درگیریهای ابوسعید بهادر خان و دیگران می باشد و شیخ حق داشته که ملتفت چنین چیزها نشود زیرا در اینصورت ایشان نیز هم نزد مردم خوار و ذلیل می شد و هم نزد خدا زیرا مردم ورود ایشان را به دسته بندی های سیاسی ـ نظامی روزگار را به منزله حمایت از گروهی خاص و در نتیجه ادامه مظالم آنها می شمردند.

نامه ای دیگر از رشید الدین به پسرش امیر محمود حاکم کرمان که در باب سفارش شیخ مجد الدین کرمانی است. در مکتوب دیگر خواجه به امیر ستای حاکم موصل و سنجار دستور می دهد که: متوطنان و رعایا از عراق عرب تا حد حلوان و قادسیه و از تکریت تا بصره بداند که چون ینبوع عظمت و جلال و معدن انواع متصل کمال، شمن فلک الجود و الکرم مجد الدبن بغدادی…[37]». در مکتوب 21 نیز خواجه به پسرش جلال الدین را به توصیه امور موافق مردم
می کند. روی هم رفته درابره تصوّف این دوره (ایلخانان) گفته شده است این تصوف بیشتر یک «تصوف خانقاهی»[38]  و آنها بیشتر در تبریز (شام غازان)، سلطانیه، ربع رشیدی قرار دارند که موقوفاتی عظیم دارند و مستفید می شدند و در این خانقاه ها بود که بزرگان و پیران گرم نفس حضور داشتند و این خانقاه ها ترتیب و نظم خاص به دست آوردند که باعث جذب مردم می گردید. در تصوف این دوره شعرائی مانند علاء الدوله سمنانی، اوحدی مراغه ای، مولانا، شیخ محمود شبستری پدید آمدند که اوراق تاریخ شعر و ادب این دوره به شاهکارهای بی نظیری مانند مثنوی گلشن راز و نظومه شیوای جام جم مزیّن است[39].



1ـ علی اصغر، حلبی، تاریخ تمدن اسلامی، ص349.

2ـ ر.ا نیکلسن ـ اسلام و تصوف، ص1.

3ـ همان کتاب، ص81.

1ـ جان . بی. ناس ـ تاریخ جامع ادیان، ص758.

2ـ سعید نفیسی، سرچشمه تصوّف در ایران، ص33.

3ـ سعید نفیسی، سرچشمه تصوّف در ایران، ص55.

1ـ همان کتاب، ص104.

2ـ پژوهش تاریخ کمبریج در تاریخ ایران، ج5، ص283.

3ـ پژوهش تاریخ کمبریج در تاریخ ایران، ج5، ص284.

1ـ اسماعیل حسن زاده، تاریخ حکومت ترکمانان قراقویونلو و آق قویونلو در ایران، ص121.

2ـ پژوهش دانشگاه کمبریج در تاریخ ایران، ج6، ترجمه یعقوب آژند، ص300.

1ـ همان کتاب، ص300.

2ـ منوچهر مرتضوی، مسائل عصر ایلخانان، ص322.

1ـ اوحدی مراغه ای، دیوان اشعار، صص204تا206.

2ـ منوچهر مرتضوی، مسائل عصر ایلخانان، ص159.

3ـ جان. بی. ناس ت تاریخ جامع ادیان، ص756.

1ـ عبدالرزاق سمرقندی، مطلع العدین و مجمع البحرین، ص3.

2ـ همان کتاب، ص33.

3ـ عطا ملک جوینی، جهانگشای، ج1، ص8.

4ـ همان کتاب، ص81.

1ـ تاریخ کمبریج، ج7، ترجمه آژند، ص286.

1ـ هند و شاه نخجوانی، دستور الکاتب فی تعیین المراتب، ص335.

2ـ محمد بن خاوند شاه میر خواند ـ روضه الصفا، ص935.

3ـ رشید الدین فضل اله، تاریخ مبارک غازانی، ص208.

4ـ همان کتاب ص209.

1ـ ابوالقاسم کاشانی، تایخ اواجاتیو، ص108.

2ـ برتولداشپولر ـ تاریخ مغول در ایران، ص247.

1ـ ابن بزاز، صفوه الصفا، ص403.

2ـ رشید الدین فضل اله، مکاتبات رشیدی، ص265.

3ـ همان کتاب، ص267.

4ـ رشید الدین فضل اله، مکاتبات رشیدی، ص267.

1ـ همان کتاب، ص267.

1ـ رشید الدین فضل الله، مکاتبات رشیدی، ص272.

1ـ رشید الدین فضل الله، مکاتبات رشیدی، ص309.

2ـ همان کتاب، ص311.

1ـ ابن بزاز، صفوه الصفا، ص941.

2ـ میکرو فیلم، شماره 4677، کتابخانه مرکزی تبریز

1ـ منوچهر مرتضوی، مسائل عصر ایلخانان، ص340.

2ـ همان کتاب، ص339.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمد حاج علیلو  |